عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 50
نویسنده : smjh
ازدواج فامیلی

ازدواج فامیلی

آنچه به منزله برخی بیماری‌های خطرناک خونی و ارثی یا نقص در نسل‌ها از آن یاد می شود، به ازدواج‌های فامیلی منحصر نیست.

ازدواج فامیلی

ازدواج فامیلی در سال‌های اخیر این پرسش (ازدواج فامیلی؛ اقدام یا پرهیز؟) به طور جدی از محافل علمی به مردم کوچه و بازار راه یافته و برخی خانواده ها را نسبت این موضوع حساس کرده است. این موضوع زمانی بر سر زبان ها افتاد که برخی پژوهشگران بدون توجه به فرهنگ حاکم بر جوامع دینی و تنها با تکیه بر پژوهش های ناتمام و ناقص در کشورهای غربی، خطرناک بودن چنین ازدواج هایی را مطرح کردند. آنها معتقدند ازدواج های فامیلی زمینه ساز بسیاری از بیماری های جسمی و روحی و در نتیجه، به وجود آمدن نسلی ناقص و بیمار خواهد بود. بنابراین، برای پیشگیری از پدید آمدن چنین وضعیتی و در جهت اصلاح نسل انسان، باید از ازدواج های فامیلی پرهیز کرد. درباره این مسئله توجه به چند نکته لازم است:

ألف) شایعه‌های بی پایه و اساس، گاه در جامعه و میان عموم مردم می پیچد و مطلب یا حادثه ای بدون هیچ گونه دلیل یا سندی پذیرفته میشود. این مسئله چندان تأثیرگذار است که گاه آرام آرام به باور عرفی شمار بسیاری از مردم تبدیل می شود. با تأسف، گاه در مجامع علمی نیز چنین است. کم نیست مواردی که هنوز به صورت فرضیه ای اثبات نشده است، اما به دلایلی به منزله نظریهای علمی، با آب و تاب بسیار در مجمعی علمی مطرح شده و با سرعت بسیار در جوامع علمی دیگر نیز شایع می شود. سپس بدون آنکه پژوهشی گسترده و جامع درباره آن انجام شده یا با استدلالهایی پذیرفته، اثبات شده باشد، در مجلات و یا کتاب های مختلف نوشته می شود.وجود برخی بیماری های خطرناک میان مردم ممکن است عوامل گوناگونی داشته باشد که در منابع دینی به برخی از مهم ترین آنها اشاره شده است. فلسفه تحریم برخی ازدواجها، حرمت برخی خوردنی ها و نوشیدنیها، لزوم رعایت در برخی رفت و آمدها، پرهیز از پوشش های خاص و احتمالا برای جلوگیری از بروز همین گونه بیماریها و پیشگیری از آنهاست.کم کم نیز به منزله امری روشن و بدیهی پذیرفته می شود. پس از مدتی، بسیاری از دانشجویان یا حتی پژوهشگران، بدون بررسی دوباره و تنها به دلیل شیوع و رواج، از آن به منزله نظریهای علمی یاد می کنند. بحث ازدواج فامیلی و بیان زیانها و نیز توصیه به ترک و پرهیز از آن، از جمله این موارد است.

ب) مطلب دیگر، اعتبار این گونه پژوهش ها و یافته های علمی است. از روایی و پایایی این یافته ها، زمانی می توان دفاع کرد که بارها و بارها و در گستره وسیعی از جوامع، اقوام و ملل با فرهنگ ها و ملیت های گوناگون انجام و تکرار شده باشد. بنابراین، جوامع غربی، با فرهنگ حاکم بر آنها و وجود آلودگی های بسیاری که در اثر مراعات نکردن برخی مسائل شرعی و بهداشتی، چون نوشیدن مشروبات الکلی و خوردن گوشت خوک و برخی مواد مخدر شیمیایی، ارتباط های نادرست و نامشروع زناشویی و.. دامن گیر آنها شده است، نمی توانند نسخه مناسبی برای همه جوامع باشند. این گونه پژوهش ها که به مسائل مهم و حیاتی انسان‌ها و فرهنگ ها و ارزش های آنان مرتبط اند، باید با در نظر داشتن همه این تفاوت ها انجام شده باشد؛ حال آنکه چنین نبوده است.

ت) آنچه به منزله برخی بیماری‌های خطرناک خونی و ارثی یا نقص در نسل‌ها از آن یاد می شود، به ازدواج‌های فامیلی منحصر نیست.

ث) گرچه زمینه شیوع نمونه‌ای از این بیماری ها در برخی ازدواج های فامیلی وجود دارد، باید توجه داشت شاید زمینه بروز و شیوع آن تنها در افرادی که به این بیماری دچارند یا میان دیگر اعضای فامیلشان این گونه بیماری ها شایع است، فراهم شود. بنابراین، نمیشود حکمی کلی برای همه خانواده ها و ازدواجهای فامیلی صادر کرد.

ج) وجود برخی بیماری های خطرناک میان مردم ممکن است عوامل گوناگونی داشته باشد که در منابع دینی به برخی از مهم ترین آنها اشاره شده است. فلسفه تحریم برخی ازدواجها، حرمت برخی خوردنی ها و نوشیدنیها، لزوم رعایت در برخی رفت و آمدها، پرهیز از پوشش های خاص و احتمالا برای جلوگیری از بروز همین گونه بیماریها و پیشگیری از آنهاست.

ح) چنان که گفتیم، در جوامع غربی که برخی دستورهای ادیان الهی در زمینه خوراک و پوشاک و آمدوشدها و رعایت برخی شئون در انجام عمل زناشویی، مراعات نمی شود، زمینه بروز این بیماری ها فراهم می شود؛ البته ازدواج های فامیلی در چنین اوضاع و چنین افراد آلوده ای می تواند بر شدت آن بیفزاید.

خ) از سوی دیگر، ازدواج های غیرفامیلی خطرها و زیانهای دیگری دارد که به مراتب بیش از ازدواج های فامیلی است. ولی متأسفانه در فضا و جو مصنوعی ای که در سایه برخی پژوهش های ناقص به وجود آمده، به آن بی توجهی می شود.

د) مناسب است در سراسر جهان، به ویژه در جوامع دینی و اسلامی آمار گسترده ای گرفته شود تا روشن گردد چند درصد از ازدواج های فامیلی که البته با رعایت ضوابط بهداشتی و پزشکی انجام شده، پیامدهای خطرناک یادشده را داشته است.

ذ) البته ما با بیان این نکات در پی توجیه همه انواع ازدواج های فامیلی نیستیم، بلکه شایسته است هنگام ازدواج اصول و ضوابط بهداشتی و پزشکی رعایت شود و افرادی که به ندرت گرفتار برخی بیماریهایند، یا درمان شوند یا از ازدواج با هم بپرهیزند.

ر) روشن است که سخنان حکیمانه و سیره رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) برای ما حجت است. اگر ازدواج فامیلی کوچک ترین خطری را متوجه زوجین و نسل آنان می کرد، به یقین آن بزرگواران از آن جلوگیری می کردند و خود نیز به آن تن نمی دادند. سیره مبارک رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) خود بیانگر این واقعیت است که این گونه ازدواجها نه تنها خطرناک و زیان بار نیست، بلکه بدان توصیه و عمل نیز شده است. سخنان حکیمانه ای که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) درباره ازدواج فامیلی و توصیه به آن صادر شده، بسیار است. از آن مجموعه، تنها این روایت نبوی را برگزیده ایم که گواه روشنی بر این ادعای ماست و مبنای عملکرد اهل بیت (علیهم السلام) ال نیز هست. در این زمینه نقل شده است: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به فرزندان امیر مؤمنان (علیه السلام)و برادرزادگان ایشان فرزندان جعفر بن ابی طالب (علیه السلام) نگاه کردند و فرمودند: «دختران ما برای پسران ما و پسران ما برای دختران ما هستند».

ز) نکته آخر آنکه، مورخان موارد بسیاری از ازدواج های فامیلی را که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) از خود بدان اقدام کرده یا بانی انجام آن برای دیگران بودند نقل کرده اند؛ مواردی چون:

- برخی ازدواج های رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مانند ازدواج ایشان با زینب بنت جحش که دختر امیمه بنت عبدالمطلب، عمه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است؛

- ازدواج امیر مؤمنان (علیه السلام)و فاطمه الزهراء (سلام الله علیها) لال که به دستور خداوند و با دخالت و تصمیم گیری مستقیم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام شد؛

- ازدواج عبدالله بن جعفر با زینب کبری علیها السلام

- ازدواج امام سجاد با فاطمه بنت الحسن علیه السلام

- ازدواج رقیه، دختر زینب کبری و عبدالله بن جعفر با پسرعمویش قاسم بن محمدبن جعفر که امام حسین علیه السلام از آن را صورت داد؛

- ازدواج مسلم بن عقیل با رقیه دختر امیر مؤمنان (علیه السلام) ؛

- ازدواج محمد بن جعفر با دختر عمویش ام کلثوم، دختر امیر مؤمنان (علیه السلام) و.. اینها نمونه ای از ازدواج های فامیلی است که اولا، زوجین از چند جهت باهم خویشی داشته اند؛ ثانیا، در اغلب موارد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از امامان معصوم علی خود به انجام آن ازدواج تصمیم گرفته اند.

منبع:همسران شایسته، اسد الله طوسی، چاپ اول، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، قم ۱۳۹۱


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 58
نویسنده : smjh

عوامل نادیده گرفتن واقعه غدیر

عوامل نادیده گرفتن واقعه غدیر

واقعه غدیر هفتاد روز پیش از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رخ داد و گفته می شود که در آن روز حدود یک صد هزار تن حضور داشتند.

با این حال هنوز پیکر پاک آن حضرت دفن نشده بود که مردم در خرد شمردن جایگاه علی علیه السلام بر یکدیگر سبقت جستند و در پایمال کردن حق او چنان پیش تاختند که گویا پیرامون منزلت علی علیه السلام کمترین سخنی از هیچ کس نشنیده اند.

در تحلیل علت سکوت مردم و انگیزه اقدام مهاجر و انصار باید پیشتر چند نکته را یادآور شد :

1) این نظر که اهالی مدینه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جملگی از علی رو گردانده باشند نظری ناصواب است. تردید نیست که تا پیش از شهادت حضرت زهرا و همراهی عوامل انحراف خلافت

ناخرسندانه علی علیه السلام با خلیفه، هیچ یک از هاشمیان و صحابیان برجسته مانند مقداد، سلمان، ابوذر، زبیر، با ابوبکر بیعت نکردند. (1)

خزرجیان نیز اغلب تا قبل از ترور سعد بن عباده بیعت ننمودند. جز آنکه چون گروه های مردم هر یک به دلایلی مبارزه را نتیجه بخش ندانستند موضع گیری آنان به سکوت و رضایت توجیه شده است.

2) امروز پس از گذشت چهارده قرن از رویداد سقیفه، همگان انصار را نخستین گروهی می شناسند که در اندیشه تصاحب لافت برآمدند، حال آنکه این نظر، واقع بینانه نیست. زیرا مدرک اصلی بیان آن رویداد، گفتار عمر بن خطاب است و چون او سرکرده مهاجران و رقیب سرسخت انصار است گزارش او در مورد انگیزه انصار، به حقیقت نزدیک نیست.

گفت وگوی انصار در سقیفه زمانی پیرامون جانشینی پیامبر قرار گرفت که مهاجران به جلسه ایشان وارد شدند. آن ها صحنه را به کلی عوض کردند و آن اجتماع ساده را به سخنی که خود می خواستند متمایل ساختند و از آن بهره بردند.

هیچ تاریخ نویسی بدون استدلال به خبر نقل شده از سوی عمر، انصار را با تشکیل آن گردهمایی ساده، به کوشش برای تصاحب خلافت متهم نکرده است. اما از آنجا که این رویداد با بیان مخالفان انصار تشریح شده و وسایل تبلیغاتی خلفا آن را ترویج کرده و روایات مخالف دورافکنده شده است، آیندگان، آن گردهمایی را اقدامی برخاسته از هوس انصار برای تصاحب خلافت قلمداد کردند.

حقیقت آن است که تنی چند از همان انصار حاضر در سقیفه، جاسوس مهاجران بودند. سرکرده آن ها اسید بن حضیر است که رئیس طایفه اوس و جاسوس دو جانبه بود. وی از نخستین بیعت کنندگان با ابوبکر و از کسانی است که برای بیعت ستاندن از علی علیه السلام به خانه بانو فاطمه زهرا علیها السلام هجوم برد. (2)

3) مهم ترین انگیزه انصار در تشکیل گردهمایی سقیفه، جلوگیری از به قدرت رسیدن مهاجران بود، نه کوشش برای بی توجهی به گفتارهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام. انصار بیش از مهاجران، جانبدار خاندان پیامبر اکرم بودند، جز آنکه حوادثی چند ایشان را مطمئن ساخته بود که علی ابن ابی طالب علیهما السلام به حکومت نخواهد رسید.

حرکت های مرموز عده ای از مهاجران پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجه الوداع، مانند توطئه برای ترور پیامبر در میان راه، سرپیچی از شرکت در سپاه اسامه، جلوگیری جدی از نگاشتن وصیت پیامبر، انصار را بیشتر از قبل هشیار ساخته بود که موضوع مخالفت با زمامداری علی علیه السلام واقعا جدی است.

زیرا کسانی که در زمان حیات پیامبر چنان جسورانه بر دشمنی علی علیه السلام تاکید می ورزند، پس از نبود پیامبر بهتر و بیشتر بر این مقصد تاکید خواهند کرد. نیز از مسالمت آنان در سقیفه که به پذیرش معاونت مهاجران راضی شدند، دانسته می شود که آن ها در اجتماع نخست خود چندان بر تصاحب خلافت تصمیم نداشتند و بیشتر منظورشان پیشگیری از زیان و صدمه ای بود که حکمرانی مهاجران بر ایشان وارد می آورد.

تشریح واقعه
حقیقت آن است که در ایام بیماری رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مرد نامی مدینه، سعد بن عباده خزرجی نیز در بستر بیماری بود و پیوسته دوستانش وخامت حال رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به او خبر می دادند. سعد مردی غیرتمند، شجاع و از خود گذشته بود و با درایت و تدبیر، پیوسته تحرکات سیاسی مهاجران را زیر نظر داشت. در آن روزها عده ای به منزل او می رفتند و او را از احتمال شورش در مدینه برای تصاحب مقام جانشینی پیامبر بیم می دادند. سعد مطمئن بود که اگر علی بن ابی طالب علیهم السلام نیز مدت زمانی اندک به حکومت دست یابد حکومت او با وجود آن گروه ناموافق همدست، دوام نخواهد آورد. سعد و هواداران او بیش از امروزیان به روحیات مهاجران آشنا بودند و اگر چه دانش و تجربه سیاسی زیادی نداشتند، تا این مقدار می دانستند که مهاجران قدرت طلب، دیر یا زود نظام عادلانه مورد نظر علی علیه السلام را برخواهند چید و آنگاه کسانی به حکومت می رسند که نه برای دین ارزش قائل اند و نه برای انصار.

در آن روز، برخلاف همیشه که خزرجیان به عیادت سعد می رفتند، سعد به سقیفه آورده شده بود. از اینکه او را پس از گفت و گوی سقیفه بر دوش گرفتند و بدون استفاده از مرکب، به خانه اش بردند، معلوم می شود که منزل وی در نزدیکی سقیفه قرار داشته است و گمان می رود در آن گفت و گو خزرجیان در ضمن عیادت از سعد، درباره اوضاع شهر با او به رایزنی پرداخته باشند. در آن موقعیت هر فرد دیگری به جای آنان بود بیمناک از حوادث آینده، به فکر چاره و طرح می افتاد. این در حالی بود که همواره اخبار هولناکی از احتمال هجوم قبایل اطراف به مدینه، به ایشان می رسید و این، بزرگان شهر را بیش از دیگران در هراس قرار می داد و به چاره اندیشی ناچار می ساخت.

انصار از خود می پرسیدند اگر علی ابن ابی طالب علیهما السلام به حکومت دست نیابد چه فردی از کدام گروه، سرنوشت اسلام و اهالی مدینه را به دست خواهد گرفت؟!

در آن صورت مردم مدینه در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت؟ آیا سابقه دشمنی مکیان، سبب نمی شود که با زمامداری آن ها، انصار از مدینه اخراج شوند یا تار و مار گردند؟ این مهاجران دو دسته اند: دسته ای مانند علی ابن ابی طالب علیهما السلام و سلمان و مقداد و ابوذر که در هر صورت، جانب تقوا و انصار و همزیستی در مدینه را رعایت می کنند.

اینان اگرچه مورد اعتمادند، چون امیدی به زمامدار شدنشان نیست، بی تردید گروه مخالفشان به قدرت خواهد رسید. آن دسته دوم مهاجران، گرچه خود دشمنی آشکاری با انصار ندارند، به طوایف و خانواده هایی پیوند دارند که به احتمال از هر یک از ایشان کسانی در جنگ های پیامبر، به دست انصار کشته شده است. در پی نبرد هشت ساله پیامبر با قریش، آنان از مردم مدینه ضربات سهمگینی خورده بودند. انصار بودند که در پیمان عقبه دوم به پیامبر تعهد سپردند که در هر حال از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اسلام حمایت کنند. با این اعلام آمادگی اهالی مدینه، هجرت یاران پیامبر از مکه آغاز شد و مدینه مرکز حکومت اسلامی گردید.

استقبال اینان از پیامبر و اشتیاقشان به پذیرش اسلام، مخالفان مکی پیامبر را سخت خفت داد و خشمگین ساخت و پیوسته در پی به دست آوردن فرصت مناسب برای فرونشاندن خشم و کینه خود بودند. آن ها فریاد سعد بن عباده را از یاد نبرده بودند که روز فتح مکه می گفت: امروز روز انتقام است.

انصار مدینه مطمئن بودند که دیر یا زود رؤسای قبایل مکه با همدستی دیگر دشمنان کنونی پیامبر، از ایشان انتقام خواهند کشید; به ویژه آنکه آنان هشدارهای پیامبر را از یاد نبرده بودند که می فرمود: به زودی پس از من شما را کنار خواهند زد و دیگران را بر شما مقدم می دارند. (3) در آینده نزدیک، سیاهی آشوب ها به امت من رو می کند و شما انصار از حقوق خود محروم می شوید. (4)

این ها اموری است که سبب شد آنان شتابان در گردهمایی سقیفه به سویی روند که نتیجه اش جز دور کردن علی ابن ابی طالب علیهما السلام از خلافت چیزی نبود. هراس آنان از به حکومت رسیدن مهاجران سبب شد که از علی علیه السلام نیز در آن گردهمایی نامی برده نشود، مگر زمانی که مطمئن شدند کار از چاره گذشته است.

از طرفی، گروه همدست مهاجران، اوضاع مدینه را در آن روزها چنان بر ضد علی علیه السلام صحنه آرایی کرده بودند که کسی امید نداشت بتواند با جانبداری از اهل بیت و علی علیهم السلام بر مهاجران قدرت طلب چیره شود. اینکه بعدها نیز اقدامی نکردند شاید ریشه در همین تصور داشت.

آنچه گذشت هیچ به مفهوم بی تقصیر بودن انصار نیست ولی واقعیت آن است که پندار خیلی از آن ها این بود که دستیابی علی علیه السلام به زمامداری – با توجه به نفوذ نیروهای قدرت طلب مهاجر – امری ناممکن است و با عقب نشینی انصار، گروهی بر مسند خلافت تکیه می زنند که به مراتب، با مقاصد پیامبر، از انصار بیگانه ترند.

بزرگان انصار با اطمینان از ناکامی علی ابن ابی طالب علیهما السلام از دستیابی به خلافت با تکیه بر خدمات گذشته خود به پیامبر و مسلمانان و نیز دلخوش به ستایش های پیامبر از انصار، خود را سزاوار عهده داری امر خلافت می شناختند و گویا این امر را پاداش زحمات خویش می پنداشتند.

در هر صورت، پس از رحلت حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله گروه سازمان یافته ای که از سال ها قبل برای چنین روزی طرح و نقشه تدوین کرده بودند با حرکتی کودتاگونه بر اوضاع مسلط شدند و با عذر و بهانه هایی چند، علی ابن ابی طالب علیهما السلام را از عهده داری زمامداری دور داشتند، عواملی که سبب پیشبرد مخالفان علی علیه السلام شد به قرار زیر است :

1) فراهم بودن زمینه
سردرگمی مردم مدینه در روز رحلت نبی اکرم، وصف نشدنی است. وفات پیامبر تا بدانجا در باور نمی گنجید که فردی چون عمر توانست از انکار آن بهره برداری سیاسی کند. هیچ مسلمانی باور نمی کرد در آن ساعت عده ای پیکر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بی غسل و کفن رها کرده، دنبال اخذ رای و بیعت ستانی برای ریاست خود باشند. شاید هم می اندیشیدند اگر کسی چنین کند جز شرمساری و شکست بهره ای نمی برد و به آسانی می شود حق را به صاحبش بازگرداند.

در آشفتگی اوضاع مدینه، عاقلانه ترین کاری که به ذهن مردم ساده اندیش می رسید این بود که در مقابل ناآرامی های پدید آمده، آرامش و انزوا اختیار کنند و نامطمئن از پیروزی کسی، به مخالفت با وی برنخیزند. این مردم هنوز سابقه جنگ های داخلی عرب را از یاد نبرده بودند که گاه برای به دست آوردن چراگاه حیواناتشان به کشتار یکدیگر می پرداختند.

ابوجعفر نقیب می گوید: در همه اعصار، گروهی که اکثریت را تشکیل می دهند (توده مردم) از خود رای ثابتی ندارند. باد به هر طرف بوزد به آن سوی متمایل اند. اینان تقلیدگران بدون اندیشه اند. اگر نماز واجب را هم از برنامه دین حذف کنند، ایشان آن را ترک می کنند. به همین علت بود که دستورهای پیامبر در مورد خلافت علی علیه السلام کهنه گردیده و نادیده انگاشته شد و یعت با ابوبکر قوت گرفت. اشتغال بنی هاشم به تجهیز رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز مجال را برای فعالیت آنان آزاد گذاشت و زمینه تقویت ایشان را فراهم آورد. (5)

2) ادعای نسخ فرمان پیامبر
مهمترین عاملی که بهانه سرپیچی مردم از بیعت غدیر شد، ادعای عمر و ابوبکر بر نسخ فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. به ادعای آن ها پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در واپسین دم، علی را از زمامداری عزل کرد و تعیین این مهم را به دیگری یا به امت واگذاشت. امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت در حالی که به اطاعت ما فرمان داده و ولایت و دوستی ما را واجب کرده و دستور داده بود که حاضران به غایبان اطلاع دهند. قریش پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ضد علی متحد شدند. علی علیه السلام هم با آنچه پیامبر درباره او فرموده بود و مردم شنیده بودند، در مقابل ایشان استدلال کرد. گفتند: تو درست می گویی. پیامبر همه آنچه ادعا می کنی فرموده است ولی آن را نسخ کرده و گفته است: ما خاندانی هستیم که خداوند بزرگمان داشته است و دنیا را برای ما زیبنده ندانسته و بدان راضی نشده است و خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع نمی کند. چهار تن بر درستی این سخن گواهی دادند; … اینان مساله را برای مردم مشتبه کردند و ادعای خود را راست جلوه دادند. ایشان را به جاهلیت گذشته برگرداندند. و خلافت را از جایی که قرار داده بود، خارج ساختند. (6)

یکی از پژوهشگران اهل سنت می گوید: مردم ساده اندیش زمانی که دیدند صحابیان بزرگ با رای قاطع، خلافت را از علی بازداشتند، پنداشتند که این رفتار آنان حتما به موجب دستور ویژه ای از جانب رسول خدا است که ایشان از آن بی اطلاع بوده اند و حضرت با دستوری پنهانی سفارش های گذشته خود را در مورد خلافت علی نسخ نموده است. به خصوص اینکه ابوبکر روایتی نقل کرد که مردم تصور کردند که در انتخاب پیشوا آزادند. ابوبکر می گفت: پیامبر فرموده است: «الائمه من قریش.» بنابراین خیال کردند که برای عهده داری منصب پیشوایی، قریشی بودن کافی است. هر که می خواهد باشد. مردم با خود می گفتند: اینان با اهداف پیامبر بیش از ما آشنایند. به همین علت در مقابل مخالفت با دستور خاص پیامبر نسبت به علی، مقاومتی از خود نشان ندادند. (7)

3) توجیه و تاویل
یک محقق برجسته اهل سنت می گوید: آن ها دستور پیامبر درباره علی را انکار نکردند بلکه توجیه و تاویل نمودند. عذرشان این بود که ما امروز در موقعیتی قرار گرفته ایم که پیامبر شاهد آن نبوده است و فرد حاضر در صحنه بسا به اموری اطلاع می یابد که غایب از صحنه از آن بی اطلاع است. گاه دستور شخص غیر حاضر – بدین علت که در صحنه حضور ندارد – به خاطر مصلحتی کلی نادیده گرفته می شود. آن مصلحت به ادعای آنان فتنه انصار بود که اگر از آن جلوگیری نمی شد میان عرب اختلاف و کشتار رخ می داد.

نیز گفتند: اگر ما علی را به خلافت نصب می نمودیم، مردم از اسلام به جاهلیت پیشین باز می گشتند و مرتد می شدند! آیا سزاوار است برای پابرجایی فرمان رسول خدا که ارتداد امت را در پی داشت، اصل مهم تر را که حفظ دین باشد از دست دهیم! پس چه بهتر که به مصلحت بزرگ تر عمل شود، هر چند با مخالفت با دستور پیامبر. (8)

4) عادت به مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله
به گفته یک پژوهشگر غیر شیعه، مخالفت با فرمان پیامبر نسبت به پیروی از جانشین خود، پدیده ای نبود که یکباره به وقوع پیوسته باشد.

آن فردی که در صلح حدیبیه و نماز خواندن بر جنازه عبدالله بن ابی، آشکارا با رای پیامبر مخالفت ورزید چندان دشوار نبود که در غیاب پیامبر با فرمانش نسبت به پیروی علی مخالفت کند. کسی که رویاروی رسول خدا صلی الله علیه و آله از پیروی دستور او سرباز زند و مانع از آوردن قلم و کاغذ برای نوشتن مهم ترین وصیت او شود، آیا نمی تواند به موجب مصلحتی که خود در نظر دارد دستور پیامبر را کنار نهد؟! آری آن سرپیچی ها راه را برای سرکشی های آینده هموار کرده بود. بنابراین دیگر برای گفتار و کردار پیامبر چه امتیاز و فضیلتی باقی مانده بود تا مخالفت های بعدی با مقاومت مردم روبرو شود!

5) در انتظار تصمیم امام علیه السلام
پس از همدستی جناح قدرتمند و با نفوذ مهاجر در تصاحب منصب خلافت و رسمیت یافتن زود هنگام خلافت ابوبکر، بیشتر دوستداران اهل بیت علیهم السلام چشم به تصمیم امام داشتند و چون آن حضرت را مامور به صبر و در تنگنا دیدند، ناامید از هر اقدام نتیجه بخش، مهر سکوت بر لب زدند و شیوه بی تفاوتی پیش گرفتند. این موضع گیری، پایه های حکومت را استوار کرد و جرات مخالفان را در هتک مقام اهل بیت علیهم السلام افزون ساخت و رفته رفته کار به جایی رسید که دم زدن از حق علی بن ابی طالب علیهما السلام جرم شناخته شد.

6) کینه و حسادت نسبت به علی بن ابی طالب علیهما السلام
از عمده ترین دلایل سکوت قبایل در مقابل پایمان شدن حق امیرالمؤمنین علیه السلام کینه و حسادتی بود که قبایل عرب – به خصوص قریش – از او در دل داشتند.

رسم قبایل عرب چنین بود که اگر از قبیله شان کسی کشته می شد همه آنان و قبایل هم پیمان، از قبیله قاتل انتقام گیرند. این رسم جاهلی در پرتو تعالیم اسلام بی هویت شده ولی ریشه کن نشد و اگر کسی این اندازه به قبیله اش دلبستگی نداشت با عرب و عصبیت بیگانه شناخته می شد. این در حالی بود که بیشتر قبایل در نبرد با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت کرده، فردی از آن ها به دست علی علیه السلام یا بنی هاشم کشته شده بود.

این کینه و حسد نه به علی علیه السلام، بلکه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز وجود داشت. مشرکانی که پس از فتح مکه به ظاهر اسلام آوردند، اغلب به سبب ناتوانی، از ستیز با پیامبر دست برداشتند. شکوه و منزلت نبی اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از طرفی آنان را به تسلیم وامی داشت و از سویی آتش کینه و حسد را در جان آنان شعله ور می ساخت. در حقیقت آنان همه کینه و حسادتشان به پیامبر را با علی علیه السلام تصفیه کردند.

پیامبر برپا کننده حکومتی بود که آنان آرزوی دستیابی بدان را در دل داشتند و بدین سبب، به طور طبیعی فرصت تحقق این مقصود را برای وی فراهم آوردند، پس از رحلت آن حضرت، دیگر جایی برای درنگ نبود، هر چه زودتر، حتی قبل از آن که پیکر مطهر پیامبر غسل داده شود، باید خلافت را به چنگ آورد. هر چند به بهای ورود بی اجازه به خانه بانو فاطمه زهرا علیها السلام باشد.

امام علی علیه السلام خود در تایید این نظر می فرماید: عرب از کار محمد تنفر داشت و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده حسادت می ورزید … آن ها از همان زمان حضرتش کوشیدند، تا کار را پس از رحلت او از دست اهل بیتش خارج کنند. اگر قریش نام او را وسیله سلطه خویش قرار نمی داد و نردبان ترقی خود نمی دید، حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمی پرستیدند و به ارتداد می گراییدند.

پی نوشت ها:
1) به گفته شیخ مفید (ره) عقیده حق و نظر محققان شیعه آن است که امیرمؤمنان علی علیه السلام هرگز (حتی پس از شهادت همسرش) با ابوبکر بیعت نکرد. (الفصول المختاره، فصل 227).
2) الریاض النضره، محب الدین طبری، ج 1، ص 167.
3) صحیح بخاری، ج 2، ص 207.
4) همان، ج 8، ص 86.
5) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 86.
6) اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله، ترجمه اسماعیل انصاری، ص 276، 277.
7) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 86.
8) همان، ص 86 و 87.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 46
نویسنده : smjh
احوال دوستان و مخالفان در ترازوی حکومت علی

احوال دوستان و مخالفان در ترازوی حکومت علی

احوال دوستان و مخالفان در ترازوی حکومت علی

معنى حدیث «حبّ علىّ بن ابى طالب حسنة لا تضرّ معها سیّئة» این است که محبت على حسنه‏ اى است که مانع ضرر زدن گناه مى‏شود، یعنى مانع راه یافتن گناه مى‏شود؛ معنایش آن نیست که جاهلان پنداشته ‏اند و آن اینکه محبت على چیزى است که هر گناهى که مرتکب شوى بلا اثر است. برخى از دراویش از طرفى دعوى دوستى خدا دارند و از طرف دیگر از هر گناهکارى گناهکارترند، اینان نیز مدّعیان دروغگو هستند. امام صادق (ع) مى‏فرماید: «خدا را معصیت مى‏کنى در حالى» که مدّعى محبت او هستى! به جانم قسم که این کار، در میان کارها، شگفت ‏آور است. اگر محبت تو راستین مى‏ بود او را اطاعت مى‏کردى، زیرا طبیعى است که هر دوستى مطیع دوست خویشتن است». دوستان واقعى امیر المؤمنین (ع) همواره از گناهان دورى مى‏ گزیده ‏اند؛ ولایت آن حضرت نگاهدارنده از گناه بوده است نه تشویق کننده به آن. امام باقر (ع) مى‏فرماید: «به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل نیک و پرهیزکارى و دورى از گناه.». (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (عدل الهى)، 1377ش، ج‏1، صص 332-333 با اندکی تلخیص).
اعترافی تلخ‏

ما شیعیان‏ باید اعتراف کنیم که بیش از دیگران درباره کسى که افتخار نام پیروى او را داریم ظلم و لااقل کوتاهى کرده ‏ایم. اساساً کوتاهیهاى ما ظلم است. ما نخواسته و یا نتوانسته ‏ایم على را بشناسیم. بیشتر مساعى ما درباره تنصیصات رسول اکرم (ص) درباره على (ع) و سبّ و شتم کسانىما نخواسته و یا نتوانسته ‏ایم على را بشناسیم. بیشتر مساعى ما درباره تنصیصات رسول اکرم (ص) درباره على (ع) و سبّ و شتم کسانى که این نصوص را نادیده گرفته ‏اند بوده است، نه درباره شخصیت عینى مولا على. که این نصوص را نادیده گرفته ‏اند بوده است، نه درباره شخصیت عینى مولا على. غافل از این که این مشکى که عطار الهى بحق معرّف اوست خود بوى دلاویزى دارد و بیش از هر چیز لازم است مشامها را با این بوى خوش آشنا کرد، یعنى باید آشنا بود و آشنا کرد. معرفى عطار الهى به این منظور بوده که مردم با بوى خوش آن آشنا شوند، نه اینکه به گفته عطار قناعت ورزند و تمام وقت خویش را صرف بحث در معرفى وى کنند نه‏ آشنایى با او. آیا اگر نهج البلاغه از دیگران مى‏بود با او همین گونه رفتار مى‏شد؟ کشور ایران کانون شیعیان على علیه السلام است و مردم ایران فارسى زبان‏اند. شما نگاهى به شرحها و ترجمه‏ هاى فارسى نهج البلاغه بیفکنید و آنگاه در باره کارنامه خودمان قضاوت کنید. (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (سیرى در نهج البلاغه)، 1377ش، ج‏16، صص 381-382).
تمایل بشر به اسطوره‏ سازى‏ در بیان استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری (ره)

در بشر یک حس قهرمان‏ پرستى هست، یک حسى هست که درباره قهرمان هاى ملى و قهرمان هاى دینى افسانه مى ‏سازد. بهترین دلیلش این است که مردم براى نوابغى مثل بو على سینا و شیخ بهائى چقدر افسانه جعل کردند! بوعلی سینا بدون شک نابغه بوده است، قواى جسمى و قواى روحى‏اش، یک جنبه فوق‏ العادگى داشته است.مردم درباره بو على سینا هرچه مى‏خواهند بگویند، بگویند، به کجا ضرر مى‏زند؟ به هیچ جا. اما افرادى که شخصیت آنها شخصیت پیشوایى است و قول آنها، فعل و عمل آنها، قیام و نهضت آنها سند و حجت است، در اینها نباید تحریفى‏ واقع بشود، در سخنشان، در شخصیتشان، در تاریخچه‏ شان. ولى همینها سبب شده است که مردم براى بو على سینا افسانه ‏هایى بسازند، مثلًا بگویند بو على سینا درباره مردى که از فاصله یک فرسخى مى ‏آمد گفت این مردى که مى ‏آید دارد نان چرب مى‏خورد. گفتند تو از کجا فهمیدى که او نان مى‏خورد، و از کجا فهمیدى که نانش هم چرب است؟ در سر یک فرسخى چگونه دیدى؟ مى‏ گویند بله، نور چشمش آن قدر کارگر بود که گفت من پشه‏ هایى را دیدم که دور این نان مى‏گردند، فهمیدم که نانش چرب است که پشه دور آن پرواز مى‏کند. معلوم است که این داستان افسانه است. آدمى که پشه را از فاصله یک فرسخى ببیند، چربى نان را زودتر از خود آن پشه‏ ها مى‏ بیند!!. حالا مردم درباره بو على سینا هرچه مى‏خواهند بگویند، بگویند، به کجا ضرر مى‏زند؟ به هیچ جا. اما افرادى که شخصیت آنها شخصیت پیشوایى است و قول آنها، فعل و عمل آنها، قیام و نهضت آنها سند و حجت است، در اینها نباید تحریفى‏ واقع بشود، در سخنشان، در شخصیتشان، در تاریخچه‏ شان. درباره امیر المؤمنین على (ع) چقدر افسانه خود ما شیعیان‏ بافته‏ ایم! در اینکه على مرد خارق‏ العاده‏ اى است، بحثى نیست. مثلًا شجاعت على. دوست و دشمن اعتراف کرده‏ اند که شجاعت على یک شجاعت فوق افراد عادى بوده است. على با هیچ پهلوانى نبرد نکرد مگر آنکه آن پهلوان را کوبید و به زمین زد. این چیزى نیست که در آن، جاى انکار باشد. فوق ‏العادگى داشته، ولى در حد یک بشر فوق‏ العاده، یک بشرى که در میدان جنگ هیچ کس حریفش نبود. اما مگر افسانه ‏سازها و اسطوره‏ سازها به همین مقدار قناعت کردند؟ شما ببینید چه حرفها در همین زمینه ‏ها گفتند! مثلًا على (ع) در جنگ خیبر با مرحب خیبرى روبرو شد. مرحب چقدر فوق‏ العادگى داشت! بسیار خوب. مورخین هم نوشته‏ اند که در آنجا على (ع) ضربتش را که فرود آورد، این مرد را دونیم کرد. در اینجا افسانه‏ هایى است که دین را خراب مى‏کند. گفته‏ اند به جبرئیل وحى شد: جبرئیل! فوراً به زمین برو، برو که آن غضبى که ما در على مى‏ بینیم، اگر شمشیرش فرود بیاید، زمین را دونیم مى‏کند، به گاو و ماهى خواهد رسید؛ برو بال خودت را در زیر شمشیر على بگیر، رفت و گرفت. على (ع) هم شمشیرش چنان آمد که مرحب آن‏چنان دونیم شد که اگر در ترازوى مثقالى مى‏ گذاشتند، این نیمه‏ اش با آن نیمه برابر بود. بال جبرئیل که زیر زین اسب [قرار] گرفته بود، از شمشیر على آسیب دید و مجروح شد. تا چهل شبانه روز جبرئیل نتوانست به آسمان برود، که وقتى به آسمان رفت، خدا از او سؤال کرد: جبرئیل! تو این چهل روز کجا بودى؟ خدایا در زمین بودم، تو به من مأموریت داده بودى. چرا زود برنگشتى؟ شمشیر على که فرود آمد بال مرا مجروح کرد، من این چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم!. دیگرى مى‏گوید: شمشیر على آن‏چنان سریع و نرم آمد، از فرق مرحب گذشت، تا به نمد زین اسب رسید و على شمشیرش را بیرون کشید که خود مرحب هم نفهمید. خیال کرد ضربت کارى نشد. گفت: على! همه زور تو همین بود؟ همه پهلوانى تو همین بود؟ گفت: اگر راست مى‏گویى خودت را تکان بده. تا مرحب خودش را تکان داد، یک قسمت از این طرف افتاد، یک قسمت از آن طرف. این‏طور افسانه‏ ها!!. (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (حماسه حسینى(1 و 2))، 1377ش، ج‏17، صص 86-87 با تلخیص).

دموکراسى حضرت امیرالمومنین (ع) و نحوه برخورد ایشان با مخالفان حکومت اسلامی

امیر المؤمنین با خوارج در منتهى‏ درجه آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش؛ هر گونه اعمال سیاستى برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد مى ‏نگریست. این مطلب در تاریخ زندگى على عجیب نیست اما چیزى است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو مى‏شدند و صحبت مى‏کردند، طرفین استدلال مى‏کردند، استدلال یکدیگر را جواب مى‏گفتند. شاید این مقدار آزادى در دنیا بى‏ سابقه باشد که حکومتى با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد. مى‏ آمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازیت ایجاد مى‏کردند. خوارج در نماز جماعت به على اقتدا نمى‏کردند زیرا او را کافر مى‏پنداشتند. به مسجد مى‏آمدند و با على نماز نمى‏ گزاردند و احیاناً او را مى‏آزردند. على روزى‏ به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کرده ‏اند. امیر المؤمنین با خوارج در منتهى‏ درجه آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش؛ هر گونه اعمال سیاستى برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد مى ‏نگریست. این مطلب در تاریخ زندگى على عجیب نیست اما چیزى است که در دنیا کمتر نمونه دارد.یکى از خوارج به نام ابن الکَوّاء فریادش بلند شد و آیه‏اى را به عنوان کنایه به على، بلند خواند: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِین [1] این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحى شد که اگر مشرک شوى اعمالت از بین مى‏رود و از زیانکاران خواهى بود. ابن الکوّاء با خواندن این آیه خواست به على گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام مى‏دانیم، اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوى اعمالت به هدر مى‏رود، و چون تو اکنون کافر شدى اعمال گذشته را به هدر دادى. على در مقابل چه کرد؟! تا صداى او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. همین که به آخر رساند، على نماز را ادامه داد. باز ابن الکوّاء آیه را تکرار کرد و بلافاصله على سکوت نمود. على سکوت مى‏کرد چون دستور قرآن است که: إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا [2]. هنگامى که قرآن خوانده مى‏شود گوش فرا دهید و خاموش شوید. و به همین دلیل است که وقتى امام جماعت مشغول قرائت است مأمومین باید ساکت باشند و گوش کنند. بعد از چند مرتبه ‏اى که آیه را تکرار کرد و مى‏خواست وضع نماز را بهم زند، على این آیه را خواند: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ [3]. صبر کن، وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید. این مردم بى‏ایمان و یقین، تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند. دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد. (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (جاذبه و دافعه على علیه السلام)، 1377ش، ج‏16، صص 311-313 با تلخیص).

منابع:

1-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (عدل الهی)، ایران، تهران – قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1377ش.
2- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (سیرى در نهج البلاغه)، ایران، تهران – قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1377ش.
3- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (حماسه حسینى(1 و 2))، ایران، تهران – قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1377ش.
4- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (جاذبه و دافعه على علیه السلام)، ایران، تهران – قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1377ش.
[1]. الزمر: 65.
[2]. الاعراف: 204.
[3]. الروم: 60.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 51
نویسنده : smjh
سیره علوی در زندگی فردی و تطبیق آن با ناهنجارهای فرهنگی حاکم بر زندگی مذهبیون

سیره علوی در زندگی فردی و تطبیق آن با ناهنجارهای فرهنگی حاکم بر زندگی مذهبیون

سیره علوی در زندگی فردی و تطبیق آن با ناهنجارهای فرهنگی حاکم بر زندگی مذهبیون

مقدمه
به راستی سخن گفتن از انسان کامل و رادمردی همچون حضرت علی(ع) که تجسم عینی اسلام و حقیقت و الگوی تمام نما و تمام عیار فضائل اخلاقی و عینیت عدالت است، کاری در حد توان و بضاعت بشری نیست[1]. زندگانی حضرت علی(ع)، آیینه تمام نمای یک حیات طیب و طاهر می باشد که نه تنها برای مردمان دوران حیات خود، الگویی کامل و جامع بودند، بلکه این نمونه ی اعلی زندگی بشری، می تواند الهام بخش برای تمام تاریخ و تمام افراد باشد. زندگی حضرت امیر(ع)، هم به جهت متصدی منصب حکومت بودن و هم به جهت امام و پیشوای جامعه اسلامی بودن، دارای ابعاد و جنبه های متعدد و گسترده می باشد؛ از ابعاد خانوادگی و تربیتی گرفته تا جنبه های سیاسی، نظام و معنوی و اخلاقی و حتی موضوعات نوظهوری مانند حقوق بشر و صلح جهانی[2] می تواند مورد تاکید و پژوهش اهل تحقیق باشد که در این پژوهش درصدد هستیم که جنبه های زندگی فردی آن حضرت را مورد تاکید قرار دهیم.

علاوه بر این، یکی از نکات مغفول از پژوهش های تاریخی این است که صرفا به بررسی سیره و سنت زندگی فرد یا افراد پرداخته می شود، بدون این که ظرفیت ها و رهیافت هایی که آن سیره برای زندگی امروز می تواند داشته باشد مورد واکاوی قرار گیرد و لذا یکی از تلاش هایی که این نوشتار خواهد داشت این است که از این خلاء های مذکور پرهیز کند. بنابراین در این پژوهش درصدد هستیم که سیره زندگی حضرت امیر(ع) را در بعد زندگی فردی مورد تبیین قرار دهیم و رهیافت ها و الگوهایی که زندگی آن حضرت برای مرتفع نمودن چالش های موجود می تواند داشته باشد را مورد واکاوی قرار دهیم.

معناداری حیات انسان
معنا و معنویت، یکی از گمشده های مهم امروز در زندگی بشر می باشد. این که انسان برای زندگی خود معنایی متصور باشد و بر این اعتقاد باشد که در زندگی اهداف متعالی فراوانی وجود دارد که باید پیوسته درصدد دست یابی و تحقق آن اهداف در زندگی فردی و اجتماعی خود باشد. بسیاری از ناهنجاری ها و اتفاقات ناگواری که در عرصه های فرهنگی و اجتماعی صورت می گیرد، برآمده از فقدان این دیدگاه و اندیشه می باشد؛ چرا که زمانی که انسان برای زندگی خود هدف و غایتی در نظر نگرفته باشد و به دنبال اهداف متعالی در زندگی خود نباشد، در مسیر زندگی خود، به بی راهه ها و کوره راه هایی سرخواهد گذاشت که نتیجه ی آن، آمارهای ناگوار و دلسرد کننده ی اجتماعی می باشد و کلید مرتفع نمودن این چالش ها، داشتن اهداف متعالی در زندگی می باشد که سرلوحه و الگوی این رویکرد، حضرت امیر(ع) و آموزه های ایشان در زندگی بشر می باشد.

چنان که در مورد هدف زندگی می فرمایند: «ایّها النّاس اتّقوا الله فما خلق امرؤ عبثاً فیلهو، و لا تُرِکَ سُدی فیلغو»[3] که تاکید دارند که انسان بیهوده و بی جهت خلق نشده است و برای زندگی او هدف و اهدافی در نظر گرفته شده است. که در خطبه دیگری از نهج البلاغه این نکته را تکمیل می کنند و می فرمایند: « فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ جِهَةَ ما خَلَقَکُم لَهُ»[4] طبق نکات برآمده از فرمایشات حضرت امیر(ع) انسان باید در مرحله اول بداند که برای هدف و مسیری والا خلق شده است و نکته مهم دیگر این است که هدف و مقصد برای هر انسانی متفاوت است و باید در تلاش باشد که هدف و مقصودی که متناسب با استعدادها و توانایی های او باشد را بیابد و در مسیر زندگی آن را تربیت و رشد دهد و در یک کلمه، از منظر حضرت امیر(ع)، حیات آدمی در ارتباط با مبدا وجود، هدف دار و معنادار تلقی می شود[5].

ساده زیستی
نا گفته این حقیقت که امام صادق(ع) از قول پیامبر(ص) نقل شده است که روشن است که حضرت(ص) فرمودند خداوند برای برادرم علی بن ابی طالب فضایلی قرار داده است که تعداد آن ها را جز خودش کسی نمی داند[6] و اگر فضیلتی در این نوشتار ذکر می شود، از باب اشاره به یکی از هزاران هزار فضایل لا یتناهی می باشد. یکی از نکات و مولفه های اساسی در زندگانی حضرت امیر علیه السلام، ساده زیستی ایشان می باشد. امام (ع) هم در دوران خلفا و همچنین در دوران حکومت خود در نهایت سادگی زندگی می کردند و ایشان نه تنها ترویج زندگی اشرافی را منع می کردند، بلکه در نامه ای به عثمان بن حنیف از او انتقاد می کنند که به مجلسی رفته که ثروتمندان بوده اند و تهیدستان جایی نداشته اند[7]. بنابراین، ایشان نه تنها پرهیز می کردند از این که سطح زندگی خویش را بالا ببرند، بلکه بر ساده زیستی دیگر مسئولان حکومتی نیز تاکید داشتند.

در جامعه اسلامی، هم مردم و هم مسئولین باید یکدیگر را در ساده زیستی و پرهیز از اشرافی گری مساعدت نمایند. تاکید بر ساده زیستی در حالی می باشد که امروزه هم در زندگی مردم عادی و هم در زندگی مسئولان، خلاف نکته مذکور مشاهده می شود. مردم در زندگی خود به تجملات و چشم و هم چشمی روی آورده اند که نتیجه آن تحمیل هزینه های گزاف و غیر ضروری بر خانواده می باشد، هزینه ای که می تواند صرف امور ضروری مسلمین شود و گره از کار ایشان بگشاید. مسئولین نیز در برخی موارد به جای نگهبانی و نگهداری از بیت المال، هزینه های غیر ضروری را بر آن تحمیل می کنند که باید از آن پرهیز کرد. لذا ساده زیستی از جمله مولفه های اساسی در سیره فردی حضرت علی(ع) می باشد که می تواند الهام بخش برای تمام افراد باشد و باید آن را الگوی زندگی قرار داد.
طبق نکات برآمده از فرمایشات حضرت امیر(ع) انسان باید در مرحله اول بداند که برای هدف و مسیری والا خلق شده است و نکته مهم دیگر این است که هدف و مقصد برای هر انسانی متفاوت است و باید در تلاش باشد که هدف و مقصودی که تناسب با استعدادها و توانایی های او باشد را بیابد و در مسیر زندگی، آن را تربیت و رشد دهد.
پی‌نوشت‌ها:
[1] ‏شورای فرهنگ عمومی، امام‌ علی‌ علیه‌السلام‌ فرهنگ‌ عمومی‌ و همبستگی‌ اجتماعی‌ (تهران‌: زهد، ۱۳۸۰)، ص7.
[2] ‏سیدمحمد خامنه‌ای‌، علی‌ و صلح‌ جهانی‌ (تهران‌: کانون انتشار، ۱۳۵۷).
[3] نهج البلاغه، حکمت 370.
[4] نهج البلاغة : الخطبه : ۸۳.
[5] ‏عبدالله‌ نصری‌، انسان الهی : تحلیل شخصیت امام علی(ع) از دیدگاه علامه جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۸)، ص160.
[6] ‏اسماعیل فاطمی، سیری‌ در زندگانی‌ امیرالمومنین‌ علیه‌السلام (قم: موعود اسلام، ۱۳۸۵)، ص11.
[7] ‏حمید فقفور مغربی، چشم اندازی نو بر سیره امام علی (ع) : (سیره اجتماعی- سیاسی)، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه (مشهد: بنیاد پژوهش‌های قرآنی حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۸)، ص35.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 50
نویسنده : smjh
خواص میوه ها خربزه تلخ

خواص میوه ها ۳۴: خربزه تلخ

خواص میوه ها: ۳۴ میوه خوشمزه و فواید آن ها برای سلامتی، پوست و مو

خربزهتلخ (بیتر ملون)، یا گویا (Goya)، معمولا به این دلیل که برای سلامتی مفید است، استفاده می‌شود. این نوع خربزهطعم بسیار تلخی دارد، اما یک ماده‌ی خوراکی بسیار مفید است. خربزهتلخ یا بیتر ملون معمولا به غذاهایی که با روشتفت روغن داغپخته می‌شوند، اضافه می‌شود، یا ممکن است با مواد غذایی دیگر پر شود. همچنین می‌توانید آن را به عنوان یک مکمل به رژیم غذایی‌تان اضافه کنید. به منظور استفاده‌ی کامل از مزایایی که برای سلامتی دارد، به طور منظم آن را تهیه و طبخ کنید.

۱. برای افراد مبتلا به دیابت نوع دو، مفید است.

۲. سنگ کلیه را خرد می‌کند.

۳. کلسترول بد را کاهش می‌دهد.

۴. تاثیر مثبتی در درمان سرطان لوزالمعده دارد.

۵. فوایدی برای پوست دارد.

۶. تاثیر مثبتی روی فرآیند کاهش وزن دارد.

۷. داروی مقوی کبد

۸. به هضم کربوهیدرات‌ها کمک می‌کند.

۹. منبع خوبی از ویتامین K است.

۱۰. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.

خربزهتلخ (بیتر ملون)، یا گویا (Goya)، معمولا به این دلیل که برای سلامتی مفید است، استفاده می‌شود. این نوع خربزهطعم بسیار تلخی دارد، اما یک ماده‌ی خوراکی بسیار مفید است. خربزهتلخ یا بیتر ملون معمولا به غذاهایی که با روش تفت روغن داغ پخته می‌شوند، اضافه می‌شود، یا ممکن است با مواد غذایی دیگر پر شود. همچنین می‌توانید آن را به عنوان یک مکمل به رژیم غذایی‌تان اضافه کنید. به منظور استفاده‌ی کامل از مزایایی که برای سلامتی دارد، به طور منظم آن را تهیه و طبخ کنید. در این نوشتار درباره خواص خربزه تلخ بحث می شود.

خواص خریزه تلخ
در این نوشتار اطلاعات شیرینی می‌بینید در مورد این گیاه تلخ که لازم است بدانید:

۱. برای افراد مبتلا به دیابت نوع دو، مفید است.

برخی از مطالعات نشان داده‌اند که خربزهتلخ قند خون را از طریق افزایش سوخت و ساز گلوکز کاهش می‌دهد. برای دریافت چنین فایده‌ای، کمی خربزهتلخ و چند قطعه یخ را داخل مخلوط کن بریزید و خوب هم بزنید تا مایعی نرم حاصل شود. سپس برای اضافه کردن طعم به این ترکیب کمی عسل و آب لیمو به آن اضافه کنید. روزی یک فنجان از این ترکیب را بنوشید. قبل از این‌که هر گونه تغییری در رژیم غذایی‌تان اعمال کنید، حتما با پزشک‌تان مشورت کنید. اگر درد شکم، اسهال، یا تب داشتید، مصرف این ترکیب را متوقف کنید. قند خون‌تان را به طور منظم تحت کنترل داشته باشید و در صورت لزوم با کمک پزشک‌تان داروها را تعدیل کنید.

۲. سنگ کلیه را خرد می‌کند.

سنگ کلیه یک بیماری بی‌نهایت دردناک است. خربزهتلخ می‌تواند به طور طبیعی سنگ‌ها را خرد کند و بدن را از شر آنها خلاص کند. خربزهتلخ مقدار اسید موجود در بدن را که به تولید سنگ‌های دردناک کلیه کمک می‌کنند، کاهش می‌دهد. مقداری پودر خربزهتلخ را با آب مخلوط کنید و چای مفیدی تهیه کنید. این چای دارای عطر و طعم فوق‌العاده‌ای است و با کمال شگفتی نیازی نیست که آن را شیرین کنید.

۳. کلسترول بد را کاهش می‌دهد.

خربزهتلخ به پایین آمدن سطح کلسترل خطرناک کمک می‌کند. کاهش کلسترول به طور قابل‌توجهی حملات قلبی، بیماری‌های قلبی، و سکته‌ی مغزی را کاهش می‌دهد. علاوه بر این، خربزهتلخ برای جلوگیری از ریسک‌هایی که در برابر سلامتی‌تان قرار دارند، به طور کاملا طبیعی روی بدن کار می‌کند. کلسترول بالا را تنها می‌توانید با آزمایش خون تشخیص بدهید.

۴. تاثیر مثبتی در درمان سرطان لوزالمعده دارد.

یکی از شگفت‌انگیزترین مزایایی که خربزهتلخ برای سلامتی دارد، خاصیت ضد سرطان بودن آن است. ثابت شده‌است که خربزهتلخ در تولید گلوکز اختلال ایجاد می‌کند، و به طور بالقوه رشد سلول‌های سرطانی پانکراس (لوزالمعده) را مهار می‌کند. آب خربزهتلخ را در ترکیب با آب گوجه‌فرنگی، یا تکه‌های موز یا یخ خرد شده امتحان کنید تا هم در مصرف آن تنوع به خرج دهید و هم فوایدی را که برای سلامتی دارد به طور کامل درو کنید. خربزهتلخ همچنین ممکن است دیگر سلول‌های سرطانی را در کبد، روده‌ی بزرگ، پستان و پروستات از بین ببرد.

۵. فوایدی برای پوست دارد.

مواد غذایی یا نوشیدنی‌های تهیه شده از خربزهتلخ برای پوست نیز فوایدی دارد. گفته می‌شود که مصرف خربزهتلخ به طور منظم، باعث درخشان شدن پوست می‌شود و در درمان آکنه، پسوریازیس و اگزما مفید است. با مصرف خربزهتلخ، تسکین طبیعی و آرامش‌بخشی را تجربه کنید. سوپ خربزهتلخ را برای رهایی از هر یک از این اختلالات پوستی یا برای داشتن پوست زیباتر امتحان کنید. علاوه بر این‌ها، خربزهتلخ یک عامل تصفیه‌ی خون است.

۶. تاثیر مثبتی روی فرآیند کاهش وزن دارد.

خربزهتلخ نیز مانند بسیاری از سایر گیاهان کالری بسیار پایینی دارد و سیرکننده است. با مصرف خربزهتلخ می‌توانید وزن‌تان را کم کنید یا وزن مناسب‌تان را حفظ کنید. همان خواصی که از بدن در برابر دیابت نوع دوم محافظت می‌کند، در کاهش وزن و حفظ وزن مناسب نیز موثر است. خربزهتلخ میزان فراوانی از مواد مغذی دارد، و این دلیل دیگری است بر فایده‌ای که در روند کاهش وزن دارد.

۷. داروی مقوی کبد

مصرف منظم نوشیدنی تهیه شده از خربزهتلخ، چندین و چند فایده برای کبد و به طور کلی بدن دارد. این نوشیدنی به فرآیند هضم غذا کمک می‌کند، عملکرد کیسه صفرا را بهبود می‌دهد، و باعث کاهش احتباس مایعات می‌شود. با استفاده از این داروی مقوی کبد، می‌توانید از شر سیروز کبدی، هپاتیت، و یبوست خلاص شوید. نوشیدنی خربزهتلخ را دست کم یک بار در روز بنوشید تا از مزایای آن بهره‌مند شوید. مصرف این نوشیدنی همچنین به کاهش وزن کمک می‌کند، و می‌تواند علائم و نشانه‌های سندروم روده‌ی تحریک‌پذیر را کاهش دهد.

*می‌توانید آب خربزهتلخ را به تنهایی بنوشید یا با اضافه کردن میوه‌های دیگری یک اسموتی برایخودتانآماده کنید.

۸. به هضم کربوهیدرات‌ها کمک می‌کند.

این یکی برای کسانی که مبتلا به دیابت نوع دوم هستند، فایده‌ی پراهمیتی است. کربوهیدرات‌ها تبدیل به قند می‌شوند و خربزهتلخ قند را می‌سوزاند. سوخت و ساز سریع‌تر کربوهیدرات‌ها به این معنا است که چربی کم‌تری در بدن ذخیره می‌شود و همین به نوبه‌ی خود منجر به از دست دادن وزن، و حفظ وزن مناسب می‌شود. هضم درست کربوهیدرات‌ها نیز به رشد و توسعه‌ی عضلات کمک می‌کند. خربزهتلخ را به روش تفت روغن داغ طبخ کنید و از فواید بی‌نظیر آن برخوردار شوید.

۹. منبع خوبی از ویتامین K است.

ویتامین K نقش مهمی در سلامت استخوان‌ها و لخته شدن خون دارد و یک ضد التهاب است. کسانی که مبتلا به ورم مفاصل (آرتریت) هستند، می‌توانند کم شدن درد و التهاب در مفاصل را از طریق افزایش ویتامین K تجربه کنند. اضافه کردن بیتر ملونبه برنامه‌ی غذایی‌تان، نیاز تغذیه‌ای روزانه‌ی بدن‌تان را به ویتامین K تامین می‌کند. همچنین، خربزهتلخ منبع فوق‌العاده‌ی فیبر غذایی است.

۱۰. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.

داشتن یک سیستم ایمنی سالم برای دفع عفونت‌ها و بیماری‌ها حیاتی است. خربزهتلخ را به برنامه‌ی غذایی‌تان اضافه کنید تا از مزایایی که برای سلامتی دارد بهره‌مند شوید. سرماخوردگی‌تان را فورا متوقف کنید یا از بروز آن جلوگیری کنید و در عین حال به سلامت دستگاه گوارش‌تان کمک کنید. از آلرژی غذایی جلوگیری کنید یا آن را محدود کنید، و از شر عفونت مخمر به طور طبیعی خلاص شوید. یکی دیگر از فواید بیتر ملوناین است که رفلاکس اسید و سوء هاضمه را تسکین می‌دهد.


ترجمه:‌ تحریریه سایت کسب و کار بازده – سارا فیضی

منبع:lifehack


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 52
نویسنده : smjh
خواص میوه ها ساپادیل

خواص میوه ها ساپادیل

خواص میوه ها: ۳۴ میوه خوشمزه و فواید آن ها برای سلامتی، پوست و مو

ساپادیل، میوه درخت همیشه سبز آنوناموریکاتاست. اگرچه خاستگاه خاص این میوه ناشناخته است، اما بومی مناطق گرمسیری امریکاست. از این میوه، معمولا به‌عنوان پایه بستنی‌ها و دیگر شیرینی‌های رایج استفاده‌می‌شود.

۱. با سرطان مبارزه‌می‌کند

۲. سلامت چشم را افزایش‌می‌دهد

۳. به مبارزه با التهاب کمک‌می‌کند

۴. به درمان عفونت‌ها کمک‌می‌کند

۵. به درمان دیابت کمک‌می‌کند

۶. سلامت کلیه و کبد را تقویت‌می‌کند

۷. سلامت دستگاه تنفسی را افزایش‌می‌دهد

۸. به کاهش استرس کمک‌می‌کند

۹. سلامت پوست را افزایش‌می‌دهد

۱۰. سلامت دستگاه گوارش را افزایش‌می‌دهد

۱۱. سیستم ایمنی را تقویت‌می‌کند

۱۲. درد را تسکین‌می‌دهد ( مانند مسکن عمل‌می‌کند)

۱۳. تب را درمان‌می‌کند

۱۴. اسهال را درمان‌می‌کند

۱۵. به درمان پرفشاری خون کمک‌می‌کند

۱۶. به درمان روماتیسم کمک‌می‌کند

شاید شما هم مثل من قبلا نام میوهساپادیلیا سورسوپ را نشنیده باشید. اما در این مقاله هم درباره اینکه ساپادیل چیست و هم اینکهخواص ساپادیلچیست برای شما می گوییم.

خواص ساپادیل

میوه ساپادیل چیست؟

ساپادیل، میوه درخت همیشه سبز آنوناموریکاتاست. اگرچه خاستگاه خاص این میوه ناشناخته است، اما بومی مناطق گرمسیری امریکاست. از این میوه، معمولا به‌عنوان پایه بستنی‌ها و دیگر شیرینی‌های رایج استفاده‌می‌شود.

این میوه، بیشتر به‌دلیل خواص ضدسرطانی خود معروف است و تا جایگاه جایگزینی برای داروهای سرطان، ارتقا یافته است. مزه آن ترکیبی از آناناس و توت‌فرنگی است- همچنین دارای طعمی خامه‌ای مانند موز یا نارگیل نیز هست.

تاریخچه ساپادیل

نام علمی این میوه، نام درخت آن است. این درخت، کوچک و راست است و طول آن ممکن است به ۴ متر برسد. طول برگ‌های آن ۸ تا ۱۶ سانتی‌متر و پهنای آنها ۳ سانتی‌متر است. میوه ساپادیل، رنگ سبزه تیره دارد. شکل آن تخم‌مرغی است و طول آن ممکن است به ۳۰ سانتی‌متر برسد.

اما ما چرا درمورد این چیزها صحبت‌می‌کنیم؟ آیا ساپادیل میوه خوبی است؟

مطالعات

مطالعات در این زمینه، وسیعند. اما بیایید نگاهی اجمالی به آنها بیندازیم.

ساپادیل حاوی فیتونوترینت‌های متعدد است که می‌توانند با سلول‌های عامل بیماری و حتی بعضی از انواع تومورها مبارزه‌کنند.

این فیتونوترینت‌ها، خواص آنتی‌اکسیدانی دارند که باعث افزایش سلامت می‌شوند. این آنتی‌اکسیدان‌ها به مبارزه با سرطان کمک‌کرده، سلامت چشم را افزایش و برخی از عفونت‌ها را درمان‌می‌کنند.

حتی دانه‌های ساپادیل برای مقاصد آرایشی به‌کارمی‌روند. روغن این دانه‌ها، پوست را تمیز کرده و به آن رنگ می‌دهند. برگ‌های درخت آن به درمان زخم معده، وضعیت‌های سلامتی مانند اگزما و اختلالات مربوط به ضعف سیستم ایمنی شناخته‌شده‌اند.

افراد می‌توانند با نوشیدن چای سورسوپنیز از فواید آن بهره‌مند شوند. با استناد به مقاله چاپ‌شده در ژانویه ۲۰۱۱، چای سورسوپمی‌تواند از سرطان جلوگیری‌کند. این سرطان‌ها شامل سرطان گلو، روده بزرگ، تخمدان و ریه‌ها می‌شود.

چرا سورسوپ یا ساپادیل برای شما مفید است؟

این میوه به‌دلیل توانایی تسکین ناراحتی معده، درد، تب، مشکلات تنفسی (مانند سرفه) و دیگر شرایط پزشکی، درمیان متخصصان داروهای گیاهی معروف است.

سورسوپبه‌ داشتن موادی با فعالیت بیولوژیکی معروف است- قوی‌ترین این مواد آنوناسین است که یکی از چندین ترکیبات سازنده استوژنینز است. استوژنینز، به‌دلیل د اشتن خاصیت ضدسرطان، به‌میزان زیادی مورد مطالعه قرارگرفته است.

در یک مطالعه، چنین یافت‌شد که تاثیر ترکیبات سورسوپدر کشتن سلول‌های سرطانی ( سرطان سینه)، ۲۵۰ برابر داروهای شیمی‌درمانی است.

یک میوه سورسوپحدود ۱۵ میلی‌گرم آنوناسین و یک آبمیوه صنعتی سورسوپ، ۳۶ میلی‌گرم آنوناسین دارد.

حقایق تغذیه‌ایساپادیل

فواید تغذیه‌ای دقیق سورسوپ را اینجا ببینید.

سورسوپدارای مقدار فراوانی ویتامین C و چندین نوع ویتامین B مانند تیامین، ریبوفلاوین و نیاسین و همچنین مواد معدنی مانند کلسیم، فسفر و مقدار کمی آهن است. این میوه حدود ۶۷.۵% پالپ، ۲۰% پوست، ۸.۵% دانه و ۴% قسمت هسته است. فواید تغذیه‌ای میوه سورسوپرا بشناسید.

ارزش تغذیه‌ای در هر ۱۰۰ گرم

انرژی ۲۷۶ کیلوژول (۶۶ کیلوکالری)
کربوهیدرات ۱۶.۸۴ گرم
قند ۱۳.۵۴ گرم
فیبر رژیمی ۳.۳ گرم
چربی ۰.۳ گرم
پروتئین ۱ گرم
تیامین ( ویتامین B۱) ۰.۰۷ میلی‌گرم (۶%)
ریبوفلاوین (ویتامین B۲) ۰.۰۵ میلی‌گرم (۴%)
نیاسین (ویتامین B۳) ۰.۹ میلی‌گرم (۶%)
اسیدپانتوتنیک ۰.۲۳۵ میلی‌گرم (۵%)
ویتامین B۶ ۰.۰۵۹ میلی‌گرم (۵%)
فولات ۱۴ میکروگرم (۴%)
کولین ۷.۶ میلی‌گرم (۲%)
ویتامین C ۲۰.۶ میلی‌گرم (۲۵%)
کلسیم ۱۴ میلی‌گرم (۱%)
آهن ۰.۶ میلی‌گرم (۵%)
منیزیم ۲۱ میلی‌گرم (۶%)
فسفر ۲۷ میلی‌گرم (۴%)
پتاسیم ۲۷۸ میلی‌گرم (۶%)
سدیم ۱۴ میلی‌گرم (۱%)
روی ۰.۱ میلی‌گرم (۱%)

حالا بیایید نگاه دقیق‌تری به برخی از فواید ساپادیل بیندازیم. دقیقا بدانید ساپادیل برای چه خوب است.

۱. با سرطان مبارزه‌می‌کند

اگرچه هیچ مطالعه مستقیمی بر انسان وجودندارد، اما نتایج نشان‌می‌دهد عصاره ساپادیل، انواع خاصی از سلول‌های سرطان سینه و کبد را می‌کشد.

با استناد به یکی از مطالعات، گیاه ساپادیل، یک درمان ثابت‌شده برای بیشتر بیماری‌هاست. اگرچه تست‌ها هنوز بر انسان‌ها اجرا نشده‌اند، اما احتمالات قوی هستند.

در یک مطالعه هندی دیگر که بر سلول‌ها انجام شد، برگ‌های ساپادیل تا ۸۰% مهار سلولی را از خود نشان دادند. استوژنینز در ساپادیل از ترکیبات مضر سلول‌های سرطانی جلوگیری‌می‌کند.

عصاره این میوه از ابقا و متابولیسم سلول‌های سرطانی پانکراس جلوگیری‌کرد- و این نشان‌دهنده موفقیت در درمان بیماری‌های کشنده است.

چیزی که احتمالا استوژنینز را منحصربه‌فرد می‌کند، توانایی آن در انهدام انتخابی سلول‌های سرطانی بدون آسیب به سلول‌های سالم است.

۲. سلامت چشم را افزایش‌می‌دهد

دیدیم که ساپادیل سرشار از آنتی‌اکسیدان است. این آنتی‌اکسیدان‌ها، به‌ویژه ویتامین‌های C و E، روی و بتاکاروتن خطر بیماری چشمی را کاهش‌می‌دهند. آنتی‌اکسیدان‌ها استرس اکسیداتیو را نیز کاهش‌می‌دهند. استرس اکسیداتیو باعث آب‌مروارید و تباهی لکه زرد مربوط به پیری می‌شود.

۳. به مبارزه با التهاب کمک‌می‌کند

در یک مطالعه برزیلی، التهاب ناشی از نیش مار با استفاده از برگ و آب این میوه بهبودیافت. به‌هرحال، ممکن است اجزاء ساپادیل، تاحدی تاثیرات سم مار را افزایش‌دهند- بنابراین، ما به تحقیقات بیشتری در این زمینه نیازداریم.

تحقیقات امریکای جنوبی و افریقای گرمسیری، بر خواص ضدالتهابی ریشه، پوست و برگ‌های درخت ساپادیل تاکیدداشتند. توانایی درمان التهاب در ساپادیل خوب است و می‌تواند برای تسکین آرتریت به‌کاررود.

علاوه‌بر اثر ضدالتهابی، ساپادیل به‌خاطر تاثیرات ضددرد نیز معروف است.

۴. به درمان عفونت‌ها کمک‌می‌کند

ساپادیل می‌تواند عفونت‌های ناشی از باکتری‌ها و انگل‌ها، مانند بیماری لیشمانیوز که توسط انگل‌هایی که ازطریق گزش کک ماسه‌ای منتقل شده‌اند را درمان‌کند.

برگ‌های درخت ساپادیل برای درمان بسیاری از عفونت‌ها به‌کارمی‌روند.

۵. به درمان دیابت کمک‌می‌کند

با استناد به یک مطالعه نیجریایی، ساپادیل دارای خواص ضددیابتی است. دو گروه موش مورد مطالعه قرارگرفتند و تفاوت قابل‌توجهی در غلظت گلوکز خون‌شان وجودداشت و گروهی که توسط ساپادیل درمان‌شدند، غلظت گلوکز کمتری نسبت به گروه دیگر داشتند.

عصاره برگ ساپادیل از آسیب اکسیداتیو کبدی در بیماران دیابتی جلوگیری‌می‌کند.

۶. سلامت کلیه و کبد را تقویت‌می‌کند

با توجه به نتایج یک مطالعه مالزیایی، عصاره ساپادیل برای موش‌هایی که به‌خاطر مشکلات کلیه و کبد تحت درمان بودند، بی‌خطر بود. مشاهدات مشابه در انسان‌ها نیز قابل‌ مشاهده است.

با استناد به مطالعه هندی دیگر، استوژنینز موجود در این میوهمی‌تواند سلول‌های بدخیم ۱۲ نوع سرطان مانند سرطان کبد را بکشد.

۷. سلامت دستگاه تنفسی را افزایش‌می‌دهد

یک مطالعه نیجریایی، از موثربودن برگ‌های ساپادیل در درمان وضعیت‌های تنفسی مانند آسم می‌گوید.

۸. به کاهش استرس کمک‌می‌کند

بر اساس نتایج یک مطالعه انجام‌شده در دانشگاه کانکتیکات، ساپادیل می‌تواند برای درمان استرس و دیگر مشکلات مانند افسردگی به‌کاررود.

۹. سلامت پوست را افزایش‌می‌دهد

بر اساس گزارش چاپ‌شده در کتابخانه ملی داروسازی ایالات متحده، عصاره ساپادیل می‌تواند به جلوگیری از پاپیلومای پوست- بیماری که باعث بروز تومور در پوست می‌شود- کمک‌کند.

درواقع، ساپادیل برای پوست خوب است زیرا برگ‌های این گیاه برای تسکین پوست نوزادان به‌کارمی‌رود.

۱۰. سلامت دستگاه گوارش را افزایش‌می‌دهد

ساپادیل خواص ضدزخم گوارشی نیز دارد. این میوه، آسیب اکسیداتیو را سرکوب‌کرده و غشای دیواره روده را حفظ‌می‌کند. خواص قابل‌توجه آنتی‌اکسیدان و ضدالتهاب این میوه، به افزایش سلامت دستگاه گوارش کمک‌می‌کند.

در یک مطالعه برزیلی، خواص انگل‌کش عصاره برگ ساپادیل موردمطالعه قرارگرفت. محققان، تاثیرات کرم انگلی عامل مشکلات گوارشی در گوسفند را موردمطالعه قراردادند. هدف این مطالعه، بررسی تاثیر ساپادیل بر تخم انگل و انگل‌های انسانی بود. نتایج مطالعه نشان‌دادند که ساپادیل یک انگل‌کش طبیعی است و چون توانسته انگل‌های عامل مشکلات گوارشی در گوسفند را بکشد، پس ممکن است اثرات مشابهی بر انسان نیز داشته‌باشد. اگرچه، تحقیقات بیشتری درحال انجام است.

بر اساس یک گزارش دیگر، مصرف بیش‌ازاندازه آهن خوراکی می‌تواند به مشکلات گوارشی منجرشود. اگرچه ساپادیل منبع آهن است، مواد معدنی موجود در میوه به اندازه دیگر مواد نیست- بنابراین این احتمال وجودنداردکه باعث ناراحتی گوارشی شود. این واقعیت می‌تواند به‌نفع فرد باشد. برای مثال، فردی که دچار کمبود آهن است می‌تواند دربرابر کم‌خونی آسیب‌پذیر باشد. کم‌خونی باعث عملکرد نادرست دستگاه گوارش می‌شود. اگرچه ساپادیل منبع عالی آهن نیست، اما آهن دارد و بنابراین می‌تواند برای مبارزه با کم خونی ( و درنتیجه مشکلات گوارشی) به رژیم غذایی سرشار از آهن اضافه‌شود.

۱۱. سیستم ایمنی را تقویت‌می‌کند

یک مطالعه کره‌ای اعلام‌می‌کند که مصرف ساپادیل می‌تواند ایمنی را افزایش‌دهد. این می‌تواند به‌دلیل ترکیبات فعال این میوه باشد. مصرف خوراکی عصاره برگ ساپادیل باعث کاهش ورم در پای موش می‌شود که این مشکل معمولا به‌دلیل ضعف سیستم ایمنی به‌وجود می‌آید. این مطالعه دریافت که عصاره برگ ساپادیل، توانایی تحریک ایمنی را دارد و بنابراین می‌تواند برای درمان بیماران مبتلا به بیماری ایمنی به‌کاررود. ساپادیل می‌تواند بخشی از رژیم غذایی باشد تا کیفیت سبک زندگی را افزایش‌دهد.

آب میوه ساپادیل، ریزمغذی‌های بیشتری نسبت به پالپ آن دارد. اما پالپ این میوه، ویتامین A بیشتری نسبت به آب آن دارد. ساپادیل سرشار از اسید اسکوربیک (ویتامین C) نیز هست که سیستم ایمنی را تقویت‌می‌کند. بتاکاروتن که ماده تشکیل‌دهنده ویتامین A است نیز باعث افزایش سیستم ایمنی می‌شود.

یک گزارش چاپ‌شده دیگر در مجله دانشگاه وست‌ایندیس درمورد مطالعه‌ای بود که در آن به بیماران مبتلا به سرطان‌های مختلف، غذاهای مختلف ازجمله ساپادیل داده‌شده بود. هدف این آزمایش، همان‌گونه که در گزارش اعلام شده، تقویت سیستم ایمنی بیماران بود.

۱۲. درد را تسکین‌می‌دهد ( مانند مسکن عمل‌می‌کند)

بر اساس گزارش کتابخانه ملی داروی ایالات متحده، ساپادیل مانند مسکن عمل‌می‌کند. موش‌های مطالعه دچار درد می‌شدند و پس از آن عصاره ساپادیل به آنها تزریق‌می‌شد. نتایج آزمایش، مطلوب بود.

۱۳. تب را درمان‌می‌کند

میوه ساپادیل، به‌طور سنتی برای درمان تب به‌کارمی‌رفت. در افریقا، جوشانده برگ‌های ساپادیل برای کنترل علائم تب و تشنج به‌کارمی‌رود. درواقع، لارو پشه ایدیس اجپتی ( که ناقل تب دنگی است)، دربرابر عصاره ساپادیل، آسیب‌پذیری زیادی از خود نشان داد.

بر اساس نتایج یک مطالعه هندی، میوه ساپادیل نه‌تنها تب را درمان‌می‌کند بلکه برای اسهال و اسهال خونی، مانند قابض عمل‌می‌کند. این میوه می‌تواند تب کودکان را نیز درمان‌کند، ساپادیل در افریقا به همین منظور به‌کارمی‌رود.

۱۴. اسهال را درمان‌می‌کند

همه قسمت‌های درخت ساپادیل برای انواع مشکلات به‌عنوان دارو به‌کارمی روند. اسهال یکی از این بیماری‌هاست.

۱۵. به درمان پرفشاری خون کمک‌می‌کند

ساپادیل، در میان مردم برای درمان پرفشاری خون به‌کارمی رود. بر اساس مطالعه نیجریایی، این را می‌توان به وجود آنتی‌اکسیدان‌های فنول در میوه نسبت‌داد.

بر اساس گزارش یک مطالعه اندونزیایی، ساپادیل حاوی مواد مغذی است که به پایین‌آوردن فشارخون در بزرگسالان کمک‌می‌کند.

۱۶. به درمان روماتیسم کمک‌می‌کند

بر اساس مطالعات، استفاده از دمنوش برگ ساپادیل، خواص ضدروماتیسمی از خود نشان‌می‌دهد. و زمانی که برگ‌ها پخته و به‌صورت موضعی به‌کارروند، به کاهش روماتیسم و آبسه کمک‌می‌کنند.

در افریقا، میوه نرسیده ساپادیل برای درمان روماتیسم و درد آرتروز به‌کارمی‌رود. حتی برگ‌های له شده درخت ساپادیل، مانند مرهمی برای درمان روماتیسم به‌کارمی‌رود.

ساپادیل، حاوی آنتوسیانین، تانین و آلکالوئید است که خواص ضدروماتیسمی از خود نشان‌می‌دهند.

خوب، حالا فواید ساپادیل را می‌دانید. حالا به سمت یک چیز جذاب‌تر می‌رویم:

نحوه تهیه ساپادیل و دستورات غذایی ساپادیل

۱. میلک‌شیک ساپادیل

مواد موردنیاز:

یک فنجان شیر
۱/۲ فنجان پالپ ساپادیل
۷-۸ مکعب یخ
۱ و نیم قاشق چایخوری شکر
۱/۲ قاشق چایخوری پسته برای تزیین

دستور تهیه

۱. میوه ساپادیل را نصف‌کنید. پالپ را با قاقش درآورید و دانه‌ها را بیرون‌بیاورید.
۲. همه مواد را در مخلوط‌کن بریزید و اسموتی درست‌کنید.
۳. اسموتی را در لیوان پذیرایی بریزید.
۴. با پسته تزیین‌کنید.
زمانی‌که یخ را با دیگر مواد آسیاب‌می‌کنید، یک اسموتی سرد خواهیدد اشت. می‌توانید از مغزها هم برای اسموتی استفاده‌کنید که در این صورت، مغذی‌تر و خوشمزه‌تر می‌شود.

۲. نوشیدنی سرد ساپادیل

مواد موردنیاز

۱ میوه سورسوپ پوست‌گرفته و قاچ‌شده
۲ قاشق غذاخوری شکر
۱ و نیم فنجان شیر
۱/۲ قاشق چایخوری پودر دارچین
۲ قاشق چایخوری عصاره وانیل
۱/۴ قاشق چایخوری جوز هندی

طرز تهیه

۱. به‌ ترتیب‌عمل‌کنید. قاچ‌های ساپادیل را با استفاده از چنگال یا ملاقه، بر روی یک صافی فشاردهید.
۲. بقیه مواد را به کاسه اضافه‌کرده و خوب هم‌بزنید. نوشیدنی را در پارچ گذاشته و در یخچال قراردهید.

۳. چای ساپادیل

مواد موردنیاز

۲ تا ۳ عدد برگ سورسوپ ( برگ‌های جوان‌تر، که رنگ سبز روشن‌تری دارند)
۱ و نیم فنجان آب

طرز تهیه

۱. آب را در ظرف ریخته و بگذارید به‌جوش بیاید.
۲. برگ‌ها را به تکه‌های کوچک‌تر برش‌بزنید.
۳. برگ‌ها را در فنجان چای خود گذاشته و آب جوش را بر آنها بریزید. بگذارید ۳۰ دقیقه بماند.
۴. می‌توانید چای را گرم یا سرد بنوشید. اگر چای را شیرین می‌خواهید، می‌توانید به آن عسل اضافه‌کنید.

۴. بستنی سورسوپ

مواد مورد نیاز

۱ فنجان خامه
۳ فنجان پالپ سورسوپ
۱/۴ فنجان شیره شکر معکوس
۱ و نیمفنجان شیر تازه
۱ قاشق چایخوری عصاره وانیل
۱/۲ قاشق چایخوری آبلیمو
تخم‌مرغ، درصورت لزوم

طرز تهیه

۱. در یک تابه متوسط، پالپ، خامه و شیر را بریزید و روی حرارت ملایم قراردهید. صبرکنید تا بجوشد. مدام هم‌بزنید تا مواد به کف تابه نچسبند.
۲. از روی حرارت بردارید.
۳. تخم‌مرغ‌ها را با شیره شکر معکوس هم‌بزنید تا خامه‌ای شود.
۴. خامه سورسوپ را با خامه تخم‌مرغ مخلوط‌کنید. آن را روی حرارت بگذارید تا به‌جوش بیاید. گهگاه هم‌بزنید. از روی حرارت بردارید.
۵. بقیه مواد را با همزن دستی هم‌بزنید تا خامه‌ای شود.
۶. اجازه دهید سردشود. آن را در ظرف شیشه‌ای گذاشته و در فریزر بگذارید.
۷. هر ساعت آن را از فریزر درآورده و به سرعت هم‌بزنید و دوباره در فریزر بگذارید. این کار را ۴ تا ۵ بار تکرارکنید. باید مخلوط به غلظت بستنی برسد.
۸. می‌توانید بستنی را در ظرف شیشه‌ای فریزکنید ( باید دربسته باشد).

می‌توانید شیره شکر معکوس را با استفاده از حدود ۹۰۰ گرم شکر، ۲ فنجان آب و ۴/۱ خامه تارتار درست‌کنید. همه مواد را مخلوط‌کرده و بگذارید بجوشند. در ظرف را برداشته و بگذارید کاملا سرد شود.

ساپادیل را از کجا باید خرید؟

همان‌گونه که دیدیم، سورسوپ به اشکال دیگر نیز موجود است. می‌توانید آب سورسوپ را نیز تهیه‌کنید. مکمل‌های سورسوپ نیز موجودند.

اما یک پیشنهاد- اگر قصد خرید میوه را دارید، بهتر است به نزدیک‌ترین فروشگاه میوه بروید. اینجا جایی است که می‌توانید میوه را لمس‌کنید.

انتخاب و نگه‌داری

خیلی آسان است.

میوه‌هایی را انتخاب‌کنید که پوست سبز تیره‌ای دارند. این میوه‌ها باید ستون‌های گوشتی بر سطح‌شان داشته‌باشند. از خریدن میوه‌هایی که جای ضربه و لکه دارند بپرهیزید.

نگه‌داری، آسان‌تر است.

میوه نارس را در دمای اتاق نگه داری‌کنید. زمانی که میوه رسید، آن را تا ۲ روز در یخچال نگه‌داری‌کنید.

و خوردن میوه، خیلی جالب است! تنها کاری که باید بکنید استفاده از چاقوی آشپزخانه است. داخل میوه را با قاشق درآورده و شاهانه بخورید!

خوب ما تا حالا قسمت‌های خوب میوه را دیده‌ایم. حالا زمان دیدن سمت دیگر ماجرا است.

عوارض جانبی ساپادیل

التهاب چشم

دانه‌ها و پوست درخت ساپادیل سمی هستند. آنها حاوی ترکیبات سمی مانند آنونین، اسید هیدروسیانیک و موریسین است. این‌ها می‌توانند باعث التهاب چشم شوند.

مشکلات مربوط به بارداری و شیردهی

زنان باردار، از مصرف این میوه بازداشته‌می‌شوند. زیرا میزان بالای انرژی در سلول‌های جنین می‌تواند باعث فعالیت سمی میوه شود- و به جنین و مادر آسیب‌برساند. خطر آسیب به جنین بیشتر است.

استفاده زنان باردار و شیرده از ساپادیل خطردارد. پس، از آن پرهیزکنید.

کاهش وزن ناگهانی

بر اساس یک مطالعه، مصرف سورسوپ باعث کاهش وزن ناگهانی در موش‌های آزمایش شد. ممکن است تاثیرات مشابه در انسان نیز مشاهده‌شود. بنابراین، اگر قصد مصرف سورسوپ برای هر مسئله‌ای به‌ویژه مسائل مربوط به وزن بدن هستید، با پزشک‌تان مشورت‌کنید.

بیماری پارکینسون

بر اساس یک مطالعه فرانسوی، مصرف سورسوپ می‌تواند باعث پیشرفت بیماری پارکینسون شود.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 48
نویسنده : smjh
اگر عمر دوباره داشتم اگر عمر دوباره داشتم می کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان می گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله­ تر می­ شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى می­ گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت می ­دادم. به مسافرت بیشتر می ­رفتم. از کوه هاى بیشترى بالا می ­رفتم و در رودخانه­ هاى بیشترى شنا می­ کردم. بستنى بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى می داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ­ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه زندگی کرده ­ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظات سرخوشى داشته ­ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر می­ داشتم. من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر می­ کردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پابرهنه راه می ­رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه می­ دادم. از مدرسه بیشتر جیم می ­شدم. گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم­ هایم پرتاب می کردم. سگ­ هاى بیشترى به خانه می­ آوردم. دیرتر به رختخواب می رفتم و می­ خوابیدم. بیشتر عاشق می ­شدم. به ماهیگیرى بیشتر می ­رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر می­ کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر می شدم. به سیرک بیشتر می ­رفتم. در روزگارى که تقریبا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع می­ کنند، من بر پا می ­شدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع می­ پرداختم، زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید: شادی از خرد عاقل­تر است. اگر عمر دوباره داشتم، گل مینا از چمنزارها بیشتر می­ چیدم.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 59
نویسنده : smjh
درویش و ده درويشی به در دهی رسيد. جمعی كدخدايان را ديد آن جا نشسته. گفت: مرا چيزی دهيد وگرنه به خدا با اين ده همان كار كنم كه با ده ديگر كردم. ايشان بترسيدند. گفتند: مبادا كه ساحری باشد كه از او خرابی به ده ما برسد. آنچه خواست بدادند. بعد از آن پرسيدند كه: با آن ده چه كردی؟ گفت: آنجا چيزی خواستم ندادند به اين ده آمدم، اگر شما نيز چيزی نمی­ داديد اين ده را رها می­ كردم و به دهی ديگر می ­رفتم.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 58
نویسنده : smjh
استجابت دعای زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می ­گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می ­بردند. با هر کسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه­ ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند. پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می­دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم. زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل میشه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می­دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام. 15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می­ کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه. پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سالها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد. صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده ­اند. وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن و همه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود. کشیش گفت: فرزندم! می­ بینم که دعاهاتون مستجاب شده. حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم. زن مایوسانه جواب داد: اون نیست، همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد. کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟ زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 67
نویسنده : smjh
سردرد سلطان روم در بعضی از تفاسير نوشته شده است كه سلطان روم نامه­ ای خدمت اميرالمؤمنين علی بن ابيطالب(ع) نوشت و از سردرد عجيبی كه به آن مبتلا شده بود گله كرد و معالجه را خواستار گرديد. آنچه اطباء مداوا كرده بودند، فايده نكرده بود و لذا از وصی پيغمبر(ص) چاره ­اش را جويا شده بود. نامه ­اش كه رسيد، حضرت علی(ع) كلاهی را به قاصد داد و به او فرمود كه هر وقت سلطان سردرد گرفت، اين كلاه را بر سرش بگذارد. پس از رسيدن كلاه به سلطان، هرگاه به سردرد مبتلا می­شد، طبق سفارش حضرت، كلاه را بر سر می­ گذاشت و سر آرام می­ گرفت. دو سه مرتبه كه به سردرد مبتلا شد و آن را بر سر گذاشت و آرام گرفت، به فكر افتاد كه ببيند علی(ع) چه كرده است كه اين طور اين كلاه اثر می ­كند. دستور داد آن را شكافتند، ديد لای آن نوشته شده است: بسم الله الرحمن الرحيم. فاتحه الكتاب، شهيد آيت الله دستغيب
به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران