عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 52
نویسنده : smjh
خوبی و بدی دیگران در حق ما دو دوست با پای پياده از جاده ­ای در بيابان عبور می­ کردند. بين راه سر موضوعی اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند. يکی از آنها از سر خشم، بر چهره ديگری سيلی زد. دوستی که سيلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چيزی بگويد، روی شن های بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من بر چهره­ ام سيلی زد. آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادی رسيدند. تصميم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سيلی خورده بود، لغزيد و در آب افتاد. نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت، بر روی صخره ­ای سنگی اين جمله را حک کرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب پرسيد: بعد از آنکه من با سيلی ترا آزردم، تو آن جمله را روی شن های بيابان نوشتی ولی حالا اين جمله را روی تخته سنگ نصب می­ کنی؟ ديگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می­ دهد، بايد روی شن های صحرا بنويسيم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می­ کند بايد آن را روی سنگ حک کنيم تا هيچ بادی نتواند آن را از يادها ببرد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 37
نویسنده : smjh

دانلود بازی Resident Evil Resistance برای کامپیوتر

دانلود بازی Resident Evil Resistance برای کامپیوتر

دانلود کرک بازی Resident Evil Resistance برای کامپیوتر

دانلود نسخه فشرده بازی Resident Evil Resistance برای کامپیوتر

Resident Evil Resistance Build 5576574 PC-CHRONOS + OnlineFiX

نسخه اصلی با حجم 23 گیگ قرار گرفت.

سرانجام نسخه کرک‌شده بازی کاملا آنلاین و مالتی‌پلیر Resident Evil Resistance منتشر شد. این بازی که همراه با RE 3 Remake در دسترس قرار گرفت، فضایی کاملا آنلاین دارد تا گیمرها در آن در یک تیم چهارنفره علیه یک نفر که نقش نابغه شرور را دارد، قرار خواهند گرفت. آنقدر نمرات این بازی پایین بود و انتقادات شدیدی به آن شد که صفحه استیم آن از جستجو خارج گردید! اما اگر تمایل به تجربه این بازی دارید (چه در حالت آفلاین که شامل تجربه بخش آموزشی و تلاش برای بقا می‌شود، چه حالت آنلاین که چالش مالتی‌پلیر را دارد)، می‌توانید آن را از این مطلب دریافت کرده و طبق راهنمای موجود آن را اجرا کنید.شما می توانید این بازی زیبا را از سایت دانلود دریافت نمایید.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 31
نویسنده : smjh

دانلود بازی Red Dead Redemption 2 برای کامپیوتر

دانلود بازی Red Dead Redemption 2 برای کامپیوتر

دانلود کرک بازی Red Dead Redemption 2 برای کامپیوتر

دانلود نسخه فشرده بازی Red Dead Redemption 2 برای کامپیوتر

کرک‌فیکس ورژن ۲ بازی Crackfix V2-EMPRESS قرار گرفت.

نسخه فشرده DODI با حجم ۸۶٫۹GB قرار گرفت.

بازی Red Dead Redemption 2 یکی از آثار بزرگ و موفق سال پیش محسوب می‌شود که توانست کامل‌ترین نمره را از اکثر سایت‌های معتبر کسب کند و درخشش بزرگی هم در جوایز بهترین‌های سال موسوم به Game Awards داشته باشد. حال بالاخره شایعات به حقیقت پیوست و شاهد انتشار این بازی بزرگ روی کامپیوتر بودیم. نسخه رایانه های شخصی این بازی از تمام توان موجود استفاده خواهد کرد تا بتواند هر گوشه‌ای از این جهان را به تصویر بکشد و از قله‌های برفی رشته‌های گریزلی گرفته تا جاده‌های گرد و خاکی شهر لیموی را به‌صورت غنی و شگفت‌انگیز به نمایش گذارد. در نسخه کامپیوتر این بازی مغازه‌های گل و لای مخصوص روز ولنتاین عالی دیده می‌شوند و خیابان‌های سنگفرش شهر دنیس گرافیک حیرت‌انگیز بازی را به رخ همگام می‌کشد.شما می توانید در ادامه مطلب این بازی زیبا رو از سایت بارون دانلود دریافت نمایید.

پیشرفت‌های گرافیکی و فنی زیادی برای ایجاد حس عمیق‌تر در بازیکنان صورت گرفته است و جهانی را خواهیم دید که روشنایی بالایی دارد و محیط در شب و روز متفاوت و روحش بخش دیده می‌شود. مسیرهای برفی با کیفیت بالاتری دیده می‌شوند و بازتاب نور از روی آن‌ها هم توان تشخیص واقعیت را از غیرواقعیت بسیار سخت می‌کند. حتی چمن‌ها و خزها هم وقتی که روی آن‌ها به اسب سواری می‌پردازید، کاملا عالی طراحی شده‌اند و واقع‌گرایی بی‌سابقه‌ای در زمینه گیاهان و حیوانات صورت گرفته است.

نسخه کامپیوتر بازی Red Dead Redemption 2 از قابلیت HDR پشتیبانی می‌کند و بازیکنان می‌توانند تنظیمات صفحه نمایش را تا حد ۴K بالا ببرند. امکان ایجاد تنظیمات چندمانیتوره و استفاده از فریم ریت‌های سریع از دیگر ویژگی‌های نسخه کامپیوتر بازی است. برای دیدن بهتر دنیای بازی، می‌توانید روی تصاویر با وضوح بالاتر کلیک کنید و با قراردادن آن‌ها روی Ultra از نهایت قدرت کامپیوتر خود بهره ببرید. علاوه بر پیشرفت‌های فنی و گرافیکی که به آن اشاره شد، راک‌استار گیمز (Rockstar Games) به‌روزرسانی‌های دیگری را به بخش داستانی آن اضافه کرده است و می‌توانید از سه ماموریت شکار جدید بازی هم لذت ببرید. هرمان زیزندروف یکی از شخصیت‌های اصلی بازی است که تجارت را از افراد خبره دزدیده است و شما باید وی را در بخش جدیدی ردیابی کنید. در دیگر ماموریت باید به‌دنبال سرنخ‌های مرده یا زنده بودن کامیل میلمانت باشید که یکی از افسران سابق کنفدراسیون سواره‌ نظام محسوب می‌شود.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 40
نویسنده : smjh

دانلود بازی Planet Coaster Complete Edition برای کامپیوتر

دانلود بازی Planet Coaster Complete Edition برای کامپیوتر

دانلود بازی Planet Coaster Complete Edition برای کامپیوتر

دانلود نسخه فشرده بازی Planet Coaster Complete Edition برای کامپیوتر

دانلود بازی Planet Coaster Complete Edition برای PC

دانلود کرک بازی Planet Coaster Complete Edition برای کامپیوتر

نسخه کرک شده با حجم 11.9 گیگابایت

بازی Planet Coaster یک شبیه ساز مدیریت پارک می‌باشد که از تکنیک های امروزی بازی سازی برای هرچه بهتر شدن این عنوان شبیه ساز استفاده کرده است. این بازی در سبک مدیریتی و استراتژی بوده و شما قرار است پارکی که در ذهن خود تداعی میکنید را بسازید. در این بازی برای ساخت و ساز هیچ محدودیتی وجود ندارد! در بازی Planet Coaster شما به عنوان یک سرمایه گذار پا به این عرصه گذاشته و قرار است رویای خود را به واقعیت تبدیل کنید. از خلاقیت خود استفاده کرده و هیجان انگیزترین پارک دنیارا طراحی کنید و سپس محیط شهربازی خود را در میان عموم به اشتراک بگذارید. چیزی که در این بازی مهم است مدیریت و نظرات است، شما باید به خواسته‌ی مردمان توجه کنید و از امن‌ترین و مدرن‌ترین وسایل سرگرمی استفاده کنید. در قسمت دیگر این بازی زیباسازی و سفارشی سازی فضای پارک است که به میزان خوش سلیقگی شما بستگی دارد.برای دانلود این بازی زیبا و مهیج می توان به ادامه مطلب در سایت بارون دانلود مراجعه کنید.


تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 41
نویسنده : smjh
داستان چگونه ثروتمند زندگی کنیم یکی بود ، یکی نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد. وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟ پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان. متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟! متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟ ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا. مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد... بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم...
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 32
نویسنده : smjh
داستان پیرمرد یکی بود ، یکی نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . پیری، بیماری ، درد و دل مردگی چنان مرا فرا گرفته بود که خدا داند، که تنها امیدم فقط او (خدا)بود. به گذشته نگریستم مرا خطایی نبود ، با خود گفتم تقدیر این بوده شکایتی نیست ، که قاضی(خدا) منصف است . با و جود اینکه پیری مرا امان نمی داد ونای برای روزی در آوردن نداشتم به ناچار ادامه می دادم مرا چون در آبادی بودم و ملکی کوچک داشتم رها کرده بودم و اکنون هر روز صبح با دست فروشی تا شب لقمه نانی برای خود و همسرم تهیه می کردم و من توفیق داشتن را فرزند نداشتم البته ملالی نبود چون مصلحت این بود . فصلها گذشت تا اینکه به زمستان سرد رسید دریک روزسرد به کار خود مشغول بودم . چون مرا قوت استخوان نبود ، سرما انگشتانم را چنان بی حس کرده بود که گویی هرگز باز نخواهند شد، با پای سرد و بی جان چاره جز امرار معاش نبود . و هرکس از سر نیاز یا دلسوزی چیزی خریداری می کرد و برخی ما بقی پول را نمی خواستند و این لطف آنها را می رساند . شب فرا رسید ، من ره منزل پیش گرفتم . در مسیر دخترکی زیبا روی را دیدم . با دستی کوچک و سرد در حالیکه، دندانش برروی دندان نمی ایستاد ، می لرزید و از مردم در خواست کمکی نا چیز می کرد. او را صدا زدم به سمتم آمد ، گفتم مادرو پدرت کجایند ؟ گفت: پدرم از دنیا رفته ومادری بیمار دارم . به او گفتم ای زیبا رو آنچه زیباست چنین نکند، تو اگر سالی بزرگتر بودی از دست گرگان (آدم ناپاک) به سلامت ره منزل نمی گرفتی . اشک بر چهره اش جاری شد گفت ناچارم ، شب را با نانی خالی سر میکنیم و برای خوردن چیزی نداریم و من آنچه چرا را خدا روزیم کرده بود به او دادم ،گفتم مراقب خود باشد.و از این کار پشیمان نبودم به منزل آمدم ،اما همسرم که عمری اهل دلدادگی بود و هنوز هم مثل دوران جوانی با من پایبند به عشق بود ومرا تا سرانه پیری همراهی کرده بود . با لبخند سوی آمد و گفت مردی آمده است از اهل آبادی که ملک تورا با قیمتی چندین برابر گذشته می خواهد بخرد و من ملک را فروختم آنچنان که خیلی راضی بودیم و می توانستیم زندگی مطلوبی داشته باشیم . اما آن شب بعد از عمری زندگانی در پیری آموختم آنکه دل نیازمندی شاد کند اول خدا را شاد کرده و مزد کار خود را گیرد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 46
نویسنده : smjh
داستان بهشت و جهنم یکی بود ، یکی نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 63
نویسنده : smjh
داستان راهی برای ابراز عشق یکی بود ، یکی نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند... یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد... همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند... داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! پسر جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود... قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند . پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود... جمله روز : آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره خود مي گويند.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 53
نویسنده : smjh
داستان داد زدن یکی بود ، یکی نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.
تاریخ : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1400
بازدید : 58
نویسنده : smjh
داستان هاروت و ماروت یکی بود ، يكي نبود یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . مفسران نوشته اند که هاروت و ماروت، دو نام سریانی است و دو فرشته آسمانی هستند و علت آمدن آن ها بر زمین، آن است که، مردم در زمین ستم ها کردند و ناموس ها دریدند و شراب خوردند و مستی ها کردند و زنا کردند! فرشتگان به خدا عرض کردند:" خدایا! بندگان را آفریدی که تو را نافرمانی کنند؟" خداوند فرمود:" اگر آن نیروی شهوت که در آن هاست در شما بود، شما هم چنین می کردید!" گفتند:" خداوندا! ما را نسزد که نافرمانی کنیم و خلاف امر تو رفتار نماییم." خداوند فرمود:" از میان خودتان دو فرشته برگزینید تا من در آن ها شهوت آفرینم." آنان هاروت و ماروت را برگزیدند که از همه پارساتر بودند. خداوند در آن ها نیروی شهوت آفرید و روانه زمین کرد تا در میان مردم داور و کاگزار باشند. و خداوند به آن ها سفارش کرد که شرک میاورید، خمر نخورید، زنا مکنید، آدم مکشید، گوشت خوک مخورید و در داوری، ستم و بیداد نکنید. ایشان به زمین آمدند و روز، کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند. روزی زنی زیبا، زهره نام، با طرف خود نزد آن ها به داوری آمد. گویند این زن، پادشاه زاده ای از کشور پارس بود، فرشتگان چون زیبایی او را دیدند، دل در هوای زن کردند و داوری را به تاخیر انداختند و او را در خانه خود دعوت کردند تا کام دل از او گیرند. آن زن سر باز زد و گفت:" اگر شما را از من مرادی است، نخست باید مانند من بت پرست شوید و آدم بکشید و شراب بنوشید. آن ها گفتند این کارها از ما به دور است و ما نتوانیم انجام دهیم! سه بار این گفتگو میان آن ها بود تا بار سوم که شهوت کار خود را کرد... گفتند از آن چهار که گفتی، شراب خوردن برای ما از همه آسان تر است و ندانستند که شراب مادر همه جنایت ها و گناهان است، پس خمر خورند و مست شدند و کام خود را از آن زن گرفتند، در این حال کسی از کار آنان آگاه شد، آنان از ترس فاش شدن راز، او را کشتند. تا هم آدمکشی و شراب خوری و زنا کاری مرتکب شدند! در آن حال، خداوند، فرشتگان را از کار آن ها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین آمرزش خواستند... و نوشته اند که به آن زن اسم اعظم آموختند و او به آسمان شد، لیکن فرشتگان او را مانع شدند و خداوند هم صورت وی بگردانید تا ستاره ای سرخ در نزدیکی زمین شد و نام او به عربی زهره و به فارسی ناهید و به زبان نبطی بیدخت است. مفسران نوشته اند: پس از آن که دو فرشته مرتکب گناه شدند نتوانستند به پرستشگاه خود بازگردند و پر وبال خود را ناتوان دیدند و از کرده خود پشیمان شده، نزد ادریس رفتند تا نزد خداوند شفاعت کند. خداوند آنها را میان عذاب دنیا و یا عذاب آخرت متحیر کرد. آنان عذاب دنیا را خواستند و از این پس، آن ها را سرنگون به چاهی درانداختند که به تشنگی و در آتش گرفتارند...
به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران