عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 55
نویسنده : smjh
____________________________ - آیا می دانید که ... کلمه شهر در زبان عربی به معنای ماه است. در قرآن این واژه 12 مرتبه به تعداد ماه‌های سال آمده است. - آیا می دانید که ... کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کریم 2699 بار به‌کار رفته است. - آیا می دانید که ... در قرآن واژه ساعه یا همان ساعت 24 مرتبه آمده است. این تعداد برابر با تعداد ساعات در یک شبانه روز می‌باشد. - آیا می دانید که ... شیاطین 68 مرتبه، ملائکه هم همین تعداد. - آیا می دانید که ... حیات 71 بار، موت هم همین تعداد. ____________________________ - آیا می دانید که ... علم و معرفت و مشتقات آن‌ها 811 بار، ایمان و مشتقات آن هم همین تعداد. - آیا می دانید که ... واژه «سجد» و مشتقات مربوط به آن 34 مرتبه در قرآن کریم بکار رفته است که این تعداد برابر با مجموع سجده‌های 17 رکعت نماز در شبانه روز می‌باشد. در هر رکعت، 2 سجده انجام می‌شود که در مجموع شامل 34 سجده است. - آیا می دانید که ... واژه ابلیس 11 مرتبه و پناه بردن به خدا از دست او نیز 11 بار در قرآن آمده است. - آیا می دانید که ... سماوات السبع یا سبع سماوات، هفت بار به‌کار رفته است. ____________________________ - آیا می دانید که ... لفظ صلاة و قیام و اقیموا و مشتقات آن، 51 بار به‌کار رفته است که برابر با هفده رکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز مستحب شبانه‌روزی است. - آیا می دانید که ... مشتقات وصی و توصیه، به تعداد اوصیای الهی، دوازده بار به‌کار رفته است. - آیا می دانید که ... لفظ شیعه و مشتقاتش، دوازده بار در قرآن به‌کار رفته است. - آیا می دانید که ... مشتقات فرقه، 72 بار به‌کار رفته است و این به تعداد 72 فرقه اسلامی است. ____________________________ - آیا می دانید که ... بلندترین سوره قرآن، سوره بقره است. کوتاه‌ترین سوره، سوره کوثر است که طول آن فقط یک سطر و نیم است. - آیا می دانید که ... حروف مقطّعه به حروفی مانند الم [الف، لام، میم]، طسم [طا، سین، میم]، کهیعص ]کاف، هاء، یاء، عین، صاد] گفته می‌شود که گسسته از همند و متشکل از 29 حرف یا مجموعه حروف هستند که در آغاز 28 سوره قرآن (که همگی مکی هستند جز بقره و آل عمران) آمده است. - آیا می دانید که ... تعداد آیات قرآن بر طبق روایات 6236 فقره است. تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است. - آیا می دانید که ... مفصل‌ترین ترجیع بند قرآن در سوره الرحمن است. در این سوره، 31 بار آیه «فبای الاء ربکما تکذبان» به معنای «پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار می‌کنید؟» تکرار شده است. منبع : bashgah.tebyan.net
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 58
نویسنده : smjh
دانستنی‌هایی جالب از قرآن کریم آیا میدانید که ... تعداد 1015030 نقطه در قرآن بکار رفته است. آیا میدانید که ... تعداد 5098 محل وقف در قرآن وجود دارد. آیا میدانید که ... تعداد 39586 عدد کسره در قرآن بکار برده شده است. آیا میدانید که ... قرآن در 23 سال بر پیامبر نازل شد. -------------------------------------------------- آیا میدانید که ... تعداد 19253 عدد تشدید در قرآن بکار برده شده است. آیا میدانید که ... بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده، شیر می‌باشد. آیا میدانید که ... بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده، عسل می‌باشد. آیا میدانید که ... بزرگ‌ترین عدد در سوره صافات آیه 147 آمده که صد هزار می‌باشد. آیا میدانید که ... کمترین حرفی که در قرآن بکار رفته، حرف (ظاء) می‌باشد. -------------------------------------------------- آیا میدانید که ... در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است. آیا میدانید که ... آیه‏ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود، آیه 9 سوره کهف می‌باشد. آیا میدانید که ... در آیه 6 سوره مائده، مراحل وضو بیان شده است. آیا میدانید که ... حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشت. آیا میدانید که ... حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود. -------------------------------------------------- آیا میدانید که ... بزرگ‌ترین سوره قرآن دارای 25500 حرف می‌باشد. آیا میدانید که ... تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره‌های قرآن است. آیا میدانید که ... سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است. آیا میدانید که ... سوره حمد دو بار بر پیامبر نازل شده، یک‌بار در مکه و یک‌بار در مدینه. آیا میدانید که ... سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است. -------------------------------------------------- آیا میدانید که ... حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت. آیا میدانید که ... پرنده‏ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می‌کرد، (هدهد) نام داشت. آیا میدانید که ... به حیوانی که از طرف خدا وحی شد، زنبور بود. (آیه 68 سوره نحل) آیا میدانید که ... صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است. آیا میدانید که ... رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند. -------------------------------------------------- آیا میدانید که ... سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد. آیا میدانید که ... استاد محمود خلیل الحصری، اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند. آیا میدانید که ... قرآن دارای 114 سوره است. آیا میدانید که ... قرآن دارای 30 جزء است. آیا میدانید که ... قرآن دارای 120 حزب است. منبع :anjoman.tebyan.net
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 67
نویسنده : smjh
۲۰ واقعیت گرانشی سیب نیوتن که او را به فکر فرو برد و کارهای اینشتین که فیزیک را متحول کرد هر دو مفهومی را در دل خود نهان دارند و آن هم گرانش است. گرانشی که ضعیف‌تر از آن‌ چیزی است که فکرش را می‌کنید و عجیب‌تر از آن‌چیزی است که تصورش را می‌کنید. ۱- آبی ون کنوبی٬ شخصیت فیلم جنگ‌ ستارگان در جایی گفت: «این نیرو ما را دربر می‌گیرد و در ما نفوذ می‌کند؛ این نیرو کهکشان‌ را در کنار یکدیگر منسجم نگه‌ می‌دارد.» او احتمالاً داشت درباره‌ی گرانش صحبت می‌کرد. ویژگی جذبی‌ گرانش٬ اساساً نه تنها سبب منسجم نگه‌داشتن کهکشان می‌شود بلکه در ما نفوذ می‌کند٬ به‌طور فیزیکی در ما گسترش می‌یابد و ما را روی زمین نگه‌ می‌دارد. ۲- نیروی گرانش دوگانگی ندارد؛ یعنی فقط جذب می‌کند٬ دفع نمی‌کند. ۳- ناسا در تلاش است تا تراکتور پرتویی Tractor Beam بسازد تا با کمک آن بتواند اجرام را به‌طور فیزیکی جابه‌جا کند و نوعی نیروی جذبی برای غلبه بر گرانش ایجاد کند. ۴- مسافران قطارهای هوایی شهربازی‌ها و فضانوردان ایستگاه فضایی٬ ریزگرانش را تجربه می‌کنند – که به اشتباه گرانش صفر گفته می‌شود- زیرا آن‌ها با همان سرعت وسیله‌‌ حرکت می‌کنند. ۵- اگر فردی که وزنش روی زمین حدود ۶۸ کیلوگرم است این امکان را داشت که روی سیاره‌ی مشتری بایستد٬ وزنش به ۱۶۰ کیلوگرم افزایش می‌یافت. هرچقدر جرم یک سیاره‌ی بیشتر باشد گرانش‌اش هم بیشتر می‌شود. ۶- برای این‌که بتوانید بر جاذبه‌ی گرانش غلبه کنید باید با سرعت ۱۱ کیلومتر بر ثانیه حرکت کنید. این سرعت همان سرعت فرار زمین است. ۷- از میان چهار نیروی اساسی٬ گرانش ضعیف‌ترین نیرو است. سه‌تای دیگر عبارت‌اند: الکترومغناطیس٬‌ نیروی هسته‌ای ضعیف (مسئول واپاشی اتم) و نیروی هسته‌ای قوی که هسته‌های اتم‌ها را کنار یکدیگر نگه‌می‌دارد. ۸- آهن‌ربایی به‌اندازه‌ی یک سکه‌ی ۱۰ سنتی آن‌قدر نیروی الکترومغناطیسی دارد که بر همه‌ی نیروی گرانشی زمین غلبه کند و آن را به یخچال بچسباند. ۹- سیبی بر سر آیزاک نیوتن اصابت نکرد٬ اما سبب شد تا فکر کند که این نیرویی که باعث سقوط سیب می‌شود ممکن است حرکت ماه به دور زمین را هم تحت تأثیر خود داشته باشد. ۱۰- این سیب در تفکر نیوتن به‌گونه‌ای بود که وی را به سوی نگارش نخستین قانون مربع معکوس علم هدایت کرد:F = G * (mM)/r² . به عبارت دیگر اگر جسمی دو برابر دورتر شود نیروی جاذبه‌ی گرانش یک‌چهارم برابر خواهد شد. ۱۱- همچنین قانون مربع معکوس گرانش بیان می‌کند که از نظر فنی٬ تأثیر جاذبه‌ی گرانش تا بی‌نهایت ادامه دارد! ۱۲- لغت گرانش Gravity از واژه‌ی لاتین gravis به معنی سنگین٬ ریشه گرفته است. ۱۳- گرانش٬ به هرچیزی بدون توجه به میزان جرم٬ با نرخ ثابتی شتاب وارد می‌کند. اگر شما دو توپ یک‌اندازه اما با جرم‌های متفاوت از بام منزل‌تان به سمت پایین رها کنید٬ آن‌ها در یک زمان به زمین برخورد می‌کنند. هرچقدر جسمی سنگین‌تر باشد اینرسی بزرگ‌تری خواهد داشت که از سرعت بیشتری که ممکن است نسبت به جرم سبک‌تر داشته باشد جلوگیری می‌کند. ۱۴- نخستین‌بار٬ در نظریه‌ی نسبیت عام اینشتین از گرانش به عنوان خمیدگی فضا-زمان یاد شد که چارچوب فیزیکی عالم را شکل می‌دهد. ۱۵- هر چیزی که جرم داشته باشد فضا-زمان پیرامون خود را خم می‌کند. در سال ۲۰۱۱ ٬ آزمایش فضاپیما B گرانش ناسا نشان داد که زمین فضای اطراف خود را می‌کشد مانند این می‌ماند کهتیله‌ای در حال چرخش در عسل باشد؛ دقیقاً همان چیزی که اینشتین پیش‌بینی کرد. ۱۶- اجرام سنگین همان‌طور که فضای اطراف خود را خم می‌کنند گاهی اوقات می‌توانند نوری که از کنار آن‌ها در حال عبور است را از مسیرش منحرف کنند؛ شبیه به کاری که عدسی‌های شیشه‌ای انجام می‌دهند. عدسی‌های گرانشی می‌توانند کهکشان‌ها دوردست را بزرگ‌تر کنند یا با خمیده کردن نورشان اشکال غیرعادی از آن‌ها نمایان کنند. ۱۷- مسئله‌ی اجسام سه‌گانه حدود ۳۰۰ سال است که فیزیک‌دانان را به‌چالش کشیده است. این مسئله به محاسبه‌ی همه‌ی الگوهایی می‌پردازد که سه جسم در حالی که فقط از گرانش تأثیر می‌گیرند بتوانند به‌دور یکدیگر بگردند. تا به امروز فقط ۱۶ الگو برای این مسئله مطرح شده است که از ۱۳تای آن‌ها در مارس امسال کشف شد. ۱۸- هرچند آن سه نیروی اساسی دیگر به‌زیبایی با مکانیک کوانتوم تطابق دارند٬ گرانش به طور لجوجانه‌ی با آن مطابق نمی‌شود؛ اگر معادلات کوانتوم گرانش را وارد بازی خود کنند٬ دیگر صادق نخواهند بود. این‌که چگونه بتوان این دو مفهوم کاملاً دقیق اما متناقض عالم را با یکدیگر آشتی داد یکی از بزرگ‌ترین پرسش‌های فیزیک است. ۱۹- طبق گفته‌ی آمبر استور٬‌ فیزیکدان رصدخانه‌ی امواج گرانشی LIGO : برای این‌که بهتر گرانش را درک کنیم٬ دانشمندان به‌دنبال امواج گرانشی یا لرزه‌هایی در فضا-زمان هستند که از چیزهایی مانند برخورد سیاه‌چاله‌ها و انفجار ستاره‌ها سرچشمه می‌گیرند. ۲۰- اگرمحققان امواج گرانشی را آشکار کنند٬‌ می‌توانند با کمک آن‌ها کیهان را به‌گونه‌ای بینند که هرگز پیش از این دیده نشده است. استور می‌گوید: « هر زمانی که ما به روش جدید به عالم نگاه کردیم٬ درک‌مان از آن کاملاً دگرگون شده است.» canot.ir
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 75
نویسنده : smjh
کشف منبع اصلی آب روی ماه کره ماه ناسا اعلام کرد به شواهدی از وجود آب در سنگ دانه های معدنی روی سطح ماه از یک منبع ناشناخته در اعماق زیر سطح این کره، دست یافته است. این یافته ها که توسط مدارگرد هندی چاندرایان -1 به دست آمده نشان دهنده نخستین تشخیص این نوع آب از مدار ماه است. تحقیقات پیشین روی نمونه های ارسال شده توسط برنامه اکتشافی آپولو، وجود آب ماگمایی را بر روی ماه نشان داده بود. ناسا طی بیانیه ای اعلام کرد: دانشمندان با استفاده از داده های تجهیزات "نقشه بردار معدن شناسی ماه" (M3) بر روی فضاپیمای چاندرایان -1 سازمان تحقیقات فضایی هند، از راه دور، آب ماگمایی یا همان آبی که منشا آن اعماق درونی ماه است را بر روی سطح تنها قمر زمین شناسایی کرده اند. تجهیزات M3 دهانه Bullialdus را که در نزدیکی خط استوا ماه قرار دارد، تصویربرداری کرده است. "راشل کلیما" زمین شناس سیاره ای در آزمایشگاه فیزیک کاربردی دانشگاه جان هاپکینز گفت: این سنگها که به طور معمول در اعماق سطح قرار دارند، توسط اثری که دهانه Bullialdus را ایجاد کرده است از اعماق به سطح ماه آمده اند. وی افزود: در مقایسه با اطراف این دهانه دریافتیم، بخش مرکزی این دهانه حاوی میزان قابل توجهی هیدروکسیل – مولکولی حاوی اتم های اکسیژن و یک اتم هیدروژن- است؛ این شاهدی است که نشان می دهد سنگ های این دهانه حاوی آب هستند که از اعماق سطح ماه نشات می گیرند. در سال 2009، تجهیزات M3 نخستین نقشه معدن شناسی از سطح ماه را تهیه کرد و از وجود مولکول های آب در مناطق قطبی ماه خبر داد. تصور می شود این آب لایه نازکی است که از برخورد بادهای خورشیدی با سطح ماه ایجاد شده است. دهانه Bullialdus منطقه ای با محیط نامساعد برای بادهای خورشیدی است که امکان تولید میزان چشمگیر آب بر روی سطح ماه را فراهم نمی کند. "پیت وردن" مدیر مرکز تحقیقات ایمز ناسا در موفیت فیلد گفت: ماموریتهای مختلف ناسا داده های مهمی را جمع آوری کرده است که به طور اساسی شناخت ما را از وجود آب بر روی سطح ماه تغییر می دهد. تشخیص آب داخلی ماه از مدار این قمر به آن معناست که دانشمندان می توانند آزمایش برخی از یافته های به دست آمده از مطالعات را در محتوای وسیع تری از جمله در مناطقی که بسیار دورتر از مناطق فرود آپولو است آغاز کنند. سالهای سال محققان معتقد بودند که این سنگ ها به دست آمده از ماموریت آپولو کاملا خشک هستند و هرگونه آب شناسایی شده در این نمونه ناشی از آلودگی آن به آب زمینی است. کلیما می گوید اکنون که آب را در ماه با منشا داخلی شناسایی کرده ایم می تواینم این آب را با دیگر ویژگی های سطح ماه مقایسه کنیم. به گفته وی این آب ماگمایی داخلی همچنین شواهدی را از فرایندهای آتشفشانی ماه و ترکیبات داخلی آن برای ما فراهم می آورد که به ما کمک می کند به سوالاتی در مورد چگونگی شکل گیری ماه و چگونگی تغییر فرایند های ماگمایی در زمان خنک شدن آن پاسخ دهیم. کنجکاو
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 118
نویسنده : smjh
5 ویژگی متقین جزء اول قرآن، قرآن، نکات جزء اول 5 ویژگی متقین سنت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در روزهای ماه مبارک رمضان، ماه نزول و بهار قرآن، فرصت مناسبی است تا در کنار انس با الفاظ قرآن کریم، در معنا و مفهوم آن نیز تدبر و تفکر داشته باشیم. در این فرصت به دست آمده، روح و قلب خود را به نورانیت قرآن صیقل و جلا داده و زنگارها را از جان خود می زداییم. به این امید که از معارف کلام خداوند بیشتر بهره برده و تاثیر پذیر باشیم. هر روز از یک جزء نکات و راهکارهای موفقیت زندگی را استخراج کرده و ارائه می دهیم تا به نکات و دستورات قرآن عمل کنیم.امروز در جزء اول صفات متقین، زیانکاران و دین فروشان را فرامی گیریم.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 61
نویسنده : smjh
به اموال یتیمان دست درازی نکنید سنت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در روزهای ماه مبارک رمضان، ماه نزول و بهار قرآن، فرصت مناسبی است تا در کنار انس با الفاظ قرآن کریم، در معنا و مفهوم آن نیز تدبر و تفکر داشته باشیم. در این فرصت بدست آمده، روح و قلب خود را به نورانیت قرآن صیقل و جلا داده و زنگارها را از جان خود بزداییم.به این امید که از معارف کلام خداوند بیشتر بهره برده و تاثیرپذیر باشیم. هر روز از یک جزء قرآن، نکات و راهکارهای موفقیت زندگی را استخراج کرده و ارائه می‌دهیم تا بدینوسیله به نکات و دستورات قرآن عمل کنیم. امروز در جزء چهارم می‌خوانیم.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 60
نویسنده : smjh
بررسی روش‌های تربیتی از نگاه قرآن 3. مودت (ودود) «مودت» از ماده «ود» است. این ماده، در قرآن به دو معنا به کار رفته است: یکی به معنای محبت و دوستی است و دیگری به معنای آرزو و خواسته (راغب اصفهانی، 1362). در این بحث معنای اول مورد نظر است. این معنا در مورد خداوند صادق بوده، در آیات متعدد قرآن به کار رفته است. خداوند متعال در چند آیه، خود را با این صفت معرفی کرده و دوستی و محبت خود به بندگان و متربیانش را نشان داده است. برای نمونه فرموده است: وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (هود، 90) إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ* هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ (بروج، 13 و 14). مربی در تربیت متربیان خود، باید صادقانه و بدون هر گونه شائبه ای آنان را دوست داشته، به ایشان عشق بورزد و این دوستی و محبت خود را آشکار کند؛ در این صورت است که بین مربی و متربی، رابطه ای صمیمانه و محبت آمیز ایجاد می شود و این امر، انگیزه متربی را دو چندان کرده، او را آماده تأثیرپذیری از مربی خود می کند. 4 . حکمت (حکیم) یکی از صفات خداوند که در مقام تربیت بندگان نمود یافته است، صفت حکیم بودن او است. این صفت بیش از یک صد بار در قرآن تکرار شده است و این فراوانی، نشان از اهمیت ویژه آن در امر تربیت دارد. خداوند امور هستی را از روی حکمت، تدبیر می کند؛ برای هر کار خود حکمتی دارد؛ هیچ کار بیهوده ای انجام نمی دهد و لغو و باطل دراو راه ندارد. برخی از بندگان و متربیان او به درجاتی می رسند و این بر اساس حکمت اوست: نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ‌ (انعام، 83)؛ آنگاه که بنده ای از بندگانش خطا کند، او به حکمتش آن که را بخواهد می آمرزد: وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‌ (توبه، 15) و در جایی که بنده اش سزاوار تنبیه است، اوست که براساس حکمتش از او می گذرد و یا او را کیفر می دهد: إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‌ (توبه، 106). هر مربی در موقعیت های گوناگون تربیت، با تصمیم ها و فعالیت های مختلفی روبه روست. گاهی در مقام تشویق متربیان است و گاهی در مقام تنبیه آنان؛ گاهی ممکن است به دلیل برخی شایستگی ها، بعضی را به بعضی دیگر ترجیح دهد؛ و در یک موقعیت ممکن است به گونه ای رفتار کند و در موقعیت دیگر، به گونه ای دیگر، در همه این موقعیت ها باید حکیمانه تصمیم بگیرد و حکیمانه رفتار کند. 5 . بردباری (حلیم) حلم به معنای مهلت دادن و شتاب نکردن در سزا دادن به گناه است (سمعانی، 1368، ماده حلم). یکی از صفات پروردگار که در رفتار او با بندگانش بسیار متجلی است، صفت حلم و بردباری اوست. انسان به گونه ای آفریده شده است که زمینه گرایش به شر و نافرمانی در او وجود دارد و در انجام بسیاری از کارها، ضعیف و ناتوان است. گاه ناسپاسی می کند؛ گاه به طغیان و سرکشی می گراید و گاهی هم عجول و بی حوصله می شود. این وضعیت، شرایط ویژه ای برای رفتار با او می طلبد. خداوند متعال هر چند آفریدگار انسان بوده، بر هر کاری تواناست و صفاتی چون جبار (حشر،22)، شدید القوی (نجم، 5)، قهار (زمر،4)، شدید العقاب (غافر، 22) و ذوانتقام (زمر، 37) دارد، با این حال، در برابر رفتارهای انسان بردبار بوده، با وی مدارا می کند؛ به او مهلت می دهد و در عقوبت و تنبیه او شتاب نمی کند. از این رو در آیات متعدد، در مقامل تعامل با رفتارهای ناپسند بندگان، خود را به داشتن این صفت می ستاید. برای نمونه، می توان به این موارد اشاره کرد: وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ‌ (بقره، 263)،أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ‌ (بقره، 235) و (آل عمران ، 155)، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ‌ (نساء، 12) و کَانَ حَلِیماً غَفُوراً (فاطر، 41). کسی که مسئولیت تربیت افراد را پذیرفته است، باید واقعیات مربوط به متربیان را بپذیرد؛ ضعف ها و محدودیت های آنها را درک کند و در برابر ناهنجاری های آنان صبور و بردبار باشد تا بتواند از این راه به تدریج بر آنان تاثیر بگذارد. 6. دقت (لطیف) «لطیف» از ماده «لطف» است. این ماده در کتاب های معتبر واژه شناسی، به دو معنا به کار رفته است: یکی به معنای «رفق» و دیگری به معنای «دقت در امور» (زمخشری، 1960م؛ فیومی، 1405، ابن منظور، 1376؛ ابن فارس، 1404؛ مصطفوی، 1385، ذیل ماده لطف). در آیات قرآن نیز به این معانی توجه شده است. برای نمونه، در آیه اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ (شوری،19) معنای اول و در آیه مبارکه یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (لقمان، 16) معنای دوم به کار رفته است. این صفت نشانگر این است که خداوند در مقام تربیت انسان هم به دقایق امور و جزئیات توجه دارد و هیچ چیز از دایره توجه و تدبیر او خارج نیست و در عین این دقت و ریزبینی، با بندگانش رفیق و مهربان است و با آنان با مدارا و نرمی رفتار می کند. بنابراین مربی که درصدد نقش آفرینی در عرصه تربیت دینی است، باید این ویژگی مهم را داشته باشد و در تعامل با متربیان، ضمن توجه دقیق به امور، اصل رفاقت و مدارا با انان را سرلوحه کار خود قرار دهد. 7 . نوآوری (خلاق) خلاقیت و ابتکار امری مهم در تربیت و از ویژگی های خداوند در مقام مربی است. آفرینش جهان و زیبایی های آن و نیز آفرینش انسان و ظرافت های او، نمونه ای از این ویژگی خداوند است که همه اینها در مرحله خلق و هستی بخشی به انسان و جهان پیرامون اوست؛ اما مهم تر از همه، خلاقیت در مرحله تدبیر و تربیت انسان است؛ از همین رو، خداوند در قرآن با موصوف قرار دادن واژه «ب»، از این صفت یاد کرده است: إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ‌ (حجر، 86). در تربیت دینی که عرصه ای حساس و ظریف است، مربی باید قدرت خلاقیت بالایی داشته باشد. مربی خلاق، متناسب با موقعیت های گوناگون تربیتی و براساس ظرفیت ها و توانمندی های متربی، به برنامه ریزی و طراحی فعالیت های موثر تربیتی می پردازد و با خلق موقعیت های جدید و انتخاب روش ها و راهبردهای مناسب، سریع تر به اهداف تربیتی دست می یابد. او پیوسته باید این توانمندی خود را تقویت کند تا در پرتو آن، الگویی از تربیت پویا و خلاق را ارائه دهد. 8 . عزت و اقتدار (عزیز، غنی، قدیر، قوی، علی، کبیر، عظیم، مقتدر، جبار، متکبر، ذوالقوه المتین، قهار، ذوانتقام، شدید القوی، شدید العقاب) «عزیز» از ماده «عزت» است و عزت در مقابل ذلت، بر اقتدار و برتری دلالت می کند و صفاتی چون قهر، غلبه، قوت و شدت از آثار آن است (مصطفوی، 1385، ماده عز). از جمله ویژگی های خداوند، عزت و اقتدار او در مقام تدبیرو تربیت عالم هستی است و از همین رو، در آیات متعددی از قرآن این صفت تکرار شده و در بسیاری از آنها، این صفت به دنبال واژه «رب» آمده است: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ‌ (شعراء، 9، 68، 104، 122، 140، 159، 175 و 191)؛ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ (هود؛ 66)؛ وَ قَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‌ (عنکبوت، 26)؛ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ (ص، 66) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ‌ (ص،9). افزون بر این واژه، واژگان دیگری نیز در قرآن برای تاکید بر معنای این صفت آمده است که می توان به واژه های زیر اشاره کرد: قوی (حج، 40)؛ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ‌ (ذاریات، 58)؛ قدیر(ملک،1)؛ علی (شوری،51) کبیر (حج، 62)؛ عظیم (شوری، 4)؛ جبار (حشر، 22)؛ شَدِیدُ الْقُوَى‌ (نجم، 5)؛ قهار (زمر، 4)؛ شَدِیدُ الْعِقَابِ‌ ‌ (غافر، 22) و ذو انتقام (زمر، 37). مجموعه این تعبیرها که بر اقتدار و قاطعیت خداوند در مقام تدبیر و تربیت انسان دلالت دارد، نشان می دهد که در عرصه تربیت دینی، مربی در عین برخورداری از صفت مهربانی و عطوفت، باید اقتدار، عزت و قاطعیت نیز داشته باشد؛ به گونه ای که بتواند امر خطیر و حساس تربیت را ، به ویژه در اوضاع پیچیده کنونی جهان، تحقق بخشد. 9. پسندیده بودن (حمید) یکی از تعابیری که در قرآن به منزله صفت برای خداوند آمده است، تعبیر (حمید) است که از ماده «حمد» به معنای ستایش و در مقابل «ذم» است. حمید به معنای محمود است و محمود به کسی گفته می شود که صفات پسندیده اش زیاد باشد (ابن فارس، 1404ق). خداوند متعال همه صفات جمال و کمال را داراست و از همین رو، حمد و ستایش ویژه اوست: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‌ (حمد،2). خداوند در موارد متعددی، خود را با این صفت توصیف کرده است؛ برای نمونه، در جایی با توصیف تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت، 42) و در جای دیگر با عبارت وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ (شوری،28)؛ در موردی با تعبیر إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (هود، 73) و در مورد دیگر با بیان العزیز الحمید و در موارد متعدد دیگری با تعبیر الغَنِّیُّ الحَمیِدُ (حدید، 24؛ ممتحنه، 6؛ فاطر، 15؛ لقمان، 12 و 26) خود را ستوده است. از جمله شرایط لازم برای یک مربی در تربیت دینی، برخورداری از صفات پسندیده و داشتن پیشینه مثبت، و مقبول بودن او در جامعه است. مربی وقتی صفات نیکو و پسندیده داشته باشد، متربی او را می پذیرد و وقتی او را پذیرفت، تحت تاثیرش قرار می گیرد. 10. خطاپوشی و آمرزش (غفار، غفور، غافر الذنب، ذوالمغفره، واسع المغفره) خداوند در آیات بسیاری با کاربرد دو واژه «غفار» و «غفور»، این ویژگی مهم تربیتی خود را یادآور شده است. این دو واژه در ادبیات عرب، صیغه مبالغه هستند و بر کثرت ویژگی خطاپوشی دلالت دارند. خداوند در خطابی لطیف و شوق آفرین فرموده است: نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ (حجر، 49)؛ «ای پیامبر! به بندگانم این پیام را برسان که من بسیار آمرزنده و مهربانم». همچنین در آیاتی با موصوف قرار دادن واژه «رب» که به طور صریح ناظر به بعد مربی بودن خداوند است، به نقش این صفت در تربیت اشاره کرده است. برای نمونه، می توان به این آیات اشاره کرد: سَلاَمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ‌ (یس، 58)؛ إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ‌ (نحل، 119) و إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ (نجم، 32). خداوند متعال نه تنها به وجود این ویژگی در خود اشاره کرده است، بلکه بندگان و متربیان خود را به استغفار و طلب بخشش فرا می خواند: اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً (نوح،10). 11. توبه پذیری (تواب، قابل التوب) «تواب» صیغه مبالغه و از ماده «تاب» است. این ماده هم در مورد انسان و هم در مورد خداوند به کار رفته است و در هریک، معنایی متفاوت از دیگری دارد. در مورد انسان به معنای بازگشت است؛ یعنی انسان از راه نادرست معصیت و نافرمانی خداوند، روی گردان شود و به سوی خداوند متعال و بندگی او بازگردد؛ اما در مورد خداوند متعال، به معنای قبول کننده و پذیرنده بودن است؛ یعنی خداوند بنده و متربی خود را که از راه معصیت بازگشته و از رفتارهای گذشته خود پشیمان شده است، می پذیرد. کاربرد صیغه مبالغه که در ادبیات عرب بر کثرت دلالت دارد؛ نشانگر این است که خداوند بسیار پذیرنده است. برخی لغت شناسان در این زمینه می گویند: و قد یقال لله ذلک لکثره قبوله توبه العباد حالا بعد حال؛ «به خداوند تواب گفته می شود به این علت که پیوسته و زیاد، توبه کنندگان را می پذیرد». (اصفهانی، 1362، ماده تاب). تفاوت غفار و تواب، با اینکه معنای هر دو در یک راستاست، در این است که غفار، به خطاپوشی خداوند اشاره دارد؛ اما تواب، به رابطه صمیمانه و همراه با لطف خدواند با بندگان، اشاره دارد؛ به این معنا که نه تنها خداوند خطای بندگان را می پوشاند و آنان را می آمرزد، بلکه آنان را با آغوش باز می پذیرد. خداوند در بسیاری از آیات قرآن (بقره، 37، 54 و 128؛ توبه، 104 و 118؛ نور، 10؛ نساء، 16 و 64 و...) به این صفت مهم خود اشاره کرده است که لطیف ترین آنها، آیه 160 سوره بقره است که خداوند متعال با تکرار ضمیر متکلم، هم بر وعده قطعی پذیرش متربیان خطاکار و هم بر پذیرنده بودن خود اشاره کرده است: إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُول?ئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‌ ؛ «مگر آنها که توبه و بازگشت کردند و اعمال بد خود را با اعمال نیک اصلاح کرده، آنچه را کتمان کرده بودند، آشکار ساختند؛ من توبه آنان را می پذیرم که من توبه پذیر و مهربانم». بنابراین، مربی در عرصه تربیت دینی نه تنها باید از خطای متربی خود بگذرد، بلکه باید به گونه ای با او رفتار کند که در صورت پشیمانی، احساس کند که مربی او را به زیبایی و با آغوش باز می پذیرد، کریمانه و صمیمانه از خطای او می گذرد، ذهن خو را از گذشته او پاک می کند و او را با تمام وجود می پذیرد. 12. عفو بودن «عفو» صیغه مبالغه و از ماده «عفو» است و عفو به معنای صرف نظر کردن از چیزی است در جایی که اقتضای نظر و توجه به آن وجود دارد (مصطفوی، 1385، ماده عفو). این صفت دست کم پنج بار در قرآن آمده است و بدین معناست که خداوند از گناه بندگان و عقوبت ایشان چشم پوشی می کند؛ در حالی که عملکرد بندگان گناهکار، اقتضای عقوبت و تنبیه دارد. بنابراین مربی باید در مواردی که متربیان مرتکب خطا و مستحق تنبیه و عقاب می شوند، از تنبیه آنان چشم پوشی کرده، با دیده عفو و گذشت به آنان بنگرد. نگاهی ترکیبی به صفات خداوند در قرآن با مراجعه به قرآن و ملاحظه موارد کاربرد صفات خداوند، یک نکته شگفت انگیز به دست می آید و آن اینکه خداوند در موارد بسیار کم، صفات خود را به تنهایی به کار برده و در بیشتر موارد، دو صفت را با هم آورده است؛ این نکته نشان می دهد که در امر تربیت، ترکیب برخی صفات با برخی دیگر، امری ضروری و مهم است؛ به این بیان که، صفات منشأ رفتارها هستند و در هر موقعیت تربیتی، باید به تناسب نیاز، برخی از رفتارها بروز کند. از سوی دیگر برای تحقق برخی از اهداف، نیاز است که دو صفت با هم، در قالب رفتارها تجلی یابند؛ بنابراین، یک مربی برای موفقیت در امر تربیت، باید در موقعیت های متفاوت، ترکیبی از صفات مرتبط و مناسب را داشته باشد. حال باید دید که در قرآن، کدام صفات با هم آمده اند؟ در ادامه به این صفات ترکیبی اشاره می شود: 1. علیم این صفت بیشترین فراوانی همراهی را با صفت «حکیم» (دست کم 30 مورد) و «بصیر» (11 مورد) دارد؛ و پس از اینها به ترتیب با «واسع»، «عزیز»، «قدیر»، «خیبر»، «حلیم»، «خلاق» و «شاکر» همراهی دارد. این نکته نشان می دهد که علم اولاً، باید به درجه بصیرت برسد و ثانیاً بدون حکمت، چندان موثر و کارساز نیست. مربی باید حکیم و از نیروی تعقل زیادی برخوردار باشد، تا در مقام تربیت، حساب شده و حکیمانه رفتار کند. همچنین در کنار دانش لازم، باید اقتدار کافی، خلاقیت لازم و حلم کافی نیز داشته و در رفتار با متربیان دارای روحیه قدرشناسی و سپاسگزاری باشد. 2. حکیم این صفت بیشترین همراهی را با دو واژه «عزیز» (دست کم 51 مورد) و «علیم» (دست 31 مورد) دارد و پس از اینها، به ترتیب با «خیبر» (دست کم 4 مورد) و «حمید» و «تواب»، هر کدام یک مورد، همراه است. بنابراین مربی در تربیت دینی، علاوه بر حکمت، باید عزت، اقتدار و نیز دانش کافی داشته باشد. 3. عزیز این صفت بیشترین همراهی را با صفت «حکیم» دارد و بیش از 50 بار با هم آمده اند: این همراهی نشان می دهد که حکمت، بدون عزت و اقتدار، کافی نیست. پس از حکمت، صفت «رحیم» با دست کم 13 مورد، بیشترین همراهی را با صفت «عزیز» دارد. این همراهی بر نکته مهمی تاکید دارد و آن اینکه، مربی در عین عزت و اقتدار، باید از رحمت و رأفت لازم نیز برخوردار باشد. صفت «عزیز» غیر از اینها، به ترتیب با صفات «علیم» (5 مورد)، «حمید» (3 مورد)، «غفار» (3 مورد)، «غفور» (2 مورد)، «وهاب» و «کریم » هر کدام یک مورد، همراه شده است که با توجه به هم معنایی «غفار» و «غفور» و «وهاب»، می توان نتیجه گرفت که مربی مقتدر و عزیز، علاوه بر حکمت و رحمت، باید از ویژگی خطاپوشی و بخشش نیز برخوردار باشد و با وجود توان انتقام و تنبیه، از خطای متربیان، کریمانه بگذرد. 4. لطیف این صفت فقط با صفت «خبیر» همراه شده است و نشان می دهد که اگر مربی بخواهد در عملکرد تربیت خود، دقیق باشد، باید اطلاعات گسترده و همراه با مطالعه و تحقیق داشته باشد. 5. حلیم این صفت با صفات «غفور»، «علیم»، «عزیز»، «شکور» و «اَوّاه» همراه شده است که از میان اینها، بیشترین همراهی را با «غفور» (6 مورد) دارد. این همراهی نشان می دهد که ثمره حلم، غفران و خطاپوشی از متربی است و اگر مربی در موقعیت های بجا و مناسب، از خطای متربی چشم پوشی نکند، هنوز صفت حلم و بردباری در او ایجاد نشده است. 6 . غفور و غفار واژه غفور با واژه های «رحیم»، «شکور»، «ودود» و «عفو» همراه شده است که از میان اینها، بیشترین همراهی را با «رحیم» (72 مورد) و «حلیم» (6 مورد) دارد. این همراهی نشان می دهد که خطاپوشی و گذشت، باید همراه با مهربانی و رحمت باشد و این امر، نشانه اوج کرامت و بزرگواری مربی است. همچنین نشانگر این است که شرط خطاپوشی، برخوداری از حلم و بردباری است. واژه «غفار» فقط با واژه «عزیز» همراه شده است و این همراهی نشان می دهد که مربی در اوج اقتدارش نیز باید خطای متربیش را بپوشاند و از آن بگذرد. 7. رحیم این صفت با واژه های «رئوف»، «غفور» و «ودود» آمده است که از میان اینها، بیشترین همراهی را با رئوف (9 مورد) دارد. این همراهی، با توجه به نزدیکی معنای رحمت و رأفت، بر لزوم شدت رحمت در رفتار با متربی دلالت دارد؛ به گونه ای که موجب چشم پوشی مربی از خطای متربی شود. 8. ودود این واژه با دو واژه «رحیم» و «غفور» همراه شده است و می تواند بر این نکته دلالت داشته باشد که صرف محبت کافی نیست، بلکه این محبت باید به رحمت، غفران و خطاپوشی بینجامد. 9 . خلاق این واژه فقط با صفت «علیم» همراه شده و حکایت از رابطه دانش و خلاقیت دارد؛ به این معنا که هرچه دانش مربی بیشتر شود، زمینه خلاقیت و نوآوری در او بیشتر تقویت می شود. 10 . حمید این صفت با واژه های «غنی»، «عزیز» و «حکیم» همراه شده است که از میان اینها، همراهی با واژه «غنی» بیشترین فراوانی (9 مورد) را دارد. این همراهی نشان می دهد که شرط محمود و پسندیده شدن، غنا و بی نیازی، به ویژه غنا در نفس است و آن مربی که وابسته به دیگران باشد، قابل ستایش و مدح نیست. 11. تواب واژه «تواب» با دو واژه «رحیم» و «حکیم»، به ترتیب، هریک 9 بار و یک بار همراهی شده است. این همراهی نشان می دهد که رحمت مربی، مقدمه پذیرفتن متربی و عذرهای او است. 12. عفو این واژه نیز به ترتیب ، با دو واژه «غفور» (4 مورد) و «قدیر» (یک مورد همراه شده است که با توجه به نزدیکی معنای عفو و غفران، بر اهمیت خطاپوشی و گذشت از خطای متربی در امر تربیت اشاره دارد. همچنین همراهی عفو و قدیر، بر لزوم گذشت مربی در عین برخورداری از قدرت و اقتدار، دلالت دارد. مقوله بندی صفات تاکنون با بررسی مهم ترین صفات خداوند به منزله مربی برتر هستی، مهم ترین صفات لازم برای یک مربی در عرصه تربیت دینی، از قرآن به دست آمد. همچنین روشن شد که صفات خداوند در بیشتر موارد، به صورت دو به دو و ترکیبی ذکر شده است که بر لزوم نگاه ترکیبی به ویژگی های مربی در تربیت، دلالت دارد. اینک باید به این پرسش پاسخ داد که آیا می توان مجموعه این صفات را در مقوله های کلی دسته بندی و به کمک آنها، مهم ترین ابعاد شخصیت یک مربی را با استفاده از صفات خداوند در قرآن، استنباط کرد؟ با یک نگاه تحلیلی به مجموعه صفاتی که بررسی شد، می توان آنها را در چهار مقوله کلی و اساسی دسته بندی کرد. این مقوله ها، محورهای اصلی ویژگی ها و صفات مربی در تربیت دینی را تشکیل می دهند و ضرورت است که در تربیت مربیان شایسته، برای فعالیت در تربیت دینی، بر این محورها و مقوله ها تمرکز کرد، این مقوله ها عبارت اند از: الف) دسته اول: صفاتی که بر دانایی و حکمت دلالت دارد و شامل علیم، بصیر، خبیر و حکیم می شود. در حقیقت، این دسته از صفات، بعد شناختی و عقلانی مربی را تشکیل می دهد. ب) دسته دوم: صفاتی که بر مودت و رحمت دلالت دارد و شامل رحیم، رحمان، رئوف و ودود می شود. ج) دسته سوم: صفاتی که بر عفو و مغفرت دلالت دارد و شامل غفار، غفور، عفُوّ، حلیم و تواب می شود. این دسته از صفات، همراه با دسته قبلی، ناظر به بعد عاطفی مربی می باشد. د) دسته چهارم: صفاتی که بر اقتدار و عزت مربی دلالت دارد و شامل عزیز، غنی، قدیر، قوی، علی، کبیر، عظیم، مقتدر، جبار، متکبر، ذوالقوه المتین، قهار، ذوانتقام، شدیدالقوی و شدیدالعقاب می شود. این دسته از صفات، ناظر به بعد تدبیر، مدیریت و قاطعیت مربی است. نتیجه گیری خداوند متعال، در یک نگاه، دو نقش اساسی در جهان هستی دارد: یکی نقش خلق و حدوث است و دیگری، تدبیر و تربیت عالم که می توان نقش دوم را غایت نقش اول دانست. برای تحقق بخشیدن به نقش دوم که جنبه مربیگری دارد، صفات و ویژگی هایی لازم است که خداوند در قرآن به آنها اشاره کرده است. براساس این صفات، می توان صفات لازم برای یک مربی در تربیت دینی را به دست آورد. این صفات که در بیشتر موارد، به صورت دو به دو، در کنار هم آمده اند، عبارت اند: علیم، بصیر، خبیر، حکیم، رحیم، رحمان، رئوف، غفار، غفور، عَفُوّ، حلیم، تواب، عزیز، غنی، قدیر، قوی، علی، کبیر، عظیم، مقتدر، جبار، متکبر، ذوالقوه المتین، قهار، ذوانتقام، شدید القوی و شدید العقاب. مجموعه این صفات را می توان در چهار دسته زیر مقوله بندی کرد: صفات دال بر دانایی و حکمت؛ صفات دال بر مودت و رحمت؛ صفات دال بر عفو و مغفرت؛ و صفات دال بر اقتدار و عزت. این دسته بندی، در حقیقت، ابعاد شناختی، عقلانی، عاطفی و مدیریتی مربی را تشکیل می دهند. پی نوشت : 1.دانشجوی دکتری روان شناسی تربیتی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. منابع تحقیق 1. قرآن مجید. 2. ابن فارس(1404ق)، معجم مقاییس اللغه، مکتب الاعلام الاسلامی، قم. 3. ابن منظور (1416ق)، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بیروت. 4. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1362)، مفردات الفاظ القرآن، مکتبه المرتضویه، تهران. 5. زمخشری (1960م)؛ اساس البلاغه، مصر. 6. سمعانی، احمدبن ابی مظفر (1368)، روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، [بی جا]. 7. طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت. 8. فراهیدی، خلیل بن احمد (1414ق)، ترتیب کتاب العین، موسسه النشر الاسلامی، قم. 9. فیومی، احمدبن محمد (1405)، مصباح المنیر، دار الهجره، قم. 10. قریشی، علی اکبر [بی تا]، قاموس قرآن، ج دوم، دار الکتب الاسلامیه، تهران. 11. مصطفوی، حسن (1385)، التحقیق فی کلمات القرآن، ج چهارم، مرکز نشر آثار العلامه المصطفوی، تهران. 12. هاشمی رفسنجانی، اکبر (1386)، فرهنگ قرآن، ج دوازدهم، موسسه بوستان کتاب، قم.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 61
نویسنده : smjh
تربیت در قرآن اهمیت و ضرورت موضوع در فرایند تربیت از جمله تربیت دینی، مربی یکی از مهم ترین ارکان تربیت است و در زمینه سازی برای اثرگذاری سایر ارکان (متربی و محتوای تربیت)، نقش تعیین کننده ای دارد. از سوی دیگر، خداوند متعال منشأ همه تأثیرات تربیتی، و برترین مربی هستی است؛ به گونه ای که مربیان بشری در پرتو هدایت ها و عنایت های او نقش خود را ایفا می کنند. ابعاد و چگونگی این اثرگذاری ها نیز در کتاب هدایتش، قرآن، نمایانده شده است. بنابراین با مطالعه آیات قرآن و شناختن ویژگی های خداوند در مقام مربی در عرصه تربیت دینی، می توان صفات لازم برای یک مربی در عرصه تربیت دینی را ارائه کرد. روش تحقیق روش این تحقیق کتابخانه ای و از نوع بررسی محتوای یک متن است؛ به این معنا که با مراجعه به متن قرآن، می توان به دنبال پرسش های از پیش تعیین شده بود. برای این کار باید با در نظر گرفتن صفات خداوند متعال، بر صفات متناسب با موضوع، تمرکز کرد. توضیح آنکه، صفات خداوند دو گونه اند: صفاتی که مختص وی بوده، موجود دیگری نمی توند در آنها شریک او باشد و صفاتی که انسان هم می تواند به گونه ای در آنها شریک بوده، از آنها بهره مند باشد. برای نمونه، صفاتی چون خالق، رازق، عالم به غیب، آگاه به همه چیز و قادر بر هر کار، از صفات مختص خداوند است؛ اما صفات دیگری که بیشتر صفات و رفتارها را در بر می گیرد، مانند عالم، حکیم، بخشنده و مهربان، به گونه ای هستند که انسان نیز می تواند به آنها متصف شده، بهره ای از آنها داشته باشد؛ هر چند بهره انسان نسبت به بهره خداوند، بسیار محدود، ناچیز و غیر قابل مقایسه است. از این رو، در این مقاله به این گونه صفات پرداخته شده، خداوند به منزله ی مربی هستی مورد توجه قرار می گیرد. از آنجا که منبع این پژوهش، متن قرآن است، به واژه های کلیدی و اساسی نیاز است تا بتوان با تمرکز بر آنها از موضوع برداشت بهتری داشت و آسان تر به هدف خود دست یافت. حال این کلید واژه ها در قرآن کدام اند؟ با نگاه دقیق به آیات قرآن مشخص می شد که مهم ترین کلیدواژه های این موضوع، دو واژه «الله» و «رب» است. واژه «الله»، لفظ جلاله و در بردارنده همه صفات جمال و کمال بوده و محوری ترین واژه در قرآن است. پس از «الله»، کلیدی ترین واژه، واژه «رب» است؛ به گونه ای که، به جز«الله»، تنها واژه ای است که می تواند موصوف صفات دیگر قرار گیرد. برای نمونه، می توان به این آیات اشاره کرد: رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعَانُ ... (انبیا،112)؛ سَلاَمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ‌ (یس، 58) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ‌ (ص، 9). این واژه، بیان کننده شأن ربوبیت و مربی بودن خداوند است. با عنایت به اینکه خداوند مربی هستی است و قرآن نیز کتاب هدایت و تربیت است، صرف نظر از لفظ «الله» که واژه ای ویژه در میان تمام واژگان قرآن است، لفظ «رب» در میان دیگر اسامی و صفات خداوند بیشترین فراوانی را دارد. بنابراین در این مقاله صفاتی که در قرآن برای این دو واژه کلیدی به کار رفته است، بررسی خواهد شد. از آنجا که این صفات متعدد هستند، دراین مقاله به مهم ترین آنها که با موضوع این مقاله تناسب بیشتری دارند، پرداخته می شود. صفات مربی در عرصه تربیت، بیشترین تأثیر مربی بر متربی، از صفات، منش و شخصیت او ناشی می شود. بر همین اساس است که متربی او را الگوی خود قرار داده، می کوشد که خود را به صفات و شخصیت او نزدیک کند. تأکیدهای قرآن مجید بر صفاتی از خداوند به منزله یک مربی، می تواند برای مربیان عرصه تربیت دینی بسیار راهگشا و تعیین کننده باشد. این صفات عبارت اند از: 1. دانایی (علیم، بصیر، خبیر) یکی از ویژگی های مهم یک مربی، دانایی و آگاهی اوست. مربی می خواهد راهنمای متربیان بوده، راه درست را به ایشان نشان دهد و ایشان را به مقصد برساند؛ بنابراین باید هم ره و هم رهرو را به خوبی بشناسد. قرآن کریم صفت علیم بودن خداوند را بسیار مورد توجه قرار داده است؛ به گونه ای که دست کم 160 بار از آن یاد کرده است. در کنار این واژه، دو واژه «بصیر» و «خیبر» نیز مورد توجه هستند. بصیر یعنی کسی که بصیرت دارد و بصیرت، در لغت به معنای شناخت، عقیده قلبی و یقین آمده است (ابن منظور، 1414ق، ماده بصر) و در اصطلاح عبارت است از: معرفت و اعتقاد قلبی به مسائل دینی و حقایق امور (فراهیدی، 1414ق، ماده بصر)؛ بنابراین بصیرت اخص از علم بوده، عبارت است از: علمی که از حد حافظه فراتر رفته و به اعتقاد قلبی رسیده باشد. این واژه بیش از 40 بار در قرآن به کار رفته است. بنابراین علم و آگاهی مربی به امور و حقایق لازم برای تربیت در عرصه دینی، باید از صرف محفوظات فراتر رفته، به درجه باور و اعتقاد برسد. روشن است که چنین علمی برای او ماندگار بوده، به زودی آن را فراموش نخواهد کرد. واژه «خیبر» نیز چند بار در قرآن به کار رفته است. معنای این واژه نیز اخص از معنای علم آگاهی است و به علمی گفته می شود که با تحقیق و دقت به دست آمده باشد (مصطفوی، 1385، ماده بصر)؛ از این رو به افراد دارای دانش عمیق و برآمده از تحقیق، «خبره» می گویند. برخی نیز گفته اند که «خیبر» از «خبره» گرفته شده و به معنای علم به جزئیات است (قریشی، [بی تا]، ج2، ص220)؛ بنابراین «خیبر» کسی است که هم دانش عمیق و دقیق به معلومات دارد و هم از نظر کمی، دانش او تفصیلی است و جزئیات را نیز در بردارد. مربی در تربیت دینی، باید چنین دانشی داشته باشد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 65
نویسنده : smjh
امام حسین واقعا که بود؟! آیینه تمام نمای خدا میلاد امام حسین علیه السلام «اللهم‌ اجعل‌ محیای‌ محیا محمد وآل‌ محمد مماتی‌ ممات‌ محمد وآل‌ محمد» «یا اباعبدالله انی‌ سلم‌ لمن‌ سالمكم‌ و حرب‌ لمن‌ حاربكم‌ الی‌ یوم‌ القیامة‌». امام‌ حسین‌ (ع) در بین‌ دیگر ائمه‌ از یك‌ نوع‌ محوریت‌ خاصی‌ برخوردار است‌. اگرچه‌ تمام‌ ائمه‌ مسیر و هدف‌ واحدی‌ دارند و فرقی‌ بین‌ آنان‌ نیست‌، زیرا «ائمة‌ كلهم‌ نورواحد» اما امام‌ حسین‌ (ع) با قیامی‌ كه‌ انجام‌ داد و مصایبی‌ كه‌ در راه‌ خدا برای‌ اعتلای‌اسلام‌ متحمل‌ شد، جایگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد. از آن‌جایی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) دین‌ نبوی‌ را احیا نمود و با دادن‌ جان‌، نگذاشت‌اسلام‌ از مسیر اصلی‌ خود خارج‌ شود، معیار و مناط‌ حق‌ قرار داده‌ شد؛ به‌ نحوی‌ كه‌ مرز بین‌حق‌ و باطل‌ امام‌ حسین‌ (ع) و تفكر حسینی‌ است‌، لذا دشمنان‌ حسین‌ (ع) باطل‌ ودوستان‌ او بر حقند. امام‌ حسین‌ (ع) با نثار و ایثار جان‌ و اولاد خود، ملاك‌ حقانیت‌ سیاسی‌ـ اجتماعی‌ شد، چرا كه‌ صلح‌ و جنگ‌ از امور سیاسی‌ یك‌ جامعه‌ محسوب‌ می‌گردد. «انی‌ سلم‌ لمن‌ سالمكم‌ و حرب‌ لمن‌ حاربكم‌ و ولی‌ لمن‌ والاكم‌ و عدو لمن‌عاداكم‌؛ ]یا اباعبدالله[ من‌ در صلحم‌ با هر كسی‌ كه‌ با شما در صلح‌ باشد و در جنگم‌ با هركسی‌ كه‌ با شما در جنگ‌ باشد و دوستدار كسی‌ هستم‌ كه‌ دوستدار شما باشد و دشمنم‌ باهر كسی‌ كه‌ با شما دشمن‌ باشد». در این‌ فراز از زیارت‌ حضرت‌، مناسبت‌ها و رابطه‌های‌ یك‌ شیعه‌ در چهار بخش‌مشخص‌ می‌شود: صلح‌، جنگ‌، دوستی‌ و دشمنی‌. صلح‌ و جنگ‌ مربوط‌ به‌ نوع‌ تناسبات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ است‌ و دوستی‌ و دشمنی‌مربوط‌ به‌ عقیده‌ و باور انسان‌ است‌. با این‌ وجود پنج‌ فرع‌ از فروع‌ دین‌ اسلام‌ تكلیف‌ و نوع‌موضع‌گیری‌اش‌ مشخص‌ می‌گردد. جهاد، امر به‌ معروف‌، نهی‌ از منكر، تولی‌ و تبرا. باصلح‌ و جنگ‌، دوستی‌ و دشمنی‌ كه‌ همگی‌ آنها معیار و ملاكشان‌ صلح‌ و جنگ‌، دوستی‌ ودشمنی‌ با امام‌ حسین‌ (ع) است‌؛ فروع‌ دین‌ دارای‌ میزان‌ می‌گردد. به‌ نوعی‌ مرزبندی‌عقیدتی‌ ـ سیاسی‌ در زندگی‌ شیعه‌ امام‌ حسین‌ (ع) ترسیم‌ می‌گردد. بیعت‌ با معیار حقانیت‌ فرازی‌ كه‌ از آن‌ محوریت‌ حقانیت‌ امام‌ حسین‌ (ع) برداشت‌ شد، می‌تواند نوعی‌بیعت‌ با حق‌ و حقیقت‌ باشد. چرا كه‌ در انتهای‌ این‌ فراز «الی‌ یوم‌ القیامة‌» نیز آمده‌ است‌.یكسان‌ سازی‌ سیرة‌ زندگی‌ شیعه‌ با مولای‌ خود امام‌ حسین‌ (ع) نوعی‌ بیعت‌ است‌،تعهدی‌ است‌ كه‌ شیعه‌ در زیارت‌ امام‌ خود به‌ زبان‌ می‌آورد كه‌ از مسیر و سیره‌ زندگی‌اش‌تخطی‌ ننمایند و این‌ امر تا روز قیامت‌ ادامه‌ خواهد داشت‌. مرز بین‌حق‌ و باطل‌ امام‌ حسین‌ (ع) و تفكر حسینی‌ است‌ چرایی‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (ع) طبق‌ عبارت‌هایی‌ كه‌ در فرازهای‌ مختلف‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع) آمده‌ است‌، علت‌محوریت‌ حضرت‌ را می‌توان‌ در سه‌ یا چهار بخش‌ دانست‌. تحت‌ آن‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع)در زیاراتش‌ به‌ عنوان‌ سفیر الهی‌، عمود دین‌ و... معرفی‌ می‌گردد. عباراتی‌، از قبیل‌:«السلام‌ُ علیك‌ یا صفی‌ الله... السلام‌ علیك‌ یا حجة‌الله... السلام‌ علیك‌ یا سفیرالله...السلام‌ علیك‌ یا محمود الدین‌» «اشهد انك‌ من‌ دعائم‌ الدین‌ واركان‌ المؤمنین‌»«اشهد انك‌ من‌ دعائم‌ الدین‌ واركان‌ المسلمین‌ و معتمد المؤمنین‌» علت جراحت پشت امام حسین علیه السلام «الامام‌ البرالتقی‌الرضی‌ الزكی‌ الهادی‌ المهدی‌» نشان‌ دهنده‌ عظمت‌، شرافت‌ و محوریت‌ دین‌ اسلام‌ ومسلمین‌ است‌. عامل‌ دومی‌ كه‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (ع) را موجب‌ می‌گردد، ثقل‌ اصغر بودن‌حضرت‌ است‌. هنگامی‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) رحلت‌ می‌نمودند، در حدیثی‌ فرمودند: ای‌ مردم‌«انی‌ تارك‌ فیكم‌ الثقلین‌ كتاب‌ الله وعترتی‌؛ (ای‌ مردم‌ من‌ دو شی‌ء گران‌بها را پس‌ ازخودم‌ در میان‌ شما به‌ یادگار می‌گذارم‌ و آن‌، یكی‌ قرآن‌ است‌ و دیگری‌ اهل‌ بیتم‌.» یعنی‌قرآن‌ ناطق‌ ]ثقل‌ اصغر[ و قرآن‌ صامت‌ ]ثقل‌ اكبر[ در زیارت‌های‌ امام‌ حسین‌ (ع) این‌نكته‌ به‌ صراحت‌ بیان‌ شده‌ است‌. در فرازی‌ از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع) می‌خوانیم‌: «اشهد أنك‌ التالی‌ لكتاب‌ الله؛ من‌ شهادت‌ می‌دهم‌ كه‌ تو تالی‌ تلو قرآن‌ هستی‌.مفسر قرآن‌ هستی‌، همتای‌ قرآن‌ هستی‌». و یا در جای‌ دیگر آمده‌ است‌ «السلام‌ علیك‌ یاخازن‌ الكتاب‌ المسطور؛ سلام‌ و درود بر تو ای‌ كسی‌ كه‌ نگهبان‌ اسرار كتاب‌ آسمانی‌،قرآن‌ هستی‌». و در ادامه‌ آمده‌ است‌: «السلام‌ علیك‌ یا شریك‌ القرآن‌؛ سلام‌ و درود بر تو ای‌كسی‌ كه‌ آگاهی‌ از حقایق‌ عالم‌ با قرآن‌ شریك‌ هستی‌». بدین‌ ترتیب‌ دومین‌ دلیلی‌ كه‌ می‌توان‌ با آن‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (ع) را ثابت‌نمود و در زیارت‌نامه‌های‌ آن‌ حضرت‌ ذكر شده‌، بیان‌ گردید. سومین‌ عامل‌ محوریت‌ِ امام‌ حسین‌ (ع) اجرای‌ احكام‌ الهی‌ است‌ كه‌ در زیارت‌نامه‌بر آن‌ تأكید شده‌. در این‌ مورد در زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در شب‌های‌ قدر می‌خوانیم‌: «اشهد أنك‌ قد اقمت‌ الصلاة‌ و آتیت‌ الزكاة‌ و امرت‌ بالمعروف‌ و نهیت‌ عن‌ المنكر وتلوت‌ الكتاب‌ حق‌ تلاوته‌ و جاهدت‌ فی‌ الله حق‌ جهاده‌؛ (یا اباعبدالله من‌ شهادت‌می‌دهم‌ كه‌ تو نماز را اقامه‌ نمودی‌ و زكات‌ دادی‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر كردی‌ وقرآن‌ را به‌ آن‌ گونه‌ كه‌ حق‌ تلاوت‌ آن‌ است‌، تلاوت‌ نمودی‌ و نیز حق‌ جهاد فی‌ سبیل‌ الله راادا نمودی‌». و یا در فرازی‌ دیگر از زیارت‌ می‌خوانیم‌: «اشهد انك‌ قد امرت‌ بالقسط‌ والعدل‌و دعوت‌ الهی‌؛ من‌ گواهی‌ می‌دهم‌ كه‌ تو مردم‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ امر نمودی‌ و همگی‌ را به‌آن‌ دو دعوت‌ كردی‌». امام‌ حسین‌ (ع) با اجرای‌ دقیق‌ احكام‌ الهی‌ كه‌ شامل‌ اوامر و نواهی‌ خداوند است‌به‌ درستی‌ می‌تواند برای‌ تمامی‌ مسلمانان‌ و آزادمردان‌ عالم‌ الگوی‌ مناسب‌ قرار گیرد و دردین‌ اسلام‌ نیز محوریت‌ قابل‌ توجّه‌ای‌ داشته‌ باشد، چرا كه‌ او به‌ وسیله‌ انجام‌ دادن‌ تكالیف‌خود كه‌ اجرای‌ احكام‌ و حدود الهی‌ باشد، سنت‌ حقیقی‌ رسول‌ الله (ص) را زنده‌ كرد. لذا شایسته‌ است‌ كه‌ در مورد حضرت‌ گفته‌ شود: «یُحیی‌ السنة‌ بالكتاب‌؛ تو كسی‌ هستی‌ كه‌سنت‌ نبوی‌ را طبق‌ قرآن‌ شریف‌ زنده‌ كردی‌». چهارمین‌ علت‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (ع) میراثی‌ بودن‌ حضرت‌ از انبیا و اولیای‌قبل‌ از خود است‌ كه‌ این‌ عامل‌ می‌تواند به‌ تنهایی‌ خود عنوانی‌ برای‌ ارائه‌شخصیت‌شناسی‌ امام‌ حسین‌ (ع) در لابه‌لای‌ زیارت‌نامه‌ باشد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 63
نویسنده : smjh
اصول عقاید جشن ها مى گويند: برگزارى مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد پيامبرعليهم السلام و ديگران شرك است ! و به شيعيان و ساير مسلمانان اعتراض مى كنند كه چرا براى ميلاد پيامبر و امامان جشن مى گيريد؟! اين عمل شما شرك است ! پاسخ آنها را قرآن مى دهد. قرآن مى فرمايد: حضرت عيسى عليه السلام به خدا عرض كرد: (ربّنا انزل علينا مائدةً من السماء تكون لنا عيدا لاوّلنا و آخرنا)(247) خداوندا! يك غذاى آسمانى بر ما نازل فرما، تا عيدى براى تمامى ما باشد. ما از آنان سؤ ال مى كنيم : آيا تولّد يك پيامبر و امام ، به اندازه يك مائده آسمانى ارزش ندارد؟ اگر مثلا دو تا گلابى از آسمان نازل شود، عيد است ، امّا تولّد پيامبر به اندازه دو تا گلابى براى ما مايه جشن و سرور و شادمانى نيست ؟ چه قدر انسان بايد كج سليقه باشد؟! بوسيدن ضريح خدا رحمت كند علامه سيّد شرف الدّين جبل عاملى ، صاحب كتاب المراجعات را، ايشان يك بار به مكه مشرف مى شوند. پادشاه عربستان هر ساله در ايّام حج ، يك ميهمانى با شكوه با حضور علماى تمامى مذاهب برگزار مى كرد. در آن سال ، ايشان هم به عنوان عالم بزرگ شيعى ، به آن مجلس دعوت مى شود. علامه هنگامى كه وارد مجلس مى شود، قرآنى را به شاه عربستان هديه مى كند، شاه نيز قرآن را مى گيرد و مى بوسد. علامه سيد شرف الدين بلافاصله به او مى گويد: تو چرم پرست هستى و مشركى ! پادشاه با تعجب مى پرسد براى چه ؟ علامه جواب مى دهد: براى اينكه جلد اين قرآن را كه چرم است بوسيدى ! پادشاه مى گويد: من به خاطر چرم نبوسيدم ، كفش هاى من هم چرمى است ، ولى آن را نمى بوسم ! من چرمى را كه جلد قرآن است مى بوسم . سيّد شرف الدّين جواب مى دهد: ما هم هر آهنى را نمى بوسيم . آهنى را كه ضريح پيامبر است مى بوسيم ، ولى شما به ما مى گوييد: مشرك ! پادشاه اندكى تاءمّل كرده و مى گويد: شما درست مى گوييد! روزى در مسجد النّبى خواستم ضريح پيامبر را ببوسم . يكى از وهّابى ها گفت : ((هذا حديد)) اين آهن است وهيچ فايده اى براى تو ندارد. به او گفتم : پيراهن حضرت يوسف نيز پنبه بود، ولى قرآن مى گويد: هنگامى كه اين پيراهن را بر روى صورت يعقوب عليه السلام انداختند، او بينا گرديد. (فارتدّبصيراً)(248) آرى آن پيراهن از پنبه بود، ولى چون با بدن يوسف عليه السلام تماس پيدا كرده بود، با ساير پيراهن ها تفاوت پيدا كرده و توانست انسان نابينايى را بينا كند. در بنى اسرائيل صندوق مقدّسى وجود داشت كه مورد احترام آنان بود. ماجراى اين صندوق بر مى گردد به زمان تولّد حضرت موسى عليه السلام . هنگامى كه آن حضرت به دنيا آمد، مادرش از ترس ماءموران و خبرچينان فرعون و با الهامى كه از طرف پروردگار دريافت كرد، كودك خود را در اين صندوق نهاد و در رود خروشان نيل رها كرد. اين صندوق بعدها مورد احترام و تقديس بنى اسرائيل واقع شد و در هر حركت مهمّى ، اين صندوق ، همانند پرچم در جلو جمعيّت بنى اسرائيل به حركت در مى آمد. در اين صندوق مقدّس يادگارهايى از حضرت موسى عليه السلام و خاندان او قرار داشت . در يكى از جنگ ها اين صندوق به تصرّف دشمنان درآمد و دست بنى اسرائيل از آن كوتاه شد. اين اتّفاق ، آثار بسيار سوء روانى در ميان بنى اسرائيل بجاى گذاشت . پس ‍ از مدّت ها و در جريان فرماندهى طالوت ، خداوند بازگشت آن را به بنى اسرائيل نويد داد. قرآن در اين ارتباط مى فرمايد: نشانه فرماندهى او بر شما بازگشت صندوق معهود است ، كه در آن آرامشى است از طرف پروردگار شما و يادگارهاى بجا مانده از دودمان حضرت موسى .(249) خوب ، اگر صندوقى كه يادگارهايى از پيامبر خدا، حضرت موسى عليه السلام و خاندان او در آن قرار دارد، مايه آرامش است ، آيا صندوقى كه در آن يادگارى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد، مايه آرامش نيست ؟ به همين دليل ، هر جا فرزندى از فرزندان پيامبر مدفون باشد، قبر و ضريح او، مايه آرامش است و ما آن را مى بوسيم و افتخار هم مى كنيم . احترام بقيع اگر در قبرستان بقيع ، به احترام ائمّه معصومين عليهم السلام و ساير بزرگان آرميده در بقيع ، كفش هاى خود را در آورده و با پاى برهنه حركت كنيم ، به ما مى خندند! آيا اگر به احترام مكان و زمين مقدّسى پابرهنه شويم ، اشكالى دارد؟ مگر خداوند به حضرت موسى عليه السلام نمى فرمايد: (فاخلَع نَعليك انّك بالواد المقدّس طُوى )(250) كفش هاى خود را در آور، چون در سرزمين مقدّسى هستى ! حضرت صالح به قومش فرمود: (هذه ناقة اللّه ... لا تمسّوها بسوء فياءخذكم عذاب اليم )(251) اين ماده شتر الهى است ، مبادا گزندى به او بزنيد كه خداوند شما را عذابى سخت خواهد كرد. هنگامى كه يك شتر، به بركت انتساب به حضرت صالح واعجاز الهى مقدّس ‍ مى شود، آيا يك قطعه زمين نمى تواند به بركت در آغوش گرفتن پيكر اولياى خدا مقدّس شود؟! ذكر يا علىّ و يا حسين وهّابى ها مى گويند: هر ذكرى جز ((يا اللّه ))، شرك است ، گرچه ((يا محمّد)) باشد! اصولا هر گونه استمدادى از غير خدا شرك است . بايد پرسيد: اگر يا حسين گفتن شرك است . پس اين سخن فرزندان حضرت يعقوب عليه السلام كه آمدند خدمت پدر و گفتند: (يا ابانا استغفر لنا)(252) پدر جان از خداوند بخواه ما را ببخشد، حكمش چيست ؟ اگر بگوييد: حضرت يعقوب عليه السلام زنده بود كه از او استمداد كردند، مى گوييم : حسين بن على عليهما السلام نيز زنده است ، زيرا قرآن مى فرمايد: (و لاتحسبنّ الّذين قُتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون )(253) و گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شده اند، مرده اند، بلكه زنده ودر پيشگاه پروردگار خود روزى مى خورند. گنبد و بارگاه مى گويند: ساخت گنبد و بارگاه شرك است ! مى گوييم : اوّلا ما گنبد را نمى پرستيم ، اگر گنبدى را مى سازيم مى خواهيم اعلام كنيم كه زير آن مردى الهى و موحّد مدفون است . گنبد علامت بندگى خداست ، نه علامت شرك . ثانيا ساختن مسجد و بارگاه بر مزار و قبور بزرگان الهى در متن قرآن آمده است . قرآن در نقل ماجراى اصحاب كهف مى فرمايد: هنگامى كه ماجراى اصحاب كهف بر ملا شد، مردم براى ديدن آنها شتافتند، ولى آنها را مرده يافتند، هر كس پيشنهادى كرد؛ يكى پيشنهاد كرد كه بر روى آنها، بناى يادبودى ساخته شود. ديگرى پيشنهاد كرد كه مسجدى بر روى غار بنا كنيم . اين پيشنهاد پذيرفته شد.(254) اين خود الگوى خوبى است براى همه ما كه اگر بناست ، بناى يادبودى بسازيم ، چه بهتر كه بناى مفيد و ارزنده اى بسازيم . در برخى شهرها بناى يادبودى مى سازند كه داراى مفهوم روشنى نيست و با فرهنگ ما سازگارى چندانى ندارد. حال كه ساختن مسجد كنار قبور اوليا، در متن قرآن آمده است ، بنابراين ساخت مساجد و حرم ، كه محلّ عبادت و راز و نياز و تلاوت قرآن است ، در كنار و بر روى قبور ائمه ، چه اشكالى دارد؟! ثالثا ساختن گنبد به جاى سقف مسطّح ، كارى عقلائى و منطقى و هنرى است . زيرا گنبد از زيباترين و بهترين و بااستحكام ترين نوع معمارى است . طلاكارى گنبد و ضريح نيز نشان دهنده عشق به اهل بيت عليهم السلام است ، خداوند به پيامبرش مى فرمايد: (قل لا اسئلكم عليه اجرا الاّ المودّة فى القربى )(255) بگو: من چيزى به عنوان مزد رسالت از شما مطالبه نمى كنم ، مگر دوستى با اهل بيت من . در واقع طلا كارى گنبد و ضريح ، نوعى ابراز علاقه و محبّت به اهل بيت پيامبر و تعظيم شعائر و تشكّر از آنهاست . علاوه بر آنكه نوعى زينت وزيبايى است و زيبايى نيز هيچ ايراد و اشكالى ندارد، بلكه امرى پسنديده است . الحمدللّه ربّ العالمين
به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران