عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 06 دی 1404
بازدید : 16
نویسنده : smjh

تاریخ : جمعه 07 خرداد 1400
بازدید : 135
نویسنده : smjh

نگذاریم ریشه مهربانی بخشکد! سه برادر مردی را نزد حضرت علی علیه السلام آوردند و گفتند: اين مرد پدرمان را کشته است. امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. يکی از شترهايم شروع به خوردن درختی از باغ پدر اين ها کرد پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من هم همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان زدم و او مرد. امام علی (علیه السلام)فرمودند: حد را بر تو اجرا مي کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهيد. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته. پس اگر مرا بکشيد آن گنج تباه مي شود، و برادرم هم بعد از من تباه مي شود. اميرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را مي کند؟ آن مرد به مردم نگاه کرد و گفت اين مرد. اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: ای ابوذر، آيا ضمانت اين مرد را مي کنی؟ ابوذر عرض کرد: بله اميرالمومنين! فرمود: تو او را نمي شناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا مي کنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش مي کنم يا اميرالمومنين. آن مرد رفت . و روز اول و دوم و سوم سپری شد...و همه مردم نگران ابوذر بودند که بر او حد اجرا نشود...سرانجام آن مرد اندکی قبل از اذان مغرب آمد و در حالي که خيلی خسته بود، به نزد اميرالمومنين (علیه السلام) آمد وعرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تسلیم فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (علیه السلام) فرمودند: چه چيزی باعث شد تا برگردی درحالي که مي توانستی فرار کنی؟ آن مرد گفت: ترسيدم که "وفای به عهد" از بين مردم برود. اميرالمومنين(علیه السلام) از ابوذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟ ابوذر گفت: ترسيدم که "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم برود. پسران مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از قصاص او گذشتيم... اميرالمومنين (علیه السلام) فرمود: چرا؟ گفتند: مي ترسيم که "بخشش و گذشت" از بين مردم برود. و اما من اين پيام را برای شما فرستادم تا "دعوت به خير" از ميان مردم نرود. حالا نوبت شماست که بعد از خواندن این داستان آن را برای دیگران نقل کنید و در صورت امکان برای دوستانتان ارسال کنید تا "نشر و پخش فضایل مولای مان" از میان ما نرود.


تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 121
نویسنده : smjh
ره توشه سالکان علی(ع) و بیت المال بصره! پس از پایان جنگ جمل أميرمؤمنان(ع) با دوازده هزارسرباز مجاهد اسلام وارد بیت المال بصره شد.به سکّه های نقره روی هم انباشته؛نگاه کرد و با لحن زاهدانه ای که مخصوص حضرتش بود،گفت:‌ غُرّي عَیري:غیر مرا فریب دهید! شما با این جلوه ها نمی توانید در روح بزرگ علی رخنه کنید. سپس دستور داد به هریک از سربازان، پانصد درهم بدهند. بعداًمعلوم شد که تعداد آن ها ۶ میلیون است و درست به هر نفر پانصد درهم رسید، برای خودش هم پانصد درهم برداشت. در این هنگام مردی به محضر آن حضرت رسید و عرض کرد: گرچه من در جنگ با شما شرکت نکردم ولی دلم همراه شما بود. حضرت فوراً پانصد درهم خود را به آن مرد بخشید و برای خودچیزی برنداشت. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ص۹۷)(۲)
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 115
نویسنده : smjh
گاهی موش وار زندگی کنیم! یک موشِ سمج به جانِ دکانِ کوچکِ خوارو بار فروشی اش افتاده بود. کیسه های برنج را می جوید،یا بلایی سرِ دیگر اقلامِ دکانش می آورد. یک روز صاحب دکان بالاخره یک تله موشِ حسابی یک گوشه ی دکان گذاشت و موشِ نابکار را گرفت. اما تله موش به جایِ گردنِ آن موجودِ بیچاره، دمش را گرفته بود و آن زبان بسته شروع کرد به جویدن دُمش برایِ رهایی. یعنی حاضر شد قسمتی از خودش را بگذارد و جانَش را بردارد و برود. ******************* ماهم گاهی بد نیست موش وار زندگی کنیم! وقتی می بینیم یک رابطه ،یک علاقه پایش را بیخِ گلویمان گذاشته و جنگیدن برایش هم یک تلاشِ بیهوده است رهایش کنیم. جانِ مان را برداریم و بزنیم بیرون.... حتی اگـر لازم باشد یک تکه از خــودمان روحمان قلبمان را جا بگذاریم.... #فاطمه_صابری_نیا
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 132
نویسنده : smjh
قابل توجه کلیه ی مسلمانان: آنان که کتاب هایی از حدیث در سینه دارند چرا این احادیث را محرمانه بایگانی می کنند!؟ "علل کاهش بارش باران" !! ✳در مملکتی که دستگاه "قضا" فاسد باشد،خداوند نزول باران از آن سرزمین را برمی دارد.یا آن که اگر ببارد سیل ان مملکت را با خاک یکسان می کند. (حضرت رسول(ص)،نهج الفصاحه) ✳هرگاه حاکمان دروغ بگویند یادزدی کنند،در آن مملکت باران نمی بارد!یا این که اگر ببارد سیل آن مملکت را ویران می کند. [امام رضا(ع)،میزان الحکمه،جلد 3 ص 286] ✳در سرزمینی که ابرها می گذرند بی آن که ببارند.و اگر کمی ببارند سیل بیداد می کند بی شک ظلم عظیمی در آن مملکت صورت گرفته است. در "کانادا" پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند. پیرمرد ضمن اعتراف به اشتباهش، کار خودش را این گونه توجیه کرد: خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم. قاضی گفت: تو خودت می‌دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و می دانم که توانایی پرداخت آن را نداری،به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت می کنم. در آن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود در آورد و درخواست کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود. سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت: همهٔ شما محکوم هستید و باید هر کدام ده دلار جریمه پرداخت کنید،چون شما در شهری زندگی می کنید که فقیر مجبور می‌شود تکه ای نان دزدی کند! در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید! حضرت علی(ع)می فرمایند: اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی، بدان که دولتمردان آن شهر مال آن ها را می دزدند!!! تا می توانید نشر دهید تا به تمام مسلمانان متدين ایران برسد
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 140
نویسنده : smjh
خدا هرگز نمى ميرد! مارتین لوتر کینگ، مبارز بزرگ آمریکایی درکتاب خاطراتش می نویسد: روزی در بدترين حالت روحی بودم. فشارها و سختى ها، جانم را به تنگ آورده بود. سر در گم و درمانده بودم. مستأصل و نگران، باحالتی غریب و روحى بی جان و بى توان به زندگی خود ادامه می دادم. همسرم مرا ديد به من نگاه کرد و از من دور شد. چند دقيقه بعد با لباس سر تا پا سياه روی سکوى خانه نشست. دعا خواند و سوگوارى کرد. با تعجب پرسیدم: چرا سياه پوشیده ای؟ چرا سوگواری می کنی؟ همسرم گفت :مگر نمی دانی او مرده است؟ پرسیدم چه کسی؟ همسرم گفت خدا... خدا مرده است! باتعجب پرسیدم: مگر خدا هم می میرد؟ این چه حرفی است که می زنی؟ همسرم گفت: رفتارامروزت به من گفت که خدا مرده ومن چقدرغصه دارم. حیف از آرزوهایم؛ اگرخدانمرده پس توچرا این قدرغمگین و ناراحتی؟ او در ادامه می نویسد: در آن لحظه بود که به زانو در آمدم و گریستم. راست می گفت گویا خدای درون دلم مرده بود. بلند شدم و براى ناامیدی ام از خدا طلب بخشش کردم. خدا هرگز نمى ميرد! ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮیم؛ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ! قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم... تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد؛ اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 135
نویسنده : smjh
دانستنیها فرآیند تبدل علم به ایمان چیست؟ درد را شناختیم اما دوا را هم بشناسیم. چگونه می توان علم را بدل کرد به ایمان؟ ایمانی فولادین که وسوسه هیچ خناسی نتواند بنیان آن را فرو بریزد. باید یک فرایند دو مرحله ای را طی کنیم تا حقیقت علم به جانمان بنشیند و باور شود. یک. تفکر عقلانی که از راه برهان و استدلال به دست می‌آید دو. تلقی به قبول قلب که از راه عمل به یقینیات عقلی حاصل می‌شود و تلقین و تکرار شرط آن است. تفکر و تلقین دو ابزار رسیدن به ایمان است. تفکر ما را به مرتبه یقین عقلی می رساند و تلقین، قلب را در برابر یقین برآمده از عقلانیت، تسلیم و خاضع می‌کند. چرا مرده‌شورها در دل تاریکی می‌روند غسال‌خانه و هیچ نمی‌ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است؟ خودتان را بگذارید جای آن ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده ای سر کنید؟ حکما نه! چون اولا علم‌تان به پرکشیدن روح از بدن متوفی، یقینی نیست. بلکه این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می کنید از دست مرده بی روح هم کاری ساخته است. ثانیا: به فرض که یقین دارید از دست جسد بی روح کاری ساخته نیست اما مثل مرده شورها، ساعتهایی از عمر را در کنار اموات به تنهایی به سر نبردید. به تعبیر استاد جوادی آملی (حفظه الله)، باید بین دانش و جانمان، گره و عقد ایجاد کنیم تا بشود عقیده. حال که دامنه سخن بدینجا رسید بگذارید این مقال را با سخن این بزرگ مفسر قرآن خاتمه بخشیم که سخن حق را باید از زبان اهل حق شنید. «برای اینكه بحث های اخلاقی كه از آیات و روایات به دست می آید، برای ما كارساز باشد؛ ما باید هم زمان با علم، یك كار دیگر انجام بدهیم؛ با یك دست این مسائل را بفهمیم، با دست دیگر این مسائل را به جان خودمان گره بزنیم تا بشویم متخلق یا عالم عادل، عالم با عمل...اگر محصول علمی با جان ما گره نخورد، ما دیگر عالم با عمل نمی شویم، ما دیگر متخلق نمی شویم؛ ما فقط همان عالمیم. یك بیان نورانی حضرت امیر دارد كه فرمود: كم من عالم قد قتله جهله. چون آن یافته را با جانمان گره نزدیم، اینجا جای جهالت شد. این جهالت با این علم درگیر می شود، [جهالت نه جهل]؛ جهالت كشنده علم است! لذا حضرت فرمود: كم من عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه(نهج البلاغه/ حكمت 107)، ما برای اینكه عالم با عمل بشویم، محصول كار ما روشن بشود؛ باید برنامه های حوزه و دانشگاه را كه عقد است و ایجاد رابطه بین موضوع و محمول است با عقیده گره زدن به جان است جمع بكنیم و هماهنگ بكنیم؛ این را می گویند: (ایمان)، آن را می گویند: (علم)؛ این را می گویند: «تدین»، آن را می گویند: «دین شناسی». دین شناسی غیر از دین باوری است؛ ما هیچ چاره ای برای اخلاق مان نداریم، الا بالتدین و الایمان. یعنی آنچه را كه فهمیدیم با جان مان گره بزنیم كه این را می گویند: عقیده»
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 150
نویسنده : smjh
دانستنیها آیاتی که جبرئیل برای پیامبر(ص) نیاورد! آیا می دانید پیامبر(ص) بعضی از آیات قرآن را بدون واسطه جبرئیل و مستقیما از خود خداوند دریافت کرده است؟ وحی در باب پدیده وحی و نزول قرآن سوالی مطرح است و آن اینکه آیا همه آیات قرآن را جبرائیل امین برای پیامبر خدا(ص) آورده است یا اینکه بخشی از آن را این فرشته مقرب الهی، و بخشی دیگر را پیامبر اکرم(ص) خود به طور مستقیم از حضرت وحی آفرین، دریافت کرده است؟ کثیری از محققان علوم قرآنی، دیدگاه دوم را پذیرفته اند و ما در این نوشتار برآنیم تا ضمن تبیین کیفیت وحی مستقیم، سور و آیاتی را که ملک وحی در نزول آن وساطتی نداشته است، به دست دهیم. اندر چیستی وحی وحی نوعی شعور مرموز از جنس علم حضوری و شهودی است و چون علم شهودی، امری شخصی و غیرقابل انتقال به غیر است لذا حقیقت وحی جز بر مخاطب مستقیم و حامل آن، بر احدی مکشوف نیست. این شعور مرموز، تنها منحصر به هدایت فطری و تشریعی انسانها نیست بلكه مشتمل بر هدایت تكوینی و طبیعی موجودات بی جان همچون جمادات و نباتات و هدایت غریزی موجودات جاندار مانند حیوانات نیز است. بنابراین باید گفت وحی دارای مراتب دانی و عالی است. وحی در مرتبه فرودست، به شکل هدایت غریزی و تکوینی در حیوانات، جمادات و نباتات بروز و ظهور می کند و در مرتب فرادست به شکل هدایت تشریعی بر انسانها. گونه های وحی تشریعی قرآن قرآن کریم، در آیتی، شیوه های گوناگون ایحای خداوند به پیامبران را سه گونه برمی شمرد: وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ. (شوری/ 51) به گزارش این آیه، یک نوع از ایحای الهی به پیامبران، وحی بدون واسطه است (وحیا) که مخاطب، کلام را مستقیم از خداوند دریافت می کند. از برخی آیات چنین برمی آید که رسول خدا تمام قرآن را مستقیم از خدای متعال اخذ کرده است: إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ. (نمل/ 6) این نوع وحی دریافت فیض از ذات باری است که برای انسان در عروج معنوی و پشت سر نهادن وسایط پیش می آید و جان، تجلیگاه نور بی واسطه حق است: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا. در همین نوع ارتباط است که سراسر وجود و حالات او متأثر می گردد، که امام معصوم علیه السّلام فرمود: ذاک اذا تجلی الله له(1)؛ یعنی؛ این زمانی است که خداوند بی واسطه بر پیامبر(ص) تجلی می کرد. نوع دوم ایحا از طریق واسطه و از پس حجاب است، مانند ایجاد صدا در فضا یا درخت. در اینجا متکلم واقعی خداست و درخت مظهر کلام اوست. نوع سوم ایحا از طریق فرشته پیک وحی است که او هم واسطه است، لیکن به عنوان حامل پیام خدا: فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ.( بقره/ 97) البته روشن است که جمع میان این اقسام برای یک انسان مقدور است، چرا که این تفاوتها مربوط به حالات معنوی گیرنده وحی و پیوند او با مبدأ فیض است و نه فرستنده آن. (2) از تعبیر «كذلك» استفاده مى شود كه هر سه قسم وحى كه در آیه ى قبل بیان شده در مورد پیامبر اسلام (ص) تحقق یافته است؛ یعنى وحى مستقیم و وحى از پشت پرده و وحى از طریق فرشتهدشوارترین نوع وحی دشوارترین نوع وحی، وحی مستقیم بوده است؛ یعنی هنگامی که پیامبر می خواهد با همه وجود خویش بی هیچ واسطه ای با مبدأ هستی ارتباط برقرار کند. این امر گرچه واقعیتش در وهم ما نمی گنجد، امّا تصوّر و تصدیق گرانبار بودن آن بعد از بیان قرآن کریم و روایات فراوان از شیعه و سنی، نمی تواند مسأله مشکلی باشد. عظمت «وحی مستقیم» آن گاه معلوم می گردد که بدانیم، پیامبر اکرم دارای روحی نیرومند و فوق العاده بوده است و اساسا چون عاشقی را قابلیّت لازم است، هر کسی نمی توانسته است خود را در شعاع وحی قرار دهد و در حیطه این امر عظیم واقع شود. اما سنگینی وحی چنان است که پیامبر نیز به سختی آن را برمی تابد.(3) پیامبر (ص)هنگام نزول وحی مستقیم، بر خود احساس سنگینی می کرد،و ازشدت سنگینی که بر او وارد می شد بدنش داغ می شد، و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر می گشت.اگر بر شتری یا اسبی سوار بود، کمر حیوان خم می شد و به نزدیک زمین می رسید. علی (ع) می فرماید:«موقعی که سوره مائده بر پیامبر نازل شد،ایشان بر استری به نام شهباء»سوار بودند.وحی بر ایشان سنگینی کرد،به طوری که حیوان ایستاد و شکمش پایین آمد.دیدم که نزدیک بود ناف او به زمین برسد،در آن حال پیامبر از خود رفت و ست خود را بر سر یکی از صحابه نهاد...» عباده بن صامت می گوید:«هنگام نزول وحی گونه های پیامبر (ص) در هم می کشید و رنگ او تغییر می کرد.در آن حال سر خود را فرو می افکند و صحابه نیزچنین می کردند گاه می شد که زانوی پیامبر بر زانوی کسی بود، در آن حال وحی نازل می شد، آن شخص تحمل سنگینی زانوی پیامبر را نداشت. ما نمی دانیم چرا پیامبر(ص) و آله دچار این حالت می شد، چون از حقیقت وحی آگاه نیستیم.(4)
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 125
نویسنده : smjh
آیا نحسی ماه صفر، حقیقت دارد؟ بررسی و تحلیل نحوست ماه صفر در روایات بر خلاف تصور رایج که ماه صفر، شوم است، هیچ روایت معتبری دال بر نحوست این ماه در دست نیست. در ذیل آیه شریفه «إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»، یک احتمالی بدون سند نقل شده است که این روز نحس مستمرّ، آخرین چهار شنبه ماه صفر بود[5] در حالیکه چنانکه گذشت، روایاتی که ذیل این آیه از شیعه و سنی نقل شده، مطلق روز چهارشنبه و یا چهارشنبه همه ماه ها را روز نحس مستمر دانسته‌اند، نه این که آخرین چهارشنبه را مختص به ماه صفر کرده باشند.[6] علامه مجلسی درباره نحوست آخرین چهارشنبه ماه صفر که میان عوام مردم مشهور است، می‌گوید: ما به روایتی که بر آن دلالت کند، نیافتیم. مگر روایاتی که به صورت عمومی بر نحوست آخرین چهارشنبه از هر ماه دلالت دارند که از این جهت شامل ماه صفر می شوند.[7]. بنابراین باید گفت نحوست چهارشنبه برای همه ماههای قمری است نه خصوص ماه صفر. برخی همچون صاحب "المراقبات" با اذعان به اینکه روایتی دال بر نحوست ماه صفر نیافته است، احتمال می‌دهد آنچه درباره نحسی این ماه، بین مردم معمول است، به دلیل وقوع رحلت پیامبر اکرم (ص) در پایان این ماه باشد. مرحوم محدث قمی نیز در کتاب شریف "مفاتیح‌الجنان"، در ابتدای ورود به اعمال ماه صفر، توصیه‌های مکرری مبنی بر خواندن دعا و استعاذه جهت رفع نحوست این ماه دارد. تنها سند مستندی که این دو بزرگوار بدان استناد جسته‌اند، روایتی است نبوی مشهور به "حدیث بشارت". اصل این روایت را مرحوم شیخ صدوق در علل الشرایع، ج1، ص176 و نیز در معانی الاخبار، ج1، ص204 و205، آورده که مضمون آن چنین است: «روزی پیامبر بزرگوار اسلام در مسجد قبا در جمع گروهی از اصحابشان فرمودند: «اولین کسی که هم اکنون وارد مسجد شود، مردی از اهل بهشت است، برخی از اصحاب با شنیدن این سخن از مسجد خارج شدند تا سپس بازگردند و مصداق سخن شوند، پیامبر نیز که این را فهمیدند، شرط دیگری بر آن اضافه کردند (آن عده از اصحاب خارج شده و آن شرط را نشنیدند) و فرمودند: کسی که مرا به خروج ماه آذار بشارت دهد او مردی از اهل بهشت است! جماعتی داخل شدند و ابوذر رحمة الله علیه هم میان آنان بود، پیامبر به آنان فرمودند الآن در کدام ماه رومی هستیم؟ ابوذر فرمود: ای رسول خدا ماه آذار تمام شد!! پیامبر فرمودند: ای ابوذر خودم این را می دانستم اما دوست داشتم که این قوم بدانند که تو مردی از اهل بهشت هستی و چگونه این چنین نباشی در حالی که بعد از من تو را از این شهر تبعید خواهند کرد چرا که تو دوست دار اهل بیت من هستی و به تنهایی زندگی خواهی کرد و تنها هم خواهی مرد و جماعتی کفن و دفن تو را انجام خواهند داد که آنان رفیقان من در بهشت خواهند بود، بهشتی که به متقین وعده داده شده!» این روایت هر چند از حیث سند، مقبول علمای فقه‌الحدیث واقع شده است اما از جهت دلالت، بر مدعای مورد بحث( نحسی ماه صفر)، هیچ گونه دلالتی ندارد. به دو دلیل: یکی اینکه، ماه آذار که در متن روایت هست یکی از ماه‌های رومی است و بر ماه صفر تطبیق ندارد. دوم اینکه، به تصریح خود روایت، هدف شخص نبی مکرم اسلام(ص) از این روایت، تصریح به این است که ابوذر اهل بهشت است نه اینکه ماه صفر، نحس است. نتیجه اینکه این عقیده که ماه صفر، نحس است و باید از انجام کارهای مهم و تعیین کننده، خودداری کرد، در نزد شرع مقدس و عقل نقاد، قابل اثبات نیست. تحلیل علل وقوع پاره‌ای حوادث شوم ماه صفر چنانکه دیدیم ادعای شئامت و نحوست ماه صفر نتوانست بر کرسی اثبات بنشیند. با این همه، در اینجا یک سوال اساسی مطرح است و آن اینکه چرا وقایع تلخ و ناگوار در این ماه نسبت به دیگر ایام سال بیشتر به وقوع می‌پیوندد؟ راز این مساله را باید در پیچیدگی‌های روان آدمی و تاثیراتی که نفس انسانی از فال بد زدن می‌پذیرد، سراغ گرفت. پیشتر در نوشتاری با عنوان" آیا فال بد زدن، حقیقت دارد؟" در پاسخ بدین سوال که چرا آدم‌های خوشبین، غالبا خوش‌بیارترند و بدبین‌ها، بدبیارتر؟، گفتیم که در نظام عالم تکوین، گذشته از فعل بد، فکر بد نیز اثر می‌گذارد. در حقیقت بین خود تطیّر(بدفالی) و حوادث تلخ و شیرین، رابطه ای نیست اما این حوادث، نسبتی دارد با نفس و روان تطیرزنندگان که به سادگی قابل انکار نیست. تحلیل علمی این سخن در این کوتاه کلام این است که نفس آدمی طی فرآیند تخیل خلاق، می‌تواند پاره ای از حوادث را در بیرون از عالم ذهن رقم زند. به همین دلیل، امروزه در دانش روان‌شناسی، کتاب‌های بسیاری پیرامون پدیده تلقین و تاثر روانی آن در خلق آثار بیرونی نوشته شده و می‌شود. نتیجه: ماحصل آنچه گذشت در یک کلام اینکه ماه صفر ذاتا شوم نیست اما اگر انسان فال بد بزند به این ماه، البته همچون چشم زخم، اثر دارد. از همین روست که قدما گفته‌اند: زبان بنده، قلم کردگار است. ****************************** پی نوشت ها: 1. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج19، ص71. 2. همان، ج19، ص117. 3. الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص 135. 4. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 387 ٓ 388، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش. 5. تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 9، ص 100. 6. سایت اسلام کوئیست. 7. علامه مجلسی، زادالمعاد، ص 250.
تاریخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1400
بازدید : 116
نویسنده : smjh
پادزهری برای وسوسه شیطان با وجود این همه دام های گسترده و رنگ رنگ شیطان، چگونه می توان در مصاف با او که تجربه چندین هزارساله در گمراهی آدمیان دارد، پیروز شد؟ شیطان سلسله مقالات شیطان‌شناسی، که با عنوان «شناختنامه شیطان»، هر از چندگاه، به محضر عزیز بازدیدکنندگان این پنجره نورانی، پیش‌کش می‌شود، تلاش دارد تا به ترسیم خطوط و زوایای پیدا و پنهان چهره پلید شیطان از منظر قرآن و روایات بنشیند. چنانکه می‌دانید در داستان خلقت نیای بزرگ ما، حضرت آدم(ع)، شیطان از سجده بر حضرتش سرتابید. در نتیجه از قاف قله قرب خدا به حضیض عالم دنیا فرو غلطید. پیش از هبوط اما از صحنه گردان گیتی خواست تا قدرت و مکنتی بدو بخشد تا بتواند از گرده ابنای آدم (ع) انتقام کشد. از آن روز تا امروز، این گرگ ایمان‌خوار به هر ابزاری که بتواند او رو بدین هدف شوم برساند، دست می یازد؛ تسویل یا تزیین و الخ. اما مهمترین ابزار کار شیطان، وسوسه است که دامی است بسیار مخوف و گاه نامرئی. او دائم بر فراز قلب آدمی چرخ می زند و پرواز می کند تا در یک فرصت مغتنم، باند مناسب برای فرود بیابد آنگاه آنقدر در گوش قلب آدمی، می دمد تا عنان اختیارش را بدست گیرد. آن وقت است که هر کجا بخواهد می کشد و می تازد. قرآن این واقعیت را بیان کرده و از وصف طائف برای شیطان استفاده می کند: إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون (اعراف/21). براستی با این همه دام های گسترده و رنگ رنگ شیطان، چگونه می توان در مصاف با او که تجربه چندین هزارساله در گمراهی آدمیان دارد، پیروز شد؟ آن هم نبردگاه خطرخیزی که حتی خدا در فرجامین سوره حبل متینش، به رسول امینش خطاب می کند که به سه دستگیره بزرگ من (سه صفت ربوبیت، ملوکیت و الوهیت)، پناهنده شو. تا بتوانی از شر و کیدش ایمن شوی: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/ مَلِكِ النَّاسِ/ إِلَهِ النَّاسِ/ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ(ناس/1-4) اما بشنوید از شیخ صدوق، این بزرگمحدث جهان اسلام که در امالی شریفش آورده است: وقتى آیه " وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ"، نازل شد ابلیس به بالاى كوهى در مكه رفت كه آن را كوه" ثویر" مى نامند. و به بلندترین آوازش عفریت هاى خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند اى بزرگ ما مگر چه شده كه ما را نزد خود خواندى؟ گفت: این آیه نازل شده، كدامیك از شما است كه اثر آن را خنثى سازد، عفریتى از شیطانها برخاست و گفت: من از این راه آن را خنثى مى كنم. شیطان گفت: نه، این كار از تو بر نمى آید. عفریتى دیگر برخاست و مثل همان سخن را گفت، و مثل آن پاسخ را شنید. در درون جان همه، زمینه الهام و وحی هست. اما بستگی دارد به اینکه گیرنده قلبش را به کدامین سو بچرخاند، فرشته یا اهریمن وسواس خناس گفت: این كار را به من واگذار، پرسید از چه راهى آن را خنثى خواهى كرد؟ گفت: به آنان وعده مى دهم، آرزومندشان مى كنم تا مرتكب خطا و گناه شوند، وقتى در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان مى برم. شیطان گفت: آرى تو، به درد این كار مى خورى، و او را موكل بر این ماموریت كرد، تا روز قیامت «1» امام صادق علیه السلام فرمود: «ما من قلب الاّ و له اذنان علی احداهما ملك مرشد و علی الاخری شیطان مفتّن هذا یأمره و هذا یزجره: الشّیطان یأمره بالمعاصی و الملك یزجره عنها هو قول الله عزّوجّل عن الیمین و عن الشّمال قعید، ما یلفظ من قولٍ الاّ لدیه رقیب عتید.(2) هیچ قلبی نیست مگر آنكه دارای دو گوش است كه بر یكی از آن دو، فرشته ای راهنما و بر دیگری شیطانی فتنه گر قرار دارد. این (شیطان) او را امر می كند و آن (فرشته) او را پرهیز می دهد. شیطان او را به گناه امر می كند و فرشته او را از ارتكاب آن برحذر می دارد و این همان فرموده ی خدای عزّوجّل است كه فرمود: «در طرف راست و چپ نشسته اند، [آدمی] سخن نمی گوید، مگر آنكه نزد او مراقبی آماده است». آری! در درون جان همه، زمینه الهام و وحی هست. اما بستگی دارد به اینکه گیرنده قلبش را به کدامین سو بچرخاند، فرشته یا اهریمن. براستی راه مصون ماندن از وساوس شیطان چیست؟ استاد جوادی آملی، مفسر فرزانه قرآن در این باره رهنمودی دارند که به گوش جان می‌نیوشیم: "در جریان آماده بودن برای سفر آخرت در بیانات نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) آمده است که وجود مبارک حضرت، هر شب بعد از نماز عشاء قبل از اینکه جمعیت از مسجد متفرّق بشوند با صدای رسا که همه بشنوند می فرمود: «تَجهزّوا رَحِمَکُمُ الله» آقایان بارهایتان را ببندید آماده باشید.[خود را برای سفر آخرت آماده کنید]. اگر مطلب علمی را انسان یک بار گفت بار دوم خسته کننده است، برای اینکه طرف مقابل آن را می فهمد، اما موعظه و نصیحت را هر وقت هم که انسان بازگو کند جا دارد، برای اینکه از آن طرف وسوسه دائمی است. مگر شیطان یک بار وسوسه می کند؟ مگر این شورش قلب یک بار است؟ (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ* مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) وسوسه شیطان هر روز هست. اگر وسوسه هر روز هست اگر دام شیطان هر روز هست، موعظه هم باید هر روز باشد. اگر کسی دستش زخم بود و مرتب روی این زخم مگس بنشیند، پشه بنشیند، هر روز باید ضدّعفونی کند نباید بگوید دیروز ضد عفونی را انجام دادم و دیگر کافی است، این ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ﴾ هر روز هست. مگر می شود که شیطان ما را رها کند؟ وقتی وسوسه هر روز شد خب درمانش هم باید هر روز باشد و درمانش هم موعظه است، درمانش تزکیه است. لذا وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) هر شب بعد از نماز عشاء وقتی نمازگزارها می خواستند از مسجد متفرّق بشوند می فرمود آقایان آماده باشید نه بیراهه بروید، نه راه کسی را ببندید." پی نوشت ها: 1. الامالی، صدوق، ص 376، چاپ بیروت.

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران